آموزش صلح در برنامه­های درسی

با توجه به مطالب گفته شده با آنکه تلاش­های بسیار گسترده­ای در زمینه آموزش صلح صورت گرفته است، اما نگرانی­هایی در این مورد وجود دارد. مونته سوری نگرانی خود را این­گونه عنوان کرده است:”آموزش… افراد را تشویق می­کند تا به دنبال علایق شخصی خود نکنند و برای پیشرفت همکلاسی­های خود هیچ تلاشی نکنند و تنها نگرانی­شان این باشد که در پایان سال رتبه بالا کسب کنند و جایزه این رقابت را به خود اختصاص دهند. این مخلوقات خودخواه و بیچاره که به طور تجربی ثابت شده است از لحاظ روحی و ذهنی خسته هستند، بعدها در زندگی خود را همانند دانه­ای جدا بروی کویری می­یابند که هرکس جدا از همسایه خود زندگی می­کند، آنها بی­حاصل و بی­ثمر هستند و اگر طوفانی بیابید این ذره­های ریز انسانی که هیچ وابستگی به دنیا و زندگی نداشته­اند. به راحتی از هم پاشیده خواهند شد.”(مونته­سوری[1]،1972،ص34)

با توجه به چالش­های عمیق جامعه جهانی، تقریبا کلیه کشورها در شرف اصلاح سیستم­های آموزشی خود هستند تا از این طریق به رفع نیازهای مربوط به قرن بیست و یکم بپردازند. در این روند پاسخ به چالش­ها را دیگر نمی­توان در زمینه ملی جستجو کرد بلکه مستلزم همکاری گسترده و هماهنگی فراگیر بین­المللی است.

“شورای جهانی برنامه درسی و آموزش”[2] در سال1971 توسط معلمانی از سرتاسر جهان تشکیل شد. در مقدمه اساسنامه این شورا که یکی از سازمان­های معروف جهانی در امر آموزش است و مسئولیت و جایگاه معینی را در آموزش صلح به خود اختصاص داده ، چنین بیان شده است:

اکنون زمانی است که جامعه جهانی و آموزگاران وظیفه اطمینان بخشیدن به مردم را دارند. آموزش نقش موثری در ارتقا برابری، صلح و تصور حقوق بشر جهانی دارد در نتیجه، تمامی برنامه­های درسی و آموزشی موسسات آموزشی برای کودکان، جوانان و سالمندان باید در جهت ارتقا عزت نفس افراد،آگاهی اجتماعی و ایجاد توانایی شرکت در تمامی سطوح جامعه جهانی از ملی تا جهانی باشد (کارسون[3]،1988،ص19).

این شورا خواستار تمرکز بیشتر بر روی مسائل صلح، هم در حوزه کتب درسی و برنامه­های آموزشی و هم در محدوده دانش و نگرش و توانش دانش­آموزان، هستند (ریردون[4]،1982).آن­ها معتقدند در حقیقت مدرسه باید مکانی برای آموزش و پرورش صلح و مفاهمه باشد (ریردون،1982) زیرا کودکان و نوجوانان امروز، رهبران و تصمیم­گیرندگان فردای جامعه هستند و هرگونه تلاش برای ایجاد باور عمیق نسبت به صلح و ضرورت احترام به خود، دیگران و محیط پیرامون، می­تواند در خلق و حفظ جهانی صلح­آمیز بسیار موثر باشد (دواین[5]،1998،ص18).

البته پژوهش­های صلح نشان داده­اند که صلح تنها به واسطه تغییر آگاهی انسان به وجود نمی­آید و تنها با خواست مردم محقق نمی­شود.بلکه مسئله صلح به امکان تغییر موثر ساخت­های اجتماعی نیز مربوط است. از این­رو”آموزش صلح”باید برمفاهیم کلیدی مانند تجاوز سازمان­یافته، خشونت ساختمند و عدالت اجتماعی تکیه کند. به همین منظور، آموزش باید به عمیق­ترین مرکز شخصیتی انسان و به قضاوت اخلاقی سرشت و طبیعت صلح ، کنجکاوی و همکاری دست یابد (بالنو[6]،1966،ص77).

مطلب مرتبط :   تاثیر کودک عقب مانده ذهنی بر سلامت والدین

آموزش صلح به عنوان یک اصل فراگیر

متمم پیشنهاد یونسکو درباره آموزش صلح مستلزم این است که آموزش صلح به عنوان یک اصل فراگیر در آموزش به رسمیت شناخته شود. یعنی در تدریس، این رویکرد صرف­نظر از موضوع یادگیری، جهانی شود و محتوای آموزش صلح وارد همه فعالیت­های تدریس شود. گنجاندن آموزش صلح در آموزش در یک مقیاس بزرگ، مستلزم یادگیری شیوه جدیدی در تربیت مربیان شاغل در آموزش است. آموزش صلح باید ابتدا افراد را به سوی یک وظیفه­شناسی درونی هدایت کند، به طوری که مفاهیم آموزش صلح را بر اساس وظیفه­شناسی درونی خود به صورت عملی محقق نمایند. برنامه­ریزی و سازمان به تربیت مربیان در هر کشور، باید به عنوان قسمتی از متمم اصول پیشنهادی یونسکو مورد توجه قرار گیرد.

تقویت احساس مسئولیت که هدف اولیه آموزش صلح است، مستلزم تربیت اخلاقی عمیق است که با هدف به کمال رساندن شخصیت جامع نوع بشر، انجام می­گیرد. بنابراین آموزش صلح در سراسر زندگی هر یک از آدمیان ادامه دارد. آموزش صلح نمی­تواند خنثی و عاری از ارزش­ها باشد: شجاعت کار بر اساس ارزش­های اخلاقی ، یک امر اساسی است. این ارزش­ها لازم است در بیانیه حقوق بشر سازمان ملل متحد پیشنهادهای یونسکو جای گیرند و مبنای فعالیت­های آموزشی مردان و زنان در همه کشورها باشند (ذکاوتی قراگزلو،1381).

برطبق نظریه یونسکو هدف عمده، تغییر آگاهی انسان است. به طوریکه شرایط اجتماعی به سوی عدالت تحول یابد. یونسکو سال2000 میلادی را سال فرهنگ و صلح و سازمان ملل سال 2011-2010 را دهه بین المللی فرهنگ صلح اعلام کردند.

یونسکو تنها سازمان بین المللی است که از وظایف اصلی و کلیدی آن پرداختن به مسائل آموزشی به شمار می­آید. این سازمان مؤلفه­های صلح را به شرح زیر اعلام می­کند:

  • دموکراسی(حقوق بشر) 2- تعاون و همبستگی       3- حفظ فرهنگ­ها         4- خود و دیگران         5- جهان وطنی      6- حفاظت از محیط زیست         7- معنویت

برای این­که احتمال بروز جنگ کاهش یابد و افراد بتوانند با طبقات پایین جامعه احساس یکدلی داشته باشند، درک متقابل افراد توسعه یابد ، آموزش و پرورش باید در جهت تحقق شرایط صلح­آمیز و انسانی­تر گام بردارد.

” اگر گذرگاه اصلی صلح اندیشه انسان­ها باشد، بنابراین منطقی است که آموزش صلح از اهمیت برجسته­ای برخوردار باشد. صلح قابل آموزش است و عرصه اصلی آن آموزش و پرورش می­باشد و آموزش و پرورش چهارراهی است که کس را از آن گریز نیست” (ذکاوتی قراگزلو، 1385).

آموزش می­تواند از طریق گوناگون در جهت توسعه فرهنگ صلح همکاری نماید. آموزش از آن­رو که متوجه افراد جوان و پرشور است. و از آن­رو که با کارشناسان و مدیران تخصصی اجتماعی سروکار دارد. تا در سطوح گوناگون، هم در قلمرو عمل و هم در قلمرو نظر منشا اثر باشد. پس نکته مهم این است که بذر صلح باید با استفاده از بستر مناسبی که آموزش و پرورش صلح ایجاد می­کند افشانده شود. تا از این طریق آرزوی جهانی برای صلح با پرورش شهروند صلح­طلب و صلح­جو تحقیق یابد. این آرزو، زمانی تحقق پیدا می­کند که آموزش صلح، در زمره غایات بنیادی نظام­های آموزشی قرار گیرد.

مطلب مرتبط :   اصول کلی واکنشهای استرس

از آنجایی که کتاب­های درسی در نظام آموزش و پرورش ایران محور اصلی تعلیم و تربیت است و همچنین با توجه به اهمیت آموزش صلح در تربیت شهروند جهانی، محتوای کتاب­ها باید بر اساس اهداف مندرج در اسناد ملی کشور باشد، لذا اهداف باید در راستای صلح و مؤلفه­های آن باشد.

تحولات اجتماعی، صنعتی، سیاسی و علمی همواره آموزش را تحت تأثیر خود قرار داده است. از این رو به بررسی تأثیراتی که تحولات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تحقیقات صلح براساس دیدگاه و شناخت آموزش صلح در اوایل دهه­ی 1950 تا 1990 گذشته است، پرداخته می­شود. این بررسی در چهار دوره­ی زمانی مختلف انجام گرفته است.

      الف) دوره­ی خلع سلاح اتمی: از اوایل دهه­ی 1950 تا اواسط دهه­ی 1960ادامه داشته است، زمانی که توجه اکثریت به جنگ سرد منعطف شده بود و مطالعات صلح بر محور موضوعات خلع سلاح قرار گرفته بود.

  • دوره­ی عدالت اقتصادی و اجتماعی: از اواسط دهه­ی 1960تا اواسط دهه­ی 1970 ادامه داشت. زمانی که مفهوم صلح بیانگر تغییر از خشونت مستقیمبه خشونت غیرمستقیم (ساختاری) بود و توجه اکثریت بر قبول داشتن عدالت اقتصادی و اجتماعی و تأکید بر درگیری­های بدون خشونت بود و بر وجود کشورهایی با برخورداری از صلح مثبت، تأکید می­شد.

در این راستا یونسکو از اواسط دهه­ی 1970 تلاش­هایی را برای ارتقاء عدالت اجتماعی و اقتصاد در آموزش به کار گرفت و در این رابطه، پیشنهاد پیرامون « آموزش شناخت بین­المللی، همکاری و صلح» را مطرح نمود و موارد اساسی را که تمام دانش­آموزان باید آن­ها را مطالعه کنند، در موارد زیر خلاصه نمود:

  1. تساوی حقوق انسان­ها
  2. مطمئن کردن مردم از وجود حقوق بشر
  3. حفظ صلح و خلع سلاح
  4. رشد اقتصادی و تحول اجتماعی
  5. محافظت از میراث فرهنگی انسان­ها
  6. محافظت از منابع طبیعی
  7. نقش سازمان ملل در حل چنین مشکلات ( هیکس[7]، 1983)

 

       ب) دوره­ی آموزش خلع سلاح[8]: این­دوره از اواسط دهه­ی 1970 تا اواسط دهه­ی 1980 به طول انجامید و محور اصلی آن بر تربیت نیروهای بومی آموزش خلع سلاح قرار گرفت. در این دوره نگرانی پیرامون مسائل زیست­محیطی آغاز شده بود.

       ج) دوره­ی وابستگی متقابل جهانی و سیاره­ای[9]: این دوره شامل اواسط دهه­ی 1980 تا عصر کنونی می­باشد و توجه عمده­ ی­آن پیرامون وابستگی متقابل جهانی و سیاره­ای است و تأکید فراوان بر مسائل محیطی در جهت دستیابی به زندگی بهتر، بدون تباهی محیط زیست دارد.

 

[1].Montessori

[2].(WCCI)World concil  of  curriculum and Instruction

[3].Carson

[4].Reardon

[5].Dewine

[6].Bollnow

 .Hick 1

[8].Disarmament education

[9].Global and plaetary  interdependence

دسته بندی : مقالات