طبقه بندی انواع شیوه های فرزند پروری

طبقه بندی که در این پژوهش به کار رفته، براساس مطالعه ی بامریند است. مطالعه ی بامریند از شیوه های تربیتی رویکردی التقاطی است که به آسانی نمی توان آن را با نظریه خاصی مرتبط دانست. لازم به ذکر  است که او شخصیت والدین را جدای از عقاید و رفتارهای آن ها نمی داند و  به طور مجزا به بررسی آن ها  نمی پرداند (بامریند و بلک، 1967، ص86).

طبقه بندی بامریند از تحلیل عمیق و چند روش تعامل والد- کودک حاصل آمد. او مادران و پدران را در هنگامی که با کودکان سه، چهار ساله خود در یک تکالیف ساخت مند شرکت می جستند مشاهده کرد و  ارزیابی که در این داده ها در خانه و محیط های آزمایشگاهی جمع آوری شدند وی هم چنین مصاحبه های با والدین ترتیب داد که ابعاد مورد سنجش عبارت بودند از: کنترل والدین، معقول بودن درخواست ها والدین، ارتباط والد-کودک و مهرورزی والدین. کنترل والدین به صورت آن دسته از رفتارهایی تعریف شد که در خدمت جامعه پذیری کودک قرار دارند. این امر به صورت توانایی والدین در اعمال رهنمود، ثبات، توانایی تحمل رفتارهای نامطلوب و استفاده از مشوق ها مورد اندازه گیری قرار می گرفت. متغیرهای معقول بودن درخواست شامل درجات توانایی والدین در آموزش مهارت های لازم به کودک برای استقلال عقلانی، اجتماعی، هیجانی او و اجازه به کودک برای تصمیم گیری مستقل بود. بامریند با مطالعه الگوه های استقلالی، رهنمودی، مشارکت در بحث و گسترش آن در زمینه مسائل مورد اختلاف و مشخص کردن منابع قدرت، به تفکیک رفتارهای ارتباطی مبادرت ورزید. سهولت کلام، خودانگیختگی و وضوح رهنمودها نیز مورد اندازه قرار گرفتند. آخرین بُعد مورد مطالعه مهرورزی بود. این امر به عنوان کارکرد مراقبت تعریف شد (بامریند و بلک، 1967، ص86). بامریند در دو محیط خانه و آزمایشگاه به مطالعه ی متغیرهایی پرداخت که کودک را خشنود می سازد، از او حمایت می کنند؛ و از تشویق و تقویت مثبت استفاده می کنند. او هم چنین به بررسی درجات مراقبت از کودک، محبت به شکل دلگرمی، اطمینان دهی و مهرورزی، فقدان رفتارهای خصمانه والدین و دلواپسی به شکی گذران وقت با کودک و شرکت در فعالیت های و تفریحات او پرداخت (بامریند، 1971).

بامریند (1971)، تحلیل رفتار کودک و والدین سه شیوه تعاملی متمایز را آشکار ساخت: مقتدرانه، سهل گیر و استبدادی.

شیوه مقتدرانه:والدین در الگوی اول نسبت به سایر والدین واقعیت ها و بینش های شناختی را به کودکان خود منتقل می سازند و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک در رد یک رهنمود از خود نشان می دهند. این والدین سخنوران خوبی هستند و اغلب برای مطیع سازی از استدلال و منطق بهره می گیرند و نیز به منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده می کنند. آن ها ظاهراً تحمل مقاومت در برابر  قهر و غضب کودک را دارند. والدین مقتدر به آغاز تعامل کودک، به گونه و درجه ای پاسخ می گویند که معمولاً برای کودک خشنود کننده است. والدین مقتدر به تلاش های کودکان در جهت حمایت و توجه پاسخ می دادند و از تقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند. علاوه بر  این والدین مقتدر در ابراز محبت و تفاهم والد-کودک به طور چشمگیری نمرات بالاتری می گیرند و در تمام متغیرهای دربرگیرنده بُعد محبت هست رتبه های بالاتری احراز می کنند. والدین کودکان مقتدر با بیان آشکار آن چه از کودک  انتظار می رود. به ایجاد توازن بین مهرورزی شدید، کنترل شدید، خواسته های فزاینده می پردازند. براساس تعریف ساختاری، والدین مقتدر همواره در تلاش اند خواسته های کودک را به شیوه عقلانی و موضوع مدار هدایت کنند، روابط کلامی را تشویق کنند و کودک را در جریان علت و منطق نهفته در روش خود قرار دهند و به ویژگی های بیانی و ابرازی و نیز استقلال رأی و ثبات قاعده مند ارزش دهند. بدین ترتیب این والدین در نقاط اختلاف والد-کودک کنترل شدیدی را اعمال می دارند، اما کودک را در این باره محدود نمی سازند. این والدین حقوق ویژه خود را به عنوان یک بزرگسال شناخته اند اما علایق فردی و ویژگی های خاص کودک را نیز می شناسند. والد مقتدر کیفیات کنونی را می پذیرد اما برای اعمال آنی، معیارهایی را نیز معین می کند، والدین برای کسب اهدافش علاوه بر زور بر استدلال نیز تکیه می کند. او تصمیم های خود را بر پایه توافق گروه یا امیال فردی کودک بنا نمی کند. و در  عین حال خودش را نیز از خطا و اشتباه مصون نمی داند و اعتقاد ندارند که تصمیمات او وحی منزلند.  بامریند (1968)، کودکان والدین مقتدر در مقیاس های هم چون فعال بودن، اعتماد به خود، استقلال رأی یا خودداری رتبه های بالایی را به خود اختصاص می دهند. این کودکان واقع گرا، با کفایت و خشنود توصیف شده اند (باقری، 1372، ص99، 98).

مطلب مرتبط :   جایگاه هنر در جامعه از دیدگاه روانشناسی

شیوه ی سهل گیر: والدین سهل گیر در ابعاد کنترل و خواست های خود معتدل و پائین از این سطح هستند و در مهرورزی حد وسط سه الگوی موجود را به خود اختصاص می دهند. خانواده والدین سهل گیر، نسبتاً آشفته است. فعالیت های  خانواده نامرتب و ا عمال مقررات اهمال کارانه است. براساس گزارش های موجود، هر دو والد کنترل اندکی را بر کودکان شان را دارند. این والدین هم چنین در خصوص انضباط کودک از نگرش های متعارض برخورد دارند. والدین سهل گیر در  عین حال که به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چندانی از آن ها ندارند. فقدان خواسته های معقول همراه با خودداری از ارائه و درگیری با کودک، همواره از ویژگی های این شیوه به شمار می رود. این والدین به ندرت به فرزندان خود اطلاعات صحیح را با توضیحات ارائه می دهند. در عین حال والدین سهل گیر در توانائی های کنترل، والدی زورگو و سرکوب گر هستند. آن ها از روش های احساس گناه و انحراف استفاده می کنند، این والدین هم چنین، در بیشتر موارد در مواجهه با  بهانه جویی و شکایت کودک سر تسیلم فرو می آورند. والدین سهل انگار در نشان دادن محبت با والدین مقتدر تفاوت  فاحشی ندارند، مادر کودک را از محبت خود محروم می کنند و به تمسخر او می پردازند و یک والد سهل گیر در تلاش است تا به شیوه ای موافق و هم سو با تکانه ها، امیال و اعمال کودک رفتار کند. او درباره خط مشی خود با کودک مشورت می کند و قواعد خانواده را برای توضیح می دهد. این والدین ها توقع چندانی برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح از کودک خود ندارد. او خود را به کودک هم چون منجی معرفی می کند که هرگاه بخواهد، می تواند از آن استفاده کند و نه به عنوان عاملی فعال که مسئوول شکل دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آنی کودک است او به کودک اجازه می دهد که تا حد امکان خود به تنظیم فعالیت هایش بپردازد. از اعمال کنترل اجتناب می ورزد و پیروی از معیارهای مشخص نشده برونی را تشویق نمی کند.

شیوه ی استبدادی: نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه دیگر متمایز می سازد. این والدین بسیار پرتوقع بوده و پذیرای   نیازها و امیال کودکان نیستند. پیامدهای کلامی والدین یک جانبه و فاقد همنوایی عاطفی است. والدین مستبد غالباً هنگام اعمال رهنمودها، دلیلی ارائه نمی کنند و به تشویق پاسخ های کلامی می پردازند و هم چنین تا آن جا که ممکن است در برابر استدلال کودکان خود به تعابیر موضوع نمی پردازند. والدین مستبد نسبت به سایر والدین در میزان مرغوب شدن در برابر رفتارهای نامطلوب در حد متوسط قرار دارند (بامریند، 1968).

مطلب مرتبط :   راهبردهای فراشناختی از دیدگاه روانشناختی

در میان این  سه الگوه، الگوی استبدادی کم ترین مهرورزی را اعمال می کند به ویژه این والدین به ندرت در تعاملی که منجر به خشنودی کودک شود، شرکت می جویند. والدین مستبد عموماً نسبت به تلاش های کودکان برای حمایت و توجه بی تفاوت اند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده می کنند. ابراز محبت در این الگوه در پائین ترین سطح خود قرار دارد. این مادران تائید همدلی  و همدردی اندکی را نسبت به فرزندان خود ابراز می کنند و شواهد اندکی مبتنی بر روابط عاطفی قوی بین مادر و فرزند وجود دارد. براساس گزارش های موجود این مادران برای کنترل کودکان خود از شیوه ایجاد ترس استفاده می کنند. و نکته جالب توجه آن است بین والدین مستبد و فرزندانشان هیچ گونه تفاهمی وجود ندارد براساس شیوه تعریف استبدادی نشان گر والدی است که می کوشند رفتارها و نگرش های کودک را براساس یک دسته معیارهای رفتاری شکل داده و کنترل و ارزیابی کنند. معیارهایی که معمولاً مطلق بوده و قدرتی بالاتر آن ها را تعیین کرده است. او اطاعت کودک را یک حسن تلقی می کند و در مواقعی که اعمال رفتار کودک رفتار کودک در تعارض با معیارهای رفتاری قرار می گیرد، از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته کودک استفاده می کند. او به القاء ارزش هایی هم چون احترام به قدرت و احترام به کار، احترام به حفظ نظم و ساختار نسبی باور دارد. براساس مشاهدات بامریند کودکان والدین مستبد نسبت به کودکان والدین مقتدر در برقراری رابطه به همتاها و احراز موضع فعال و نیز استقلال رأی در رتبه های پایین تر قرار می گیرند و این کودکان هم چنین به صورت افرادی با خصومت نافعال، منزوی و  غم زده، آسیب پذیر نسبت به فشار و محتاط توصیف شدند.

دارلین و استنبرگ (1993)،  مدلی را مطرح کردند که در آن چهار شیوه فرزندپروری روی شکلی نمایش داده شده است. این شکل از چهار بُعد کنترل، پذیرش، بی توقع بودن و طرد کردن تشکیل شده است. زمانی که ابعاد  در کنار یکدیگر قرار می گیرند، شیوه های مختلف فرزندپروری به وجود می آید که هر شیوه ویژگی های خاص خودش را دارد که به صورت مفصل در مورد آن ها مطالبی مطرح شد. زمانی که بُعد کنترل و بُعد پذیرش با هم تلفیق شوند، شیوه فرزندپروری حاصل از تلفیق این دو بُعد شیوه ی مقتدرانه خواهد بود. زمانی که بُعد پذیرش با بُعد بی توقع بودن با هم تلفیق شوند، شیوه فرزندپروری حاصل از تلفیق این دو شیوه فرزندپروری سهل گیر خواهد بود، زمانی که بُعد بی توقع بودن و بُعد طرد کردن با هم تلفیق شوند، شیوه فرزند پروری حاصل از تلفیق این دو شیوه اغفال کننده یا مسامحه کار خواهد بود و زمانی که بُعد طرد کردن و بُعد کنترل با هم تلفیق شوند شیوه فرزند پروری حاصل از تلفیق این دو شیوه استبدادی خواهد بود (دارلین و

استنبرگ، 1993).

 

 

دسته بندی : مقالات