عامل‌های حفاظتی فردی و اختلال‌های هیجانی-رفتاری

عزت نفس. عزت نفس یا احساس ارزشمندی به توجه مثبت یا منفی فرد به خودش، اشاره دارد (لونگمور، مَنینگ، گیوردانو و رودولف[1]، 2004). در تعریفی مشابه، هانتر[2] (2006) عزت نفس را دیدگاه فرد نسبت به ابعاد جسمی، روانی و هیجانی خود می‌داند. برخی از دیدگاه‌های نظری بر نقش احتمالی خودارزشمندی یا عزت نفس در کاهش احتمال درگیر شدن نوجوانان در مشکلات رفتاری، تأکید دارند. برای نمونه، کاپلان (1975، به نقل از کاپلان و لین، 2000) در نظریه عمومی که در مورد رفتار منحرف[3] ارائه کرده است، جزئیات رابطه بین عزت نفس و مشکل رفتاری را توضیح داده است. وی بیان داشته است که افراد به گونه‌ای رفتار می‌کنند که نگرش مثبت به خودشان را به حداکثر و نگرش منفی به خودشان را به حداقل برسانند (کاپلان، 1975، به نقل از کاپلان و لین، 2000). لونگمور، مَنینگ، گیوردانو و رودولف (2004) در مروری که در این زمینه داشتند بیان کردند «آشکار شده است که عزت نفس در تاب‌آوری و بهزیستی فردی در بافت‌های مختلف نقش دارد».

بررسی‌ها نشان می‌دهند که عزت نفس با اختلال‌های هیجانی نوجوانان رابطه منفی دارد. در مطالعه نیسی، شهنی‌ییلاق و فراشبندی (1384) مشخص شد که عزت نفس با اضطراب اجتماعی در نوجوانان دختر رابطه منفی دارد. ملتبی، لویز و دی (1999) 474 دانش‌آموز (223 پسر و 223 دختر) را بررسی کردند و دریافتند که رابطه منفی بین عزت نفس و افسردگی وجود دارد. وبر، پوسکار و رن[4] (2010) با بررسی نوجوانان روستایی دریافتند که نشانه‌های افسردگی در این نوجوانان رابطه منفی با عزت‌نفس دارد. در بررسی طولی که جکسون، پرَت، هانسبرگر و پَنسر[5] (2005) انجام دادند دریافتند که عزت نفس دانش‌آموزان دبیرستانی با افسردگی آنها در اوایل جوانی رابطه منفی دارد. بلونینی و همکاران (1996) رابطه عزت نفس با اضطراب و افسردگی در نوجوانان 12 و 14 ساله پسر و دختر را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که عزت نفس کلی با اضطراب و افسردگی رابطه منفی دارد. اسموکووسکی، ایونز، کاتر و وبر[6] (2014) در مطالعه نوجوانان هندی-امریکایی دریافتند که عزت نفس با اضطراب و افسردگی رابطه منفی دارد. مشابه همین نتایج در بررسی‌های دیگر نیز تکرار شده است (نگاه کنید به اُرث، رابینز، ویدامن و کانجر[7]، 2013؛ زیدرس، اُمانا-تیلور و درلن[8]، 2013). در مطالعه‌ای که بر روی زنان بزرگسال صورت گرفته است آشکار شده است عزت نفس در رابطه بین آزاردیدگی هیجانی و ناامیدی نقش میانجی دارد (لامیس، ویلسون، شاهان، کاسلو، 2013).

پیوسته‌نگر، یزدی و مختاری (1390) به بررسی رابطه عزت نفس با پرخاشگری در دانش‌آموزان دختر نوجوان پرداختند و دریافتند که عزت نفس می‌تواند به صورت منفی پرخاشگری نوجوانان دختر را پیش‌بینی کند. بوشمن[9] و همکاران (2009) نیز مشابه همین نتایج را گزارش کردند. بری، گرافمن، ادلر و پیکارد[10] (2007) با کنترل اثر خودشیفتگی، دریافتند بین عزت نفس با بزهکاری در نوجوانان 16 تا 18 ساله رابطه وجود دارد به طوری که بزهکاری در نوجوانان با عزت نفس پایین بیشتر بود. مشابه همین نتایج در بررسی دونلان و همکاران (2005) نیز تکرار شده است. این پژوهشگران دریافتند که عزت نفس پایین با پرخاشگری، رفتار ضداجتماعی و بزهکاری رابطه دارد. در یک بررسی جدیدتر، فانتی و هنریچ[11] (2014) دریافتند که عزت نفس پایین قادر است قلدری[12] در نوجوانان را پیش‌بینی کند. در یک بررسی جدید که بر روی نوجوانان هندی-امریکایی صورت گرفته، آشکار شده است که عزت نفس با مشکلات رفتاری برون‌نمود رابطه منفی دارد (اسموکووسکی و همکاران، 2014).

حمایت اجتماعی می‌تواند به صورت مستقیم باعث افزایش عزت نفس شود یا از طریق کاهش اثر وضعیت‌های دشوار عزت نفس را افزایش دهد (مک‌ماهون، فلیکس و ناگاراجان[13]، 2011). اُرث و همکاران (2013) بین حمایت اجتماعی و عزت نفس در نوجوانان رابطه مثبت گزارش کردند. بارنوم، اسنیدر، راپوف، مانی[14] و تامپسون (1998) در بررسی خود دریافتند که حمایت اجتماعی بالا قادر به پیش‌بینی عزت نفس بالاست. در بررسی رابرتز[15]  و همکاران (2000) آشکار شد که عزت نفس از تعامل بین نوجوان با همسالان و والدین اثر می‌پذیرد. هارتر، واترز و وایتسل[16] (1998) روابط بین‌فردی را پیش‌بینی کننده مهم عزت نفس نوجوانان می‌دانند. دلیوجش[17] و همکاران (1992) در بررسی کودکان 11 ساله دریافتند که روابط مثبت با همسالان با عزت نفس رابطه مثبت دارد. فنزل[18] (2000) نیز مشابه همین نتایج را با نوجوانان دبیرستانی گزارش کرده است. وی رابطه ضعیف با همسالان را با عزت نفس پایین مرتبط یافته است. بلونینی و همکاران (1996) دریافتند که حمایت دوستان منجر به افزایش عزت نفس نوجوان شده و از این طریق به کاهش افسردگی وی منجر می‌شود. مشابه همین نتایج را شرکت و رید[19] (1992) قبلاً گزارش کرده بودند. آنها در بررسی خود دریافتند که هم کمیت و هم کیفیت حمایت اجتماعی باعث افزایش عزت نفس و کاهش افسردگی می‌شود.

پذیرش اجتماعی از دیگر متغیرهای اثرگذار بر عزت نفس نوجوانان است (گینسبورگ، لاگرِسا و سیلورمن[20]، 1998). دانش‌آموزان دبیرستانی که خود را تنها احساس می‌کردند بیشتر در خطر عزت نفس پایین بودند (مک‌وایرتر[21] و همکاران، 2002). بولوک (1992) دریافت که نوجوانانی که دوستی‌های مثبت کمی داشتند، از عزت نفس پایین‌تری برخوردار بودند. برخورداری از شبکه‌ای از دوستان و دریافت بازخورد از آنها منبع اثرگذاری بر عزت نفس نوجوانان است (والکنبورگ، پتر و اسچوتن[22]، 2006). دایان، دویل و مارکیویکز[23] (2001) دریافتند که حمایت اجتماعی ارائه شده توسط بهترین دوست، پیش‌بینی کننده مهم عزت نفس نوجوان است. دیگر بررسی‌ها نیز حمایت اجتماعی را با عزت نفس نوجوانان مرتبط دانسته‌اند (ریچتر، برون و موت[24]، 1991؛ فرانکو و لویت[25]، 1998).

مطلب مرتبط :   مداخلات رفتاری برای کودکان مبتلا به سرطان

عملکرد تحصیلی حمایت شده نیز بر عزت نفس دانش‌آموزان مؤثر است. دوبویس و سیلورتورن[26] (2005) با تحلیل داده‌های «موج سوم مطالعه طولی ملی سلامت نوجوانان[27]» دریافتند که ارتباط‌های مثبت بین معلم-دانش‌آموز و حمایت‌های ارائه شده به دانش‌آموزان رابطه مثبت با عزت نفس آنها دارد. همچنین، ریان، استیلر و لینچ[28] (1994) در بررسی 606 دانش‌آموزی که در اوایل نوجوانی قرار داشتند دریافتند که حمایت معلم رابطه مثبت با عزت نفس نوجوانان دارد. بریندورف، ریان، اوینجر و آتن[29] (2005) نشان دادند که نوجوانان دختر و پسری که در مدرسه احساس امنیت می‌کردند، از عزت نفس بالاتری برخوردار بودند. ردی، رودز و مالهال[30] (2003) نشان دادند که با افزایش حمایت معلم از دانش‌آموزان نوجوان، عزت نفس در آنها افزایش می‌یابد. همین نویسندگان در پژوهش دیگری نیز نشان دادند که حمایت معلم از دانش‌آموزان نوجوان، همچنین آشکار بودن و پیوستگی در اجرای قوانین مدرسه با افسردگی رابطه منفی و با عزت نفس رابطه مثبت دارد (وی[31]، ردی و رودز، 2007). مک‌ماهون و همکاران (2011) نیز نشان دادند که حمایت معلم و حمایت هم‌کلاسی‌ها رابطه مثبت با عزت نفس دانش‌آموزان دارد.

نتایج حاصل شده از چندین بررسی نشان می‌دهند که رفتارهای مختلف والدین از جمله حمایت، مشارکت، محدودسازی استقلال یا تعارض بر عزت نفس نوجوانان اثر می‌گذارند (نگاه کنید به رابرتز و همکاران، 2000). بلونینی و همکاران (1996) دریافتند که حمایت خانواده منجر به افزایش عزت نفس نوجوان شده و از این طریق به کاهش افسردگی وی منجر می‌شود. بریندورف و همکاران (2005) دریافتند که ارتباطات مثبت خانوادگی روی عزت نفس نوجوانان پسر و دختر اثر مثبت دارد. مایو و لمپرس[32] (1998) نشان دادند نوجوانانی که مادر خود را حمایتگر ادراک می‌کردند از عزت نفس بالاتری برخوردار بودند. مک‌ماهون و همکاران (2011) نیز نشان دادند که حمایت والدین رابطه مثبت با عزت نفس دانش‌آموزان دارد.

 شیوه‌های فرزندپروری والدین از دیگر متغیرهای اثرگذار بر عزت نفس نوجوانان است (بامریند، 1991). میلوسکی[33] و همکاران (2007) دریافتند که شیوه فرزندپروری مقتدرانه مادر اثر مثبتی بر عزت نفس نوجوان دارد. مشابه همین نتایج در بررسی هرز و گولون[34] (1999) نیز تکرار شده است. حسینیان، پورشهریاری و نصراله‌کلانتری (1386) در بررسی نوجوانان دختر شنوا و ناشنوا دریافتند که شیوه فرزندپروری مقتدرانه مادر با عزت نفس فرزند رابطه دارد. در یک بررسی طولی که جکسون و همکاران (2005) انجام دادند دریافتند که وقتی دانش‌آموزان دبیرستانی والدین خود را مقتدر ادراک می‌کردند، در اوایل جوانی از عزت نفس بالاتری برخوردار بودند.

خوش‌بینی دیگر متغیر اثرگذار بر عزت نفس نوجوانان است. بارنوم و همکاران (1998) در بررسی خود دریافتند که خوش‌بینی به صورت مثبتی، عزت نفس بالا را در نوجوانان پیش‌بینی می‌کند. تن و تن (2013) بین خوش‌بینی و عزت نفس رابطه مثبت یافتند. جکسون، و همکاران (2005) دریافتند دانش‌آموزان دبیرستانی که از خوش‌بینی بالاتری برخوردار بودند، در مطالعات پیگیری عزت نفس بالاتری داشتند.

در بررسی‌های مختلف نتایج متفاوتی در مورد رابطه بین هوش و عزت نفس گزارش شده است. برخی از بررسی‌ها نشان می‌دهند که عزت نفس دانش‌آموزان تیزهوش و عادی بالاتر از دانش‌آموزان عقب‌مانده ذهنی است (چیو[35]، 1990)؛ در حالی که عزت نفس دانش‌آموزان عادی بالاتر از دانش‌آموزان تیزهوش است (لی-وود و کلونیز-روس[36]، 1995). البته برخی تفاوتی در عزت نفس دانش‌آموزان عادی و تیزهوش مشاهده نکردند (بارتلز و رینودز[37]، 1986؛ چیو، 1990؛ ویال، هیون و شاروچی[38]، 2007)؛ و برخی دیگر عزت نفس دانش‌آموزان تیزهوش را بالاتر از دانش‌آموزان عادی یافتند (دوایری[39]، 2004، نیل[40]، 1998؛ داویس، 1996). در دانش‌آموزان دبیرستانی، به صورت مستقیم رابطه بین هوش و عزت نفس بررسی شده که رابطه معناداری بین این دو متغیر یافت نشده است (زوفیانو[41] و همکاران، 2013).

در یک مطالعه پیشگام، اسمیت، ویگرت و توماس[42] (1979) به بررسی رابطه مذهبی بودن و عزت نفس در نوجوانان پسر و دختر کاتولیک از پنج زمینه فرهنگی مختلف پرداختند و دریافتند که بین نمره کلی مذهبی بودن و عزت نفس رابطه مثبت وجود دارد. همچنین، باورها، تمرین‌ها و تجارب مذهبی رابطه مثبت با عزت نفس نوجوانان دختر و پسر داشتند. شرکت و رید (1992) نیز نشان دادند که مذهبی بودن باعث افزایش عزت نفس می‌شود. بگلی و مالی[43] (1997) با بررسی نوجوانانی که در مدارس کاتولیک و مدارس عادی مشغول به تحصیل بودند دریافتند که رابطه مثبتی بین مشارکت مذهبی و عزت نفس این نوجوانان جدای از نوع مدرسه آنها، وجود دارد. همچنین، بریندورف و همکاران (2005) نشان دادند نوجوانان دختری که در اجتماعات مذهبی مشارکت می‌کنند از عزت نفس بالاتری در مقایسه با آن‌هایی که مشارکت نمی‌کنند، برخوردارند. در یک بررسی جدیدتر، بندر و یرسیان[44] (2014) رابطه مذهبی بودن و عزت نفس در نوجوانان خانواده‌های ترک مهاجرت کرده به آلمان را مورد بررسی کردند و رابطه مثبت بین این دو متغیر به دست آوردند. دومونت و پرووُست[45] (1999) در بررسی نوجوانان دریافتند که مشارکت مذهبی رابطه مثبتی با عزت نفس دارد. مشابه همین نتایج با بزرگسالان نیز گزارش شده است. جبائیر، واگنر، سدیکیدیز و نبریچ[46] (2013) تلاش کردند متغیرهای مهم اثر گذار بر عزت نفس بزرگسالان مرد و زن را شناسایی کنند. در این بررسی آشکار شد مذهبی بودن اثر مثبتی بر عزت نفس بزرگسالان دارد.

مطلب مرتبط :   اهمیّت و ضرورت توجه به پژوهشگری معلمان

ایلسون و لوین[47] (1998) نشان دادند مذهبی بودن از طریق افزایش عزت نفس باعث افزایش سلامت رفتاری می‌شود. همچنین، هولت، روث، لارک و دبنم[48] (2014) دریافتند که عزت نفس در رابطه بین باورهای مذهبی و مصرف کمتر الکل نقش میانجی دارد.

با توجه به اینکه بررسی‌های گذشته نشان می‌دهند حمایت بزرگسالان و آشنایان بر عزت نفس اثرگذار است (نگاه کنید به اُرث و همکاران، 2013)، بنابراین می‌توان انتظار داشت که حمایت/امنیت محله نیز بر عزت نفس نوجوانان اثرگذار باشد. با این حال پژوهشی یافت نشد که به صورت مستقیم به بررسی نقش حمایت/امنیت محله بر عزت نفس پرداخته باشد. در یک بررسی نقش فقر محله بر عزت نفس نوجوان بررسی شده است و آشکار شده که زندگی در محله فقیر با عزت نفس پایین در رابطه است (پاسکال و هوبارد[49]، 1998). در یک بررسی دیگر، مک‌ماهون و همکاران (2011) نشان دادند که محله نامناسب[50] رابطه منفی با عزت نفس دانش‌آموزان دارد. دو مطالعه دیگر که بر روی نوجوانان صورت گرفته است نشان می‌دهند رابطه منفی بین خطرات محله و عزت نفس وجود دارد (بهنک، پلانکت، ساندز و باماکا-کولبرت[51]، 2010؛ باماکا، اُمانا-تیلور، شین و آلفارو[52]، 2005).

مطالعاتی وجود دارند که نشان می‌دهند شرکت در فعالیت‌های فوق برنامه، عضویت در گروه، و داشتن سرگرمی و علایق اثر مثبتی بر عزت نفس نوجوانان دارد. مک‌گی، ویلیامز، هوودن-چاپمن، مارتین و کاواچی[53] (2006) با تحلیل داده‌های به دست آمده از یک مطالعه طولی نشان دادند که مشارکت در کلوپ‌ها و گروه‌های فرهنگی و ورزشی با عزت نفس نوجوانان رابطه مثبت دارد. این رابطه حتی پس از کنترل متغیرهای همچون نامناسب بودن اولیه خانواده، حمایت اجتماعی و دلبستگی به همسالان وجود داشت. مک‌هال، کیم، وایتمن و کروتر[54] (2004) بین فعالیت‌های ورزشی و سرگرمی‌ها با عزت نفس دختران و پسرانی که در اوایل نوجوانی قرار داشتند رابطه مثبت یافتند. در مطالعه‌ی دیگری، ویلیامز و مک‌گی (1991) نشان دادند که شرکت نوجوانان دبیرستانی در فعالیت‌های فوق برنامه با خودپنداره و عزت نفس بالا آنها ارتباط دارد. همچنین، لارسون (1994) بین شرکت در فعالیت‌های فوق برنامه مختلف و عزت نفس رابطه یافت. مارش (1992) دریافت که مشارکت در فعالیت‌های فوق برنامه به منجر به افزایش خودپنداره ورزشی و اجتماعی می‌شود.

خودتنظیمی. خودتنظیمی به یک فرایند چندگانه اشاره دارد که افراد از آن برای کنترل رفتار، حالت‌ها و فرایندهای شناختی خود استفاده می‌کنند (بائمیستر و وهس[55]، 2004). کارور و شی‌یر (1998، به نقل از مک‌کولو و ویلوبی[56]، 2009) معتقدند که خودتنظیمی اثربخش نیاز به چندین توانمندی دارند: نخست، به اهداف روشن و مشخص برای دنبال کردن نیاز دارد؛ دوم، نیاز به مقادیر کافی از خودنظارتی دارد که شخص بتواند اختلاف بین رفتار و اهدافش را مشخص کند؛ سوم، نیاز به انگیزه یا قدرت کافی برای تغییر رفتار دارد و سرانجام، آن نیاز به مکانیسم‌های اثربخش برای تغییر رفتار دارد. بررسی‌ها نشان می‌دهند خودتنظیمی در تاب‌آوری نقش دارد. بوکنر و همکاران (2003) نشان دادند که خودتنظیمی سازه‌ای است که باعث تفاوت کودکان تاب‌آور از غیرتاب‌آور می‌شود.

نومن، وان‌لیر، گراتز و کوت[57] (2010) با بررسی 870 نوجوان 11 تا 17 ساله دریافتند که مشکلات در تنظیم هیجانی با افزایش اضطراب و افسردگی همراه است. سیلک[58]، استینبرگ و موریس (2003) در بررسی نوجوانان دریافتند که استفاده از راهبردهای خودتنظیمی هیجانی منفی رابطه مستقیم با نشانه‌های افسردگی و مشکلات رفتاری دارد. همچنین، دختران نمرات بیشتری در راهبردهای خودتنظیمی هیجانی منفی از پسران داشتند. بوکنر، مزاکاپا و بیردسلی[59] (2003) با بررسی 155 فرد 8 تا 17 ساله دریافتند که خودتنظیمی در رابطه بین تجربه رخدادهای آسیب‌زا و مشکلات درون‌نمود نقش میانجی دارد. در بررسی دیگری که همین نویسندگان انجام دادند آشکار شده است که خودتنظیمی رابطه منفی با اضطراب و افسردگی نوجوانان دارد (بوکنر و همکاران، 2009). کیم و سیکتی (2004) در بررسی خود دریافتند که خودتنظیمی هیجانی در رابطه بین آزاردیدگی و نشانه‌های مشکلات روان‌شناختی بعدی نقش میانجی دارد. موقن[60] و سیکتی (2002) در بررسی کودکان آزاردیده دریافتند که خودتنظیمی هیجانی بر نشانه‌های اضطراب و افسردگی در این کودکان اثر می‌گذارد.

نومن و همکاران (2010) نشان دادند که مشکلات نوجوانان در تنظیم هیجانی رابطه مثبت با بزهکاری و پرخاشگری در آنها دارد. بوکنر و همکاران (2003) در بررسی خود نشان دادند که خودتنظیمی در رابطه بین تجربه رخدادهای آسیب‌زا و مشکلات برون‌نمود نقش میانجی دارد. در بررسی دیگری که همین نویسندگان انجام دادند آشکار شده است که خودتنظیمی رابطه منفی با مشکلات برون‌نمود نوجوانان دارد (بوکنر و همکاران، 2009). ترنتاکوستا و شاو[61] (2009) در بررسی کودکان 8 تا 11 ساله دریافتند که خودتنظیمی رابطه منفی با مشکلات رفتاری دارد. سیلک و همکاران (2003) در بررسی نوجوانان دریافتند که استفاده از راهبردهای خودتنظیمی هیجانی منفی رابطه مستقیم با مشکلات رفتاری دارد.

ماستن و کوآت‌ورث (1998) عنوان کردند که کودکان باهوش‌تر بهتر قادرند خود را با موقعیت‌های دشوار سازگار سازند زیرا از مهارت‌های خودتنظیمی بهتری برخوردارند. با این

دسته بندی : مقالات