دانلود پایان نامه

و حقوق خود را نمایان کرده، مفهومی نو رسیده است.البته به مطالعه تاریخ روشن می شود ریشۀ اصلی «کرامت خواهی انسان»، در افکار افلاطون و ارسطو به چشم می خورد و سابقۀ تاریخی آن به دوران پیش از میلاد بر میگردد. دردنیای غرب، بیش از سه دهه است که بنیادهای «کرامت انسانی» در کانون توجه فیلسوفان و اندیشمندان قرار گرفته است، هر چند به آن تصریح نکرده اند. جنبش روشنگری که برمبنای منطق و انسان گرایی پایه گذاری شده بود، در پی تعدیل‏ حقوق کیفری برآمد به اطمینان می توان گفت بحث های اندیشمندان در این باره یکی از عوامل راهیابی این مفهوم به عرصۀ سیاسی و حقوقی و به طور عملی، در اسناد بین المللی و قوانیین داخلی کشور ها بود.
گفتاردوم : ریشه های تاریخی نقش کرامت درمسایل کیفری

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نوع نگاه به کرامت انسان و تلقی مفهومی از آن با روی کرد فلسفه غرب، در شش دوره یا شش دسته قابل مطالعه و ارزیابی است. مطالعه این شش دوره، ریشه تاریخی، تأثیر و نقش این مفهوم و ویژگی انسان را در مسایل حقوق جزا بیشتر روشن خواهد کرد. مفهوم کرامت انسان در اندیشه روم کلاسیک به معنی جایگاه بوده است. بنا براین، عزت و احترام، به فرد روا بوده است که از جایگاه خاصی برخوردار باشد این نوع نگاه، برای انسان از این نظر که انسان است، کرامت قایل نیست و کرامت را باید در جایگاه و هویت اجتماعی یا خانوادگی فرد جستجو کرد. در قرون وسطا، اومانیستها ایده کرامت را به عنوان پل ارتباطی بین تفکر روم کلاسیک و دکترین های کلیسا به کار می بردند. این تفکر برپایه خرد ورزی بشر استوار است و انسان به دلیل برخورداری از برخی نعمت ها به ویژه نعمت عقل، از حیوانات متمایز میشود و کاربرد عقل باکرامت انسان رابطه تنگاتنگ دارد. بنابراین، ملاک در این دیدگاه، کرامت عقل است. در مرحله سوم ایده کرامت انسان مبتنی به برخورداری او از قوه تعقل بوده؛ با این نگاه که قوه تعقل جدای از مؤلفه های اومانیستی و دینی مورد نظر است . کرامت، بارویکرد فلسفی صرف ارزیابی و پرورانده میشود. این نگاه، اساس استدلال«کانت» را تشکیل میدهد در دوره چهارم، سیاست در مفهوم کرامت تأثیر گذار است. از هنگام بحث جمهوری خواهی و تأثیر روسو برروند رو به رشد جمهوری خواهی و طرح حقوق بشر، موضوع« کرامت» به مباحث سیاسی و حقوقی راه یافت درسال 1848 م. متنی در فرانسه انتشار یافت که در آن اظهار شده بود: «جمهوری، کشوری است که در آن، منافع و کرامت هر فرد به بهترین صورت، با منافع و کرامت دیگران سازگار شود». می توان گفت این اولین باری بود که ازواژه کرامت دریک سند رسمی نام برده می شد درپنجمین مرحله ایده کرامت هنگام پیدایش نهضت های اصلاحی اروپا در قرن نوزده مطرح شد. در این برهه، به موضوع کرامت انسانی در زمینه لغو برده داری و کرامت کارگر بیشتر توجه شد. ظهور سوسیالیسم و کمونیسم ِ‌ احتمال مجدد افراط گرایی و جنگ طبقاتی را تشدید کرد و تهدیدی که از سوی سوسیالیسم احساس می شد در روند ششم کرامت خواهی نقش دارد. مسأله کرامت به عنوان عامل اصلی دکترین اجتماعی و فراگیر کاتولیک در جلوگیری از مناقشه های سیاسی و یک ‍‍پارچگی ملت ها مطرح شد.از مهمترین تحولات این دوره طرح «کرامت انسان » در پیشنویس منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر است که ژاک مارتینر فیلسوف کاتولیک فرانسوی پیشنهاد کرد. وی کوشید مفهوم رومی کرامت ( جایگاه اجتماعی و…) را در دیدگاه خود در باره حقوق بشر و نیز زندگی سیاسی و روابط انسانی بگنجاند و رعایت کرامت انسانی را به عرصه سیاست عملی بیاورد.طرح کرامت در منشور و اعلامیه با رویکرد پیشگیری از مناقشه های بین المللی پا به عرصه اجتماعی گذاشت و کرامت را از محدوده فردی به عرصه اجتماعی و سیاسی توسعه بخشید. در همین زمانه کرامت انسانی نقش مهمی در نهضت های اجتماعی و سیاسی قرن بیستم ایفا کرد و به طور عمده واکنشی بود به ایدئولوژی نازیها در رویه پیش از جنگ جهانی دوم.این روند شش گانه در باره ورود مباحث «کرامت» به مسائل اجتماعی سیاسی و کم و بیش حقوقی نشان دهنده ی این امر است که تا اواخر قرن هجدهم جایگاه کرامت در نظام حقوقی غرب کم رنگ بود و در قوانین اساسی کشور ها و مقررات بین المللی در مقام یک اصل مطرح نبود. کرامت بیشتر در مسائل سیاسی و منازعه های جهانی کاربرد داشت و گاهی در مسائل حقوقی مانند نهضت حقوق مدنی در امریکا مطالبات فمینیست ها و نظیر آن از رعایت« کرامت بشر » صحبت شده است.
در سه دهه نخست قرن بیستم « کرامت انسانی» در مباحث حقوقی و قضایی به طور جدی تری مطرح شد و چندین کشور در اروپا و امریکا رعایت کرامت انسانی را درقوانین اساسی خود لازم دانسته اند. به ویژه پس از تصویب منشور سازمان ملل متحد و تأکید برحفظ کرامت انسانی رعایت کرامت اهمیت بالایی در مباحث حقوقی پیدا کرد تا اینکه با پیشنهاد رنه کازین و جان همفری که در تهیه پیشنویس اعلامیه جهانی حقوق بشر نقش مؤثر داشت رعایت کرامت ذاتی انسا ن در متن اعلامیه به تصویب رسید. از آن پس کرامت در حقوق بشر بین الملل و اسناد حقوق بشر دوستانه رواج بیشتری یافت .

در حال حاضر درعرصه بین المللی در منشور های حقوق بشر عمومی و خصوصی پیمان های حقوق مدنی و سیاسی ،حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی و معاهدات خاص تر مانند کنوانسیون منع شکنجه حقوق کودکان رفع تبعیض علیه زنان و پیش نویس اسناد بین المللی و منطقه ای در حوزه اخلاق بیوپزشکی بر حفظ کرامت انسان تأکید شده است. در این میان نقش جنبش اصلاحی نسبت به طرح کرامت انسان به عنوان مبنا و خاستگاه مسائل حقوقی بسیار برجسته می نماید. جنبش اصلاح طلبی از «فرد گرایی» به «انسان گرایی» روی آورد و در مناسبت های مختلف از « بشر محوری» در امر کیفری سخن گفته است و « بشر محوری» را عالیترین ارزش ها می داند. آنگاه با توسل به حقوق کیفری و اصل جاهلیت که متروک و کهنه می نمود و متناسب با پیشرفت تمدن بشری در آن عصر نبود حمله برد. اصلاح طلبان بر این باور بودند که یک مجازات باید معین٬ حتمی٬ ملایم، عادلانه و «انسانی» باشد و به امور محدود شود که دارای نفع اجتماعی باشد
هوا داران جنبش اصلاحات در پی یافتن مبنا و فلسفه ای بودند تا بر اساس آن بتوانند نظام کیفری را تعدیل کنند. از این رو٬ ویژگی ذاتی و فراگیر انسانی یعنی «کرامت انسانی» را مبنای اصلی کار خود قرار دادند و با طرح این مسأله که کیفر نباید «حیثیت» انسان را خدشه دار سازد٬ به انتقاد و اشکال های خود به نظام سیاسی و حقوقی به ویژه «حقوق کیفری» ادامه دادند. ریشه های بشر گرایی در اروپا را باید از قرن هجدهم میلادی در انگلستان جستجو کرد.اروپا در این دوره که به اصل روشن گرایی معروف شده است٬ بشر گرایی را عالیترین ارزش خود می دانست. در فرانسه٬ منتسکیو (۱۶۸۳-۱۷۵۵م.) این تفکر را با توجه به دغدغه های حقوقی پی گرفت. وی نیز شدت مجازات های پیشین را محکوم کرد و بر پیشگیری و اصلاح تأکید ورزید و گفت: برای حکومت های مشروط و جمهوری که بر پایه ای شرافت و تقوا برقرار شده٬ شدت مجازات٬ مناسب نیست… . در این قبیل دولت ها٬ قانون گذاران خوب می کوشند مجرمین را کمتر کیفر دهند. بلکه بیشتر سعی می کنند از وقوع جرایم جلوگیری کنند و به مردم اخلاق خوب تعلیم نمایند؛ نه اینکه به آنها شکنجه دهند و بر سختی و شدت مجازات بیفزایند.
منتسکیو تأثیر ژرف بر اصلاح طلبان مشهور قرن هجدهم به ویژه سزار بکاریای ایتالیایی (۱۷۳۸-۱۷۹۴م.) گذاشت. او خود می گوید: «حقیقت که یگانه و یکسان است٬ مرا بر آن داشته است که به دنبال آثار روشنی بخش این مرد بزرگ ( منتسکیو) گام بردارم».
او با الهام گیری از اندیشه ها و نو آوری و ابتکار خود٬ کتاب رساله ای جرایم و مجازات ها را نوشت که آن را عامل گسترش نهضت اندیشه اصلاح کیفری در اروپا می توان دانست. در این راستا مارتینژ می نویسد:« امروزه همگان٬ بکاریا را به عنوان «پدر حقوق کیفری مدرن» می شناسند؛ چه اثر وی موجب خردگرایی در قلمرو حقوق کیفری و مبارزه با رسوم و سنت های کهنه گردید».وی با توجه به ویژگی های انسانی چون عقل و آزادی٬ جرم انگاری بسیاری از جرایم را نقد کرد. از این رو نهضت کیفری او علاوه بر اروپای مرکزی در اروپای شرقی نیز گسترش یافت. مجلس مؤسسان فرانسه با اثرپذیری از بکاریا٬ در سال ۱۷۹۱م.٬ مجازات جاشویی و پاروزنی در کشتی های پارویی و همه مجازات های بدنی (به جز مجازات اعدام) را لغو کرد. مجلس مؤسسان فرانسه در راستای نظام عدالت کیفری٬ شش اصل از اعلامیه جهانی حقوق بشر و شهروند را به آزادی های فردی در چالش با عدالت کیفری اختصاص داد. روح این اصول٬ ضامن حفظ آزادی های فردی و حامی امتیازات انسانی و کرامت انسانی بود. به همین دلیل٬ بسیاری از مجازات ها به ویژه شکنجه های بدنی که با «کرامت انسانی» ناسازگار بودند٬ لغو شدند.همچنین نظام کیفری کلاسیک بکاریا تا سال ۱۸۸۹ م. بر قانون جزایی ایتالیا اثر گذار بود. از آن پس که مکتب نئوکلاسیک کارارا روی کار آمد٬ زاناردلی٬ وزیر وقت بریتانیا با اثر پذیری از او قانون را تدوین و تصویب کرد. به این ترتیب٬ با نگاهی گذرا به گذشته حقوق کیفری در غرب به این ره یافت مهم می رسیم که انگیزه یا دلیل اصلی طرح مباحث رعایت کرامت انسان در مسائل جزایی٬ نظام غیر عادلانه و ظالمانه آن روز غرب بود که در برابر جرم اندک شدیدترین مجازات ها را اعمال می کرد. ماهیت ضد انسانی حقوق کیفری٬ وجدان و افکار عمومی را سخت متأثر ساخته بود و مردم احساس نا امنی می کردند. بنا بر این٬ برخی نظریه برای «انسانی ساختن حقوق کیفری» را در جمهوری «وایمار» رد کردند و موارد محکومیت مرگ را چندین برابر افزایش دادند. برقراری شکنجه٬ اردوگاه های مرگ٬ اعدام گروگان های غیر نظامی و اسیران نظامی٬ محاکمه ها و محکومیت های سریع و تجاوز عمدی به حقوق و «کرامت انسانی» از نو٬ بشر را به فغان و ناله آورد.رویکرد خشونت بار فاشیسم و سوسیالیسم به نظام جزایی باز٬ جامعه قلمرو خویش را به ستوه آورده و بار دیگر٬ زمینه حرکت های اصلاحی را ایجاد کرد. جنبش اصلاحی این بار با تجربه ای بیشتر و در قالب انجمن ها٬ مبارزه با نظام غیر انسانی حقوق جزا را شروع کرد.این جریان در نظام بین المللی نیز تأثیر گذاشت و عامل انتشار «اعلامیه جهانی حقوق بشر» (۱۹۴۸ م.) شد که بر چندین اصل اساسی در سیاست جنایی امروزی تأکید کرده است.
الف: افکار عمومی انسان گرایانه و اصلاح حقوق کیفری

رفتار های غیر انسانی و زیاده روی های نازی ها در جنایت های ارتکابی موجب برانگیختن واکنش اجتماعی انسان خواهانه شد. افکار عمومی در سطح وسیعی٬ تنبیه جنایتکاران جنگی و پیگیرد کسانی را که با نازی ها همکاری کرده بودند٬ حذف قوانین جزایی حکومت های نازی یا فاشیست٬ بازگشت به تضمین «حقوق بشر» و احترام به فرد را خواستار شدند. برایند و تأثیر این حرکت این شد که قانون های اساسی جدید در سال ۱۹۴۹ م. در آلمان فدرال و ایتالیا به تصویب رسیدند و اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها در فرانسه دوباره احیا شد.
گفتارسوم : بازتاب اندیشه های کرامت انسانی در اسناد بین المللی
این تحولات فلسفی و حقوقی تا هنگامی که در عرصه بحث های علمی در قالب کتاب و مقاله بیان شود٬ به روند زندگی انسان ها فایده نمی رساند. بنا بر این٬ تحولات باید در قالب عینی و عملیاتی در آید و ضمانت های اجرایی برای آنها اندیشیده شود و کم کم در شکل قاعده٬ قانون و مقررات و اعلامیه ها و اسناد عینیت پیدا کرد تا برای بشر سودمند باشد.
پیش از بازتاب اندیشه اصلاحی در اسناد بین المللی و منطقه ای اعلامیه استقلال امریکا و حقوق بشر و شهروند فرانسه باید اشاره کرد که نخستین سند های بازتاب دهنده عملی این اندیشه ها بودند. می توان گفت در اوایل قرن هجدهم٬ بین حقوق طبیعی و حقوق بشر پیوند برقرار شد. بلاکستون٬ حقوق دان معروف انگلیسی٬ حقوق طبیعی را چنین تعریف می کند: «حقوق

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید