2 سیستم های مغزی بازداری/ فعال سازی رفتاری(BIS / BAS)

در سال های اخیر رویکردهای روان- زیست شناختی در شخصیت، رشد و تحول فزآینده ای داشته اند. بخشی از آن به دلیل ابداع تکنولوژی مانند انواع تصویر برداری های مغزی و بخشی دیگر به دلیل پیدایش توافق عمومی محققان در توجه به فرآیند های زیستی به عنوان زیربنای شخصیت و رفتار می باشد.

گری (1990)، نیز با توجه به سیستم های مختلف پاداش و تنبیه در مغز و مسئله تفاوت های فردی در حساسیت به محرک های مختلف، سه سیستم مغزی رفتاری را شناسایی کرد که زمینه ساز تفاوت های شخصیتی هستند و ضمن آنکه غلبه و فعالیت هر یک از این سیستم ها در فرد، منجر به حالت های هیجانی متفاوت می گردد، شیوه های رویارویی و واکنش های متفاوتی را نیز بر می انگیزد که این سه سیستم عبارتند از: سیستم فعال ساز رفتاری که عاطفه مثبت مربوط به آن است، سیستم بازداری رفتاری که اضطراب را راه اندازی می کند و سیستم رفتاری جنگ و گریز که خشم، ترس و عصبانیت را تولید می کند. شواهد روانی- فیزیولوژیک بیان می کند که هر دو سیستم انگیزشی فعال سازی/ بازداری رفتاری، تحت تاثیر شاخه سمپاتیک سیستم عصبی خودکار است که به طور فعالانه ای متضاد هم عمل می کنند (بوچاین[1]، 2001).

به طور خلاصه، گری سه نوع سیستم محرکی را پیشنهاد می کند که زیربنای رفتار و احساسات هستند: سیستم بازدارندگی رفتار، سیستم فعال ساز رفتار و سومین سیستم، که با عنوان سیستم جنگ- گریز شناخته می شود، از لحاظ ساختاری بیشتر از طریق بادامه و ساخت های هیپوتالاموسی تعدیل می گردد. گری سیستم فعال ساز رفتاری را نمایانگر زودانگیختگی فرد و سیستم بازداری رفتاری را با تجربه حالت اضطراب مرتبط می انگاشت و در این بین حساسیت و فعالیت زیاد سیستم جنگ- گریز را با روان گسسته گرایی پیوند می زند.گری معتقد بود که تفاوت های فردی در فعالیت سیستم های مغزی/ رفتاری زمینه صفات اصلی روان آزرده گرایی و برونگرایی در نظریه آیزنگ است.

همچنین جانسون و همکارانش ( 2003) چگونگی ارتباط سطح بازدارندگی و سطح فعال ساز رفتاری را با بیماری های افسردگی، اضطراب، سوء مصرف و وابستگی به دارو یا الکل، اختلال فزون کاری نسبت به کاستی توجه و اختلال رفتاری در یک نمونه 1803 نفری در سنین بین 19 و 21 سال ارزیابی کردند. نتایج به نقش سیستم بازدارندگی رفتار به عنوان یک عامل آسیب پذیر در سوء مصرف دارو و بیماریهای الکلی دلالت داشت.

بنابراین تئوری گری در سال 1970 برای پی بردن به تاثیرات محرکی استفاده دائم از مواد و نیز رفتارهای ریسک پذیر دیگر مناسب است. همچنین با بکارگیری تئوری گری می توان گفت، فردی به عنوان مثال، با حساسیت زیاد سیستم فعال ساز رفتاری و حساسیت کم سیستم بازدارندگی رفتاری به احتمال زیاد ممکن است هم قرص اکس مصرف کرده و هم تحت تاثیر آن تحریک شود، در حالی که ممکن است فردی با حساسیت بالای سیستم فعال ساز رفتاری و سیستم بازدارندگی رفتاری اکس مصرف کرده باشد اما تحریک نشود ( گری، 1972؛ گری و مک نوتون، 2000).

مطلب مرتبط :   خوش‌بینی، خودتنظیمی، دریافتند، نوجوانان، دانشجویان

با مقایسه مدل گری و آیزنک چنین نتیجه گیری می شود که گری موافق نیست برون گرایی و روان رنجوری دو عامل شخصیتی مهم هستند. به نظر وی، برون گرایی و روان رنجوری ثانویه تعامل بین دو سیستم تمایل و اضطراب هستند. عامل تعامل گرایی برای افرادی سازگار است که میزان بالایی از نتایج و برآمدهایی روانشناختی هم از روان رنجوری و هم برون گرایی دارند در حالیکه عامل اضطراب در افرادی وجود دارد که درجه بالایی از روان رنجوری و میزان کمی از برون گرایی در آنها وجود دارد. در دیدگاه گری فردی که سیستم بازدارندگی رفتاری وی قوی تر از سیستم فعال ساز رفتاری او است، درون گرا است. در حالیکه شخصی با سیستم محرک فعال ساز تقریباً  قوی تر نسبت به سیستم بازدارندگی رفتار، برون گراتر است. بنابراین از نظر گری، عامل برون گرایی انعکاس دهنده هم میزان قدرت تمایل و هم اضطراب است در حالیکه روان رنجوری منعکس کننده قدرت مشترک هر دوی آنهاست که در آن افزایش در حساسیت هر یک از سیستم ها باعث افزایش در میزان درجه روان رنجوری است. همچنین تئوری گری استدلال می کند که برون گراها توسط محرک های غیرشرطی پاداش زود شرطی می شوند ولی پیش بینی آیزنک این است که درون گراها شرطی تر هستند در رابطه با استفاده از دارو، تئوری گری نشان می دهد که برون گراها خیلی زودتر به مواد وابسته می شوند (همان منبع).

از آنجا که فعالیت هر سیستم با هیجانات خاصی مرتبط است، فعال شدن این سیستم ها می تواند در بروز اختلالاتی مانند اختلالات سایکوسوماتیک مؤثر باشد. علاوه بر این به خاطر حساسیت دستگاه تنفسی، هر گونه تغییر در محیط یا شرایط هیجانی مانند اضطراب، ترس و خشم، موجب انسداد مجاری سینه، افزایش تعداد تنفس، سرفه و تغییر فشار خون می شود(فوکی[2] و همکاران، 2005 ؛ روزن کراس[3] و همکاران، 2005).

می توان بیان کرد که BAS با عواطف مثبت و BIS با عواطف منفی، در رابطه است و بر اثر محرک های مثبت و منفی فعال می شود. و همچنین تفاوتهای زیادی در پاسخدهی این دو سیستم به محرک های مرتبط وجود دارد که راه حل معمولی برای بیان علت واکنش های مغزی برای انواع گوناگون آسیب شناسی روانی فراهم آورده است. نظریه گری، کمک بسیار زیادی به درک چگونگی رشد آسیب شناسی روانی در کودکان می کند و آن را به فرآیند اجتماعی شدن کودکان ارتباط می دهد(کلدر و اوکونر[4]، 2004).

مطلب مرتبط :   اصول مدیریت ژاپنی و تفاوت آن با شیوه‌های غربی

کوای[5] (1988) اختلال های دوران کودکی را دسته بندی کرد او نشان داد فعالیت زیاد BAS می تواند منجر به رشد اختلال های سلوکی و فعالیت زیاد BIS منجر به بروز اختلال های اضطرابی دوران کودکی شود. همچنین دی پو[6] (1989)، تسهیل سیستم BAS را یکی از پایه های ایجاد اختلال های دو قطبی دانسته است.

بازداری و فعال سازی رفتار، به عنوان دو سیستم پاسخ دهی با متغیر خلق یا عاطفه در ارتباط است. براساس فرضیه تجانس خلق[7]، می توان گفت که فرد ترجیحاً محرک هایی را پردازش می کند که با حالت خلق فعلی وی سنخیت دارد. بنابراین، عاطفه مثبت، اساس و پایه ادراک های خوشایند، توجه و تفسیر مثبت است و سبب یادآوری ماده های خوشایند و مثبت بیش تری از حافظه می گردد .در مقابل، عاطفه منفی با ادراک های ناخوشایند و یادآوری ماده های منفی حافظه در ارتباط است(بوور[8]، 1986). نتایج تحقیقات متعدد کارور و وایت (1994) ؛ گری(1987- 1990) ؛ هرمون- جونز (2003) ؛ واتسون[9] و همکاران (1999) نشان داده است که عاطفه منفی و مثبت، به ترتیب با سیستم های بازداری و فعال ساز رفتاری، در ارتباط هستند. نتایجی که نشان می دهد سیستم های بازداری و فعال سازی در تعامل با سطح خلق، نقش بسیار مهمی در پردازش اطلاعات، به ویژه پردازش اطلاعات هیجانی دارد و تعیین کننده خلق افسرده و حالات اضطرابی است.

به اعتقاد گری (1990) این سیستم های مغزی -رفتاری اساس تفاوت های فردی می باشند و فعالیت هر یک از آنها به فراخوانی واکنش های هیجانی متفاوت نظیر ترس و اضطراب می انجامد. وی بر اساس نظریه سیستم های مغزی -رفتاری این فرض را مطرح ساخت که اختلالات روانپزشکی ناشی از اختلال کارکرد یکی از سیستم ها یا تعاملات آنها می باشد. از زمان ارایه الگوی گری، پژوهشگران این فرضیه را مطرح کردند که حساسیت نابهنجار این سیستم ها نشان دهنده آمادگی و استعداد به اشکال متعدد آسیب شناسی روانی است(فاولس[10]، 2000). در نتیجه فرض این است که سیستم فعال ساز رفتاری (BAS) و سیستم بازداری رفتاری(BIS) می توانند دامنه وسیعی از اختلالات را تبیین کند.

 

[1] . Bauuchaine

[2]. Fauci & et al

[3]. Rosenkranz  and  et al

[4]. Colder & Ocuner

[5]. Quay

[6]. Depue

[7]. Mood-Congruency

[8]. Bower

[9]. Watson

[10] . Fowles

دسته بندی : مقالات