حال، نتایج بررسی‌های صورت گرفته همسو با پیشنهاد ماستن و کوآت‌ورث نیستند. پرکینز، اسمیت-داردن، امترانو و گراهام-برمن[62] (2014) در بررسی 115 نوجوان دریافتند که هوش کلامی و غیرکلامی رابطه آماری معناداری با خودتنظیمی ندارد. در بررسی بوکنر و همکاران (2003) بین هوش و خودتنظیمی رابطه‌ی معناداری یافت نشده است. البته در یک بررسی دیگر که همین نویسندگان انجام دادند مشخص شده که دانش‌آموزان با خودتنظیمی بالا نمرات بیشتری در تست پیشرفت وکسلر[63] به دست می‌آورند (بوکنر و همکاران، 2009).

برخی معتقدند که عزت نفس بالا می‌تواند به تسهیل خودتنظیمی منجر شود زیرا افراد برای موفقیت و اجتناب از شکست در حوزه‌های مختلف برانگیخته هستند (کروکر و همکاران، 2006). افرادی که نظر مثبتی به خود دارند یا به عبارتی از عزت نفس بالاتری برخوردارند برای رسیدن به اهداف خود بیشتر تلاش می‌کنند، رسیدن به اهداف نیاز به خودتنظیمی دارد (کروکر و همکاران، 2006). در بررسی بوکنر و همکاران (2003) که بر روی افراد 8 تا 17 سال انجام شده است رابطه مثبتی بین عزت نفس و خودتنظیمی گزارش شده است.

مک‌کولو و ویلوبی (2009) نشان دادند که انجام اعمال مذهبی مانند نیایش با خودکنترلی و خودتنظیمی در ارتباطند. آنها معتقدند که مذهب از چندین طریق بر خودتنظیمی اثر می‌گذارد: اول اینکه مذهب بر تعیین اهداف در افراد اثر می‌گذارد؛ مذهب می‌تواند بر اهدافی که مردم برای خود انتخاب می‌کنند اثر بگذارد؛ مذهب می‌تواند اهمیت برخی از اهداف را با تقدس بخشیدن[64] به آنها افزایش دهد، و مذهب می‌تواند بر درونی‌سازی برخی از اهداف اثر بگذارد. دوم اینکه مذهب می‌تواند از طریق ارتقاء خودنظارتی بر خودتنظیمی اثر بگذارد. ابر و همکاران (2009) در بررسی 85 نوجوان دختر و پسر دریافت که مذهبی بودن با خودتنظیمی رابطه مثبت دارد.

برخی معتقدند که خوش‌بینی می‌تواند از طریق خودتنظیمی رفتاری به سازگاری مثبت منجر شود (جکسون و همکاران، 2005). بررسی‌ها نشان می‌دهد که خوش‌بینی می‌تواند بر قسمت‌هایی از خودتنظیمی اثر بگذارد؛ به طوری که افراد خوش‌بین بیش از افراد بدبین می‌توانند اهداف جدید را شناسایی کنند و در آن درگیر شوند (راسموسن، روش، شی‌یر و کارور[65]، 2006).

استینبرگ[66] (2001) معتقد است که فرزندپروری مقتدرانه والدین بر خودتنظیمی فرزندان اثر مثبت دارد. در مطالعه‌ای که مویلنین، راسموسن و پدیلا-واکر[67] (2014) بر روی نوجوانان 11 تا 16 سال انجام دادند، آشکار شد که شیوه فرزندپروری مقتدرانه پدر و همچنین مادر رابطه مثبتی با خودتنظیمی فرزند دارند. کروسلی[68] و بوکنر (2012) با بررسی 155 فرد 8 تا 17 ساله دریافتند که فرزندپروری مثبت و نظارت مادر با خودتنظیمی فرزند رابطه مثبت دارد. بررسی‌های دیگری نیز وجود دارد که نشان می‌دهند استفاده مادر از شیوه‌های مثبت فرزندپروری با خودتنظیمی فرزندان رابطه مستقیم دارد (جاباجچوریان، سرخابی، کواچ و استرج[69]، 2014؛ سوی، موریس، کرایس، هولتبرگ و سیلک[70]، 2014؛ کریم، شرافت و محمود[71]، 2014؛ برنیر، کارلسون و ویپل[72]، 2010؛ کولمن، هاردی، آلبرت، رفایلی و کروک[73]، 2006). البته، در یک بررسی که بر روی 85 نوجوان دختر و پسر انجام شده است رابطه معناداری بین فرزندپروری مقتدرانه مادر با خودتنظیمی فرزند یافت نشده است (ابر و همکاران، 2009).

حسینی و سامانی (1391) نشان دادند که می‌توان از روی پاسخ‌دهی هیجانی والدین، خودتنظیمی فرزندان را پیش‌بینی کرد. در بررسی کودکان پایه چهارم و پنج دبستان مشخص شده است که پذیرا بودن مادر با راهبردهای خودتنظیمی از قبیل جستجوی حمایت و فعالیت بهینه رابطه مثبت دارد (کلیور، فیرنو و میلر[74]، 1996)، همچنین، در بررسی کودکان 9 و 10 ساله آشکار شده است که حمایت مادر با دسترسی به دامنه‌ای از راهبردهای خودتنظیمی مناسب در کودکان مرتبط است (هاردی، پاور و جیدیک[75]، 1993). عدم حمایت خانوادگی (مانند خصومت نشان دادن و فقدان حساسیت) با خودتنظیمی ضعیف در ارتباط است. کالین، اسمیت، ژیل و جانسون[76] (1998) دریافتند که رفتارهای منفی مادر (از قبیل خشم و کنترل جسمی) با خودتنظیمی ضعیف فرزند همراه بود. موریس و همکاران (2002) نشان دادند که خصومت مادر با خودتنظیمی فرزند رابطه منفی دارد. در یک بررسی طولی آشکار شده است که فقدان حساسیت مادرانه با مشکل در تنظیم هیجانی فرزند همراه است.

مطالعات نشان می‌دهند که حمایت اجتماعی به صورت مستقیم و غیرمستقیم می‌تواند بر خودتنظیمی اثر بگذارد. اندرسون، وینت و وج‌شک[77] (2007) و اندرسون، وینت، وج‌شک و ویلیامز (2006) در مطالعات خود که بر روی افراد 18 سال به بالا انجام دادند دریافتند که حمایت اجتماعی هم به صورت مستقیم به افزایش خودتنظیمی منجر می‌شود و هم می‌تواند با افزایش خودکارآمدی، خودتنظیمی را افزایش دهد.

خوش‌بینی. به انتظار نتایج مثبت از سوی فرد در هنگام مواجهه با فشارها و مشکلات عمده، خوش‌بینی گفته می‌شود (کارور و شی‌یر، 2002). خوش‌بین‌ها افرادی هستند که انتظار دارند چیزهای خوب برای آنها اتفاق بیفتد (کارور، شی‌یر و سگرستورم[78]، 2010). خوش‌بین‌ها افرادی هستند که تمایل دارند رخدادهای مثبت را در عبارات باثبات، کلی و درونی توضیح دهند در عوض رخدادهای منفی را بی‌ثبات، خاص و خارج از خودشان توصیف کنند (وهیا، چایتلیون، کاویرجان و دپ[79]، 2011).

مطالعات نشان می‌دهند که خوش‌بینی عامل حفاظتی است و رابطه منفی با اختلال‌ها و مشکلات هیجانی دارد. ژانگ[80] و همکاران (2009) نشان دادند که خوش‌بینی در رابطه بین تجربه رخدادهای آسیب‌زا و افسردگی نقش میانجی دارد. چان[81] (1995) در بررسی نوجوانان چینی دریافت که خوش‌بینی در رابطه بین استرس‌های منفی زندگی و نشانه‌های افسردگی نقش تعدیل‌گر دارد. مشابه همین نتایج در بررسی چانگ و سانا[82] (2003) نیز تکرار شده است. در مطالعه آن‌ها آشکار شد که خوش‌بینی نوجوانان دبیرستانی با نشانه‌های افسردگی و ناامیدی آن‌ها رابطه منفی داشت. وبر، پوسکار و رن (2010) با بررسی نوجوانان روستایی دریافتند که نشانه‌های افسردگی در این نوجوانان رابطه منفی با خوش‌بینی دارد. بومن و گریگوری[83] (2001) خوش‌بینی 102 دانش‌آموز اول دبیرستانی را در ابتدای سال تحصیلی اندازه گرفتند و دریافتند که خوش‌بینی با اضطراب و افسردگی که در انتهای سال تحصیلی اندازه‌گیری شده بود، رابطه منفی دارد. چونگ، هوآنگ، یئو و انگ[84] (2006) در بررسی 519 نوجوان سنگاپوری دریافتند که خوش‌بینی رابطه مثبت با سازگاری روان‌شناختی دارد.

مطلب مرتبط :   راهنمای خرید انواع ریبون رول حرارتی و استفاده صحیح از آن

در بررسی طولی که جکسون و همکاران (2005) انجام دادند دریافتند که خوش‌بینی دانش‌آموزان دبیرستانی با افسردگی آنها در اوایل جوانی رابطه منفی دارد. در یک بررسی جدید که بر روی نوجوانان هندی-امریکایی صورت گرفته، آشکار شده است که خوش‌بینی با اضطراب و افسردگی رابطه منفی دارد (اسموکووسکی و همکاران، 2014). مشابه همین نتایج در بررسی دانشجویان یزدی نیز به دست آمده است (باقیانی‌مقدم و همکاران، 1392). در یک بررسی دیگر، پس از کنترل اثر حمایت اجتماعی و استرس، هنوز رابطه منفی بین خوش‌بینی با مشکلات درون‌نمود وجود داشت (هاگن، میرز و مکینتاش[85]، 2005). همچنین واله، هوبنر و سولدو[86] (2004) نشان دادند خوش‌بینی با مشکلات درون‌نمود رابطه منفی دارد. همین نویسندگان (2006) نشان دادند علاوه بر اینکه خوش‌بینی با مشکلات درون‌نمود نوجوانان رابطه منفی دارد، آن در رابطه بین رخدادهای استرس‌زا و مشکلات درون‌نمود نقش میانجی دارد.

بالدوئین، چامبلیس و توولر[87] (2003) با مقایسه دانشجویان خوش‌بین و بدبین دریافتند که دانشجویان خوش‌بین از استرس ادراک شده کمتری برخوردار بودند. هیرش، کونر و دوبراستین[88] (2007) با کنترل متغیرهای سن و جنسیت دریافتند که خوش‌بینی به صورت معناداری قادر به پیش‌بین نشانه‌های افسردگی و ایده‌های خودکشی در دانشجویان است. سینگ و جها[89] (2013) رابطه منفی بین خوش‌بینی و اضطراب دانشجویان یافتند. مشابه همین نتایج در دانشجویان ایرانی نیز به دست آمده است. شهنی‌ییلاق، موحد و شکرکن (1383) در بررسی دانشجویان دریافتند که خوش‌بینی رابطه مثبت با سلامت روانی دارد.

بررسی‌هایی که رابطه خوش‌بینی و مشکلات رفتاری در نوجوانان را بررسی کرده‌ باشند، اندک است. برای مثال، بارنوم و همکاران (1998) در بررسی خود دریافتند که خوش‌بینی و امیدواری بالا قادر به پیش‌بینی مشکلات رفتاری (رفتارهای اخلال‌گر) کمتر است. بومن و گریگوری (2001) خوش‌بینی 102 دانش‌آموز اول دبیرستانی را در ابتدای سال تحصیلی اندازه گرفتند و دریافتند که خوش‌بینی با خصومت[90]  که در انتهای سال تحصیلی اندازه‌گیری شده بود، رابطه منفی دارد. در یک بررسی جدید که بر روی نوجوانان هندی-امریکایی صورت گرفته، آشکار شده است که خوش‌بینی با مشکلات برون‌نمود رابطه منفی دارد (اسموکووسکی و همکاران، 2014). هاگن و همکاران (2005) پس از کنترل اثر حمایت اجتماعی و استرس، دریافتند رابطه منفی بین خوش‌بینی با مشکلات برون‌نمود وجود دارد. همچنین، واله و همکاران (2004) نشان دادند خوش‌بینی با مشکلات برون‌نمود رابطه منفی دارد.

مطالعات انگشت شماری رابطه بین هوش و خوش‌بینی را بررسی کردند که در همین اندک نیز همسویی دیده نمی‌شود. نورمی و پولیانن[91] (1991) جهت‌گیری به آینده نوجوان را بررسی کردند و دریافتند که نوجوانان باهوش بالاتر در مقایسه با نوجوانان با هوش پایین‌تر، جهت‌گیری مثبت (خوش‌بینی) بیشتری نسبت به آینده داشتند؛ در حالی که کلاکزینسکی و فائث[92] (1996) در بررسی دانشجویان دختر و پسر با میانگین سنی 19 سال دریافتند که توانمندی‌های ذهنی با خوش‌بینی رابطه معناداری ندارند.

جانسون (2008) پیشنهاد کرده است که مذهبی بودن می‌تواند از طریق افزایش خوش‌بینی موجب کاهش مشکلات رفتاری و هیجانی شود. بررسی‌ها نشان می‌دهند نوجوانان مذهبی خوش‌بین‌تر هستند (کینگ و روسر، 2009). در مطالعه شهنی‌ییلاق، موحد و شکرکن (1383) که بر روی دانشجویان صورت گرفته است نشان داده شده است که نگرش‌های مذهبی اثر مثبتی بر خوش‌بینی دارد.

 بررسی اثر حمایت تحصیلی بر خوش‌بینی مورد غفلت واقع شده است. در یک بررسی در این زمینه چونگ و همکاران (2006) نشان دادند که خوش‌بینی در رابطه بین حمایت مدرسه با سازگاری روان‌شناختی، نقش میانجی دارد. آنها نشان دادند که حمایت مدرسه خوش‌بینی را افزایش داده و از این طریق بر سازگاری روان‌شناختی اثر می‌گذارد.

در بررسی طولی که جکسون و همکاران (2005) انجام دادند دریافتند که وقتی دانش‌آموزان دبیرستانی والدین خود را مقتدر ادراک می‌کردند، در اوایل جوانی از افسردگی کمتری برخوردار بودند. این رابطه به وسیله خوش‌بینی میانجی‌گری می‌شد. آنها معتقدند که به چند دلیل فرزندپروری مقتدرانه می‌تواند خوش‌بینی را ارتقاء دهد. اول اینکه خوش‌بینی به صورت ذاتی در اوایل تحول از طریق اعتماد کردن رشد می‌یابد. با توجه به نظریه اریکسون اعتماد زمانی شکل می‌گیرد که مراقب به صورت پیوسته‌ای به نیازهای کودک پاسخ دهد و می‌دانیم که یکی از ویژگی‌های والدین مقتدر پاسخگو بودن آن‌هاست. دوم اینکه والدین مقتدر خوش‌بین‌تر هستند و می‌توانند الگویی برای خوش‌بینی باشند.

مطلب مرتبط :   خانواده و نقش آن در حفظ زندگی زناشویی

نتایج برخی از بررسی‌ها پیشنهاد می‌کند که حمایت دوستان، خانواده و مدرسه خوش‌بینی نوجوانان را افزایش می‌دهد. چونگ و همکاران (2006) نشان دادند که در رابطه بین حمایت خانواده، دوستان و مدرسه با سازگاری روان‌شناختی، خوش‌بینی نقش میانجی دارد. سیمیستر و فریند[93] (2003) نشان دادند که با افزایش حمایت اجتماعی، خوش‌بینی افزایش می‌یابد. شعبانی، دلاور، بلوکی و مام‌شریفی (1391) در مطالعه‌ای که بر روی دانشجویان انجام دادند دریافتند که حمایت اجتماعی اثر مثبتی بر خوش‌بینی می‌گذارد.

برخی از مطالعات که مشارکت در گروه‌های ورزشی و اجتماعات ورزشی را مطالعه کردند، نشان می‌دهند که مشارکت خوش‌بینی را افزایش می‌دهد. کاووسائو و مک­آئلی[94] (1995) نشان دادند افراد فعال که مشارکت اجتماعی (در کلوب­های ورزشی) بیشتری دارند، خوشبین­ترند. ونه، لگونا، والک، راویزا[95] (2006) به مقایسه دانشجویانی که در فعالیت های ورزشی مشارکت می­کردند و آنهایی که مشارکت نمی­کردند، پرداختند و دریافتند که مشارکت در فعالیت‌های ورزشی گروهی خوش‌بینی را افزایش می‌دهد. یکی دیگر از نتایج این پژوهش این بود که با افزایش مدت زمان مشارکت ورزشی، خوش‌بینی افزایش می­یابد. مشابه این نتایج در پژوهش دیگری نیز به دست آمده است (پوکزواردووسکی، دیل، اُئیل، کوتی و هابرل[96]، 2014).

حل مسئله. در روانشناسی، حل مسئله به فرایندی گفته می‌شود که در آن فرد مسئله را تشخیص می‌دهد، آن را تعریف می‌کند، راه‌حل‌های ممکن برای آن را در نظر می‌گیرد، یک راه‌حل را اجرایی می‌کند و در آخر بر میزان موفقیت آن راه حل نظارت می‌کند (پرتز، نپلز و استرنبرگ[97]، 2003).

دکویچ[98] (1999) در بررسی نوجوانان 12 تا 17 ساله دریافت که نمرات بیشتر در حل مسئله با نمرات کمتر در اضطراب و افسردگی همراه است. در یک بررسی دیگر مشخص شده است که در رابطه بین تجربه رخدادهای استرس‌زا و احساس ملالت[99] نوجوانان، حل مسئله نقش میانجی دارد (چنگ و لام[100]، 1997). در یک بررسی دیگر که بر روی دانشجویان چینی با میانگین سنی 20 سال صورت گرفته است آشکار شده است که مهارت‌های حل مسئله با آشفتگی روان‌شناختی رابطه منفی دارد (تی‌آن، هیپنر و هو[101]، 2014). بررسی‌های مداخله‌ای نشان می‌دهند که آموزش مهارت‌های حل مسئله باعث کاهش نشانه‌های اختلال‌های هیجانی می‌شود. کهرازئی، آزادفلاح و الهیاری (1382) نشان دادند که آموزش مهارت‌های حل مسئله موجب کاهش نشانه‌های افسردگی نوجوانان می‌شود. مشابه همین نتایج در بررسی نصری، شریفی درآمدی و میرمهدی (1385) و اسلامیه (1386) نیز تکرار شده است. چند بررسی دیگر نیز نشان می‌دهند که آموزش مهارت‌های حل مسئله موجب کاهش نشانه‌های اختلال‌های اضطرابی می‌شوند (قماشچی، 1387؛ باباشهابی و کاشانی‌نیا، 1386).

دزوریلا، چانگ و سانا[102] (2003) ابتدا حل مسئله 205 دانشجو را بررسی کردند و شش هفته بعد پرخاشگری جسمی و کلامی، خشم و خصومت را در آنها اندازه گرفتند. نتایج این بررسی نشان داد دانشجویانی که نمرات بیشتری در حل مسئله به دست آوردند، نمرات کمتری را در پرخاشگری جسمی و کلامی، خشم و خصومت داشتند. کالوت[103] (2007) در بررسی نوجوانان آزاردیده دریافت که استفاده از شیوه‌های منفی حل مسئله رابطه مثبت با مشکلات رفتاری از قبیل پرخاشگری و بزهکاری دارد. قلی‌زاده، بخشی‌پور و باباپور (1388) با مقایسه دختران نوجوان فراری و عادی دریافتند که نمرات دختران فراری در حل مسئله خلاق کمتر از دختران عادی بود. مطالعات آزمایشی نیز نشان می‌دهند با افزایش مهارت‌های حل مسئله، مشکلات رفتاری کاهش می‌یابد. وکیلی (1386) نشان داد که آموزش مهارت‌های حل مسئله به نوجوانان پسر 12-15 ساله موجب کاهش خشم آنها می‌شود. در دو مطالعه دیگر آشکار شده است که آموزش مهارت‌های حل مسئله موجب کاهش پرخاشگری نوجوانان دختر می‌شود (بهرامی، 1384؛ قربان، خلعتبری، تودار، مبلغی و صالحی، 1389). نشاط دوست، کلانتری و سلطانی (1380) دریافتند که آموزش مهارت‌های حل مسئله به دانش‌آموز مبتلا به نارسایی توجه-بیش‌فعالی موجب کاهش نشانه‌های نارسایی توجه-بیش‌فعالی می‌شود. دلاور و رشید (1383) نشان دادند که آموزش مهارت‌های حل مسئله باعث کاهش مصرف سیگار در نوجوانان پسر می‌شود.

سدربلد و همکاران (1995) بیان داشته‌اند که افراد باهوش‌تر در هنگام مواجهه با استرس، بیشتر قادرند از راه‌های خلاقانه برای سازگاری استفاده کنند. ماستن و کوآت‌ورث (1998) پیشنهاد کردند که کودکان باهوش‌تر بیشتر قادرند حل مسئله کنند به همین دلیل بهتر قادرند خود را با موقعیت‌های دشوار سازگار سازند. نوتا و همکارانش (2009) در بررسی نوجوانان دریافتند که رابطه مثبتی بین نمره کلی هوشبهر و حل مسئله وجود دارد. بورنس، لی، ویکرز و بورنس[104] (2006) در بررسی 101 جوان با میانگین سنی 25 سال دریافتند که رابطه مثبتی بین هوش و حل مسئله وجود دارد.

در پژوهش دامونت و پرووست (1999) نشان داده شده است نوجوانانی که نمرات بیشتری در فعالیت‌های مذهبی به دست می‌آورند، در حل مسئله نیز نمرات بیشتری کسب می‌کنند. پارگامنت[105] و همکاران (1988) با بررسی 197 بزرگسال مسیحی دریافتند که مذهب بر فرایند‌های حل مسئله اثر می‌گذارد. در این بررسی مشخص شد که رابطه مثبتی بین مشارکت مذهبی، عبادت کردن و اعتقاد به کنترل خداوند و سبک حل مسئله مشارکتی وجود دارد. نیومن و پارگمنت[106] (1990) در بررسی دانشجویان دریافتند افرادی که جهت‌گیری مذهبی درونی دارند در مقایسه با افرادی که جهت‌گیری مذهبی بیرونی دارند، در حل مسئله بیشتر ا

دسته بندی : مقالات