عوامل موثر در شادمانی:

شادی یکی از ابعاد اصلی تجربه انسان از جمله خلق مثبت، رضایت از زندگی و شناخت هایی از قبیل خوش بینی و عزت نفس به شمار می رود. در مورد علل شادی، پژوهش های وسیعی صورت گرفته است. این پژوهش ها، تا حدودی شامل زمینه یابی های اجتماعی بزرگ می شود، گاهی کشورهای زیادی را در بر می گیرد، هم چنین دربردارنده مطالعات طولی شبه تجربی است که می تواند جهت علیت را نشان دهد. شادی، تا حدودی، به واسطه خصوصیات عینی زندگی از قبیل شغل و ازدواج ایجاد می شود، عوامل ذهنی نظیر چگونگی تصورات ما از آن شرایط، مثلاً مایسه با دیگران و انطباق نیز در ایجاد شادی نقش دارند:

1-5-2 تفریح:

تفریح می تواند افراد را شاد کند و از آنجا که تفریح برخلاف ارتباطات شغل و شخصیت، حت کنترل ماست و به راحتی می تواند تغییر کند، اهمیت زیادی دارد. فایده اساسی تفریح، اثر فوری آن بر عاطفه مثبت است. در مورد انواع تفریح ها، بیشترین اثر بر شادی بستگی به ارتباطات اجتماعی دارد و تعدادی از نیازهای اجتماعی شامل نیاز برای پذیرفته شدن، ارتباط نزدیک، تسلط داشتن و قدرت و شهرت، نوع دوستی، رقابت و همکاری می باشد.

2-5-2 ثروت:

وین هون[1](1995) از بین دیگران این نظر را مطرح ساخت که پول در صورتی که بتواند نیازهای اساسی و جهانی برای غذا، سرپناه و لباس را برآورده سازد، می تواند شادی را افزایش دهد. این موضوع با یافته های به دست آمده از جوامع، مبنی بر وجود ارتباط بین رضایت و سطح درآمد در محدوده درآمدهای پایین(به جز یک افزایش کوچک برای درآمدهای خیلی زیاد)، هماهنگی دارد و این رابطه در کشورهای فقیرتر قوی تر است و در کشورهای غنی تر ضعیف تر می باشد.

3-5-2 شخصیت:

تحقیقات نشان داده اند که برون گرایی با خوشبختی و به طور خاص با عاطفه مثبت همبستگی دارد، شادی برون گرایان تا اندازه ای ناشی از لذت مقابل اجتماعی با دوستان می باشد که برون گرایان از آن لذت بیشتری می برند، زیرا آنها دارای مهارت های اجتماعی قوی تری می باشند که آنها را قادر به برقراری ارتباط اجتماعی می سازد. آرگایل و لو(1990) یک مطالعه طولی انجام دادند و پی بردند که برون گرایی، شادی در 5 ماه را پیش بینی می کند، البته در این میان جرأت مندی نقش واسطه داشتو جرأت مند بودن مهارتی است که طی آن فرد دیگران را با خوش رفتاری تحت تأثیر قرار می دهد(آرگایل، ترجمه گوهری و همکاران، 1383).

کارهای اخیر ادوینر دیدگاه وسیع تری در خصوص اینکه چرا درون گراها و برون گراها از لحاظ سبک زندگی تفاوت دارند، اما روان رنجورها و افراد باثبات این چنین نیستند برای ما فراهم آورده است. پرسش مهم در این بود که آیا تجربه عاطفه مثبت و منفی بیشتر بر شخصیت بستگی دارد یا بر وضعیت هایی که به طور اتفاقی در آن قرار می گیرد. در مورد عاطفه منفی، تأثیر فرد 9 برابر بیش از عامل وضعیت بود. به عبارت دیگر، برخی از افراد تقریباً صرف نظر از وضعیتی که در آن قرار داشتند، دارای عاطفه منفی زیادی بودند، در حالی که برخی دیگر در وضعیت مختلف عاطفه منفی اندکی داشتند. در مورد عاطفه مثبت، عامل فرد فقط دو برابر عامل وضعیت تأثیر داشت. بنابراین، عاطفه مثبت از شخصی به شخص دیگر بسیار تفاوت دارد، تا حدی هم به وضعیتی که فرد در آن قرار می گیرد بستگی دارد. این یافته از جمله قوی ترین شواهدی هستند که نشان می دهد شادی و دو مولفه عمده اش؛ یعنی عاطفه مثبت و منفی بیشتر توسط شخصیت تعین می گردد تا وضعیت، خصوصاً در مورد عاطفه منفی صحت دارد. برعکس، میزان عاطفه مثبت تا حد زیادی تحت تأثیر وضعیتی است که در آن قرار داریم. این یافته ها تلویحات مهمی را در بر دارد. اگر می خواهید شادتر شوید، می توانید توجه خود را به کاهش عاطفه منفی یا افزایش عاطفه مثبت متمرکز کنید(آیزنک، ترجمه فیروزبخت، 1375).

4-5-2 جنسیت

معمولاً همه اعتقاد دارند زنان نسبت به مردان احساسی ترند ولی شواهد زیادی در تأیید این نظر وجود ندارد. زن ومرد از نظر شادمانی در رضایت کلی با یکدیگر متفاوت نیستند. مهم ترین تفاوت اساسی بین زن و مرد این است که زنان تغییرپذیری بیشتری دارند، یعنی هم عاطفه مثبت و هم عاطفه منفی بیشتری دارند. زنان 50 درصد بیشتر از اضطراب در روان رنجوری رنج می برند و هیجان منفی بیشتری در زندگی روزمره دارند و دو برابر مردان دچار افسردگی می شوند. نکته قابل ذکر این است که زنان جوان کمی شادتر از مردان جوان هستند ولی زنان مسن کمتر از مردان مسن شادند. فراتحصیلی از 93 مطالعه که بیشتر در امریکا انجام شده بود انجام دادند(آیزنک، ترجمه فیروزبخت،1375).

مطلب مرتبط :   اصول تبلیغات در اینستاگرام؛ راهنمای استفاده از اینستاگرام برای کسب‌وکارها- قسمت 2

وود و همکاران(1989) دریافتند که بطور متوسط زنان کمی شادتر از مردانند(کمتر از 7 % یک انحراف استاندارد) کمی عاطفه مثبت بیشتری دارند(همان 7% از انحراف معیار) کمی رضایت بیشتری دارند(3%) ولی همراه با افزایش سن مردان شادتر از زنان می شوند(آرگایل، ترجمه گوهری و همکاران، 1383).

5-5-2 سن

برخی از مطالعات، رضامندی در زمینه های مختلف را در ارتباط با سن بررسی کرده اند. برای مثال بات و بیزر(1987) 13858 آزمودنی را در 13 کشور مورد بررسی قرار داد. یکی از نتایج چنین است: ترس از افزایش سن با سن افزایش می یابد و این منبع کاهش خوشبختی فردی است(کلماک و راف، 1984).

این موضوع تا اندازه ای به خاطر کاهش سلامت جسمانی، کاهش جذابیت، تنهایی و مرگ است(آرگایل، ترجمه گوهری و همکاران، 1383).

برای درک دقیق تر اثرات سن بر شادی باید به یاد داشته باشیم که شادی را به درستی می توان ترکیبی از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفی پایین دانست. مارجوری لونتال و همکارانش تمامی افراد هر یک از چهار گروه سنی را که از لحاظ تجارب مثبت و منفی در سطح بالا یا پایین بودند مورد سنجش قرار دادند، و سپس آنها را در یکی از چهار طبقه جای دادند:

            خوشحال(از لحاظ تجارب مثبت درصد بالا و از لحاظ تجارب منفی در حد پایین)؛ ستوه آمده(از لحاظ تجارب مثبت درصد پایین و از لحاظ تجارب منفی در حد بالا)؛ نوسانی(در هر دو نوع تجربه درصد بالا)؛ و آرام( در هر دو نوع تجربه در حد پایین)؛ این چهار گروه شامل دانش آموزان و تازه ازدواج کرده ها و گروه های مسن تر« والدین میانسال و افراد در شرف بازنشتگی» تفاوت های بارزی داشتند. تلویحات این یافته ها در مورد رابطه سن و شادی چه هستند؟ به همان اندازه که سن بالا رود، کاهش ظرفیت تجربه عاطفه مثبت از شادی می کاهد؛ کاهش ظرفیت تجربه عاطفه منفی این مسأله را جبران می کند. از آنجا که کاهش در عاطفه مثبت خیلی بیشتر از کاهش در عاطفه منفی می باشد، با افزایش سن، افتی کلی در شادر روی می دهد(آیزنک، ترجمه فیروزبخت، 1375).

6-5-2 روابط اجتماعی:

روابط اجتماعی اثر بسیار زیادی بر شادی و جنبه های دیگر سلامتی دارد و شاید بزرگترین علت های منفرد آن باشد. کمک به دیگران در موقع پریشانی، تجربه نوع دوستی ایجاد می کند که منبعی از هیجان مثبت است(باتسون[2]، 1987).

توانایی اجتماعی شامل مشارکت کننده بودن است که به معنی توجه کردن به نگرانی های دیگران و اهمیت دادن به آنها به اندازه نگرانی های خودشان است. برون گراها کار ار بیشتر از درون گراها انجام می دهند و مشاهده کرده ایم که برون گراها معمولاً شادتر از درون گراها هستند. در مطالعه توسط آرگیل(1992)دریافتند که برون گراها بیشتر از درون گراها از دیگران حمایت اجتماعی می کنند. دوستان نزدیک منبع خاصی از شادمانی هستند. ویس[3](1973) دریافت که برای اجتناب از تنهایی، مردم نیاز به ارتباط صمیمانه و هم چنین شبکه ای از ارتباطات دارند. شبکه اجتماعی که یک گروه ایجاد می کند برای حفظ هویت و عزت نفس اهمیت دارد و کمک و حمایت اجتماعی را فراهم می سازند. اینکه چگونه ارتباطات موجب سلامتی روانی بهتری می شود؟ می توان آن را به عنوان «درک شخص از اینکه احساس می کند مورد مراقبت و احترام قرار گرفته و مشارکت نزدیکی با سایر مردم دارد» تعریف کرد(ریس[4]، 1984). یا می توان آن را در اصطلاح وحدت اجتماعی در درون شبکه اجتماعی جستجو کرد(آرگایل، ترجمه گوهری و همکاران، 1383).

7-5-2 کار و شغل

اکثر افراد، در هنگام اشتغال به کار، خوشحال تر هستند و از لحاظ سلامت جسمانی و روانی در وضع بهتری قرار دارند. کار برای ما مفید است. رضایت شغلی چندین جزء دارد و خودش علت رضایت از زندگی است گرچه اثر معکوس قوی تر است. حقوق گرچه، نه خیلی زیاد رضایت شغلی را افزایش می دهد. کاری که ویژگی هایی نظیر کاربرد مهارت ها، استقلال و تنوع مهارت دارد، بیشتر رضایت شغلی را افزایش می دهد. رضایت شغلی نیز با سن و شخصیت فرق می کند. رضایت شغلی اثر اندکی بر روی سرعت کار دارد، تعاون و سودمندی را غنی می سازد و غیبت و ترک شغل را کاهش می دهد. کار چنانچه دارای حجم زیاد، ملامت آوری، خطر و ویژگی های نامطلوب باشد، فشارآور است و سلامت روانی را متأثر می سازد. اگر در محل کار حمایت اجتماعی وجود داشته باشد، فشار روانی کمتر خواهد بود. سلامت جسمی نیز تحت تأثیر قرار می گیرد(آرگایل، ترجمه گوهری و همکاران، 1383).

مطلب مرتبط :   الگوی 5 بخش هوش هیجانی بار- آن

برای کارگران اروپایی داشتن روابط خوب با مدیریت و همکاران، قوی ترین پیش بینی کننده رضایت شغلی بود. هنگامی که کارگران بر گروههای پیوسته تعلق دارد که مثلاً از طریق تقارن و قرابت نزدیک ایجاد شده است، رضایت شغلی بالاتر است. زمانی که گروه کاری کوچک باشد و فرصت تعامل وجود داشته باشد، کارگرانی که محبوبیت دارند، از رضایت شغلی خیلی بالاتری برخوردار می شوند. در این گونه موارد، اغلب مقدار زیادی بازی، شوخی و خنده در محل کار وجود داردو عوامل تعیین کننده رضایت شغلی و شادی چه هستند، مهم ترین عامل، خودمختاری یا میزان استقلال و آزادی مهارت های دخیل در عملکرد شغل، مقدار اطلاعات در دسترس راجع به کارآمدهای شغلی و میزان تأثیر آن شغل بر زندگی دیگران(آیزنک، ترجمه فیروزبخت،1375).

8-5-2 تحصیلات

بسیاری از مطالعات انجام شده در امریکا دریافتند که میزانی از همبستگی بین خوشبختی و تحصیلات وجود دارد. دینر و همکاران(1984) در تحلیل خود دریافتند که تحصیلات، روی میزان خوشبختی افراد تأثیر دارد، تحصیلات در ابتدا با تحت تأثیر قرار دادن شغل و نه درآمد ایفای نقش می کند و جدای از این تأثیر بسیار کمی دارد، اگر چه شغل به نوبه خود سطح درآمد را تحت تأثیر قرار می دهد.

روس و وان ویلیگن[5](1997) در یک نمونه از جامعه آمریکا دریافتند که تحصیلات بر خوشبختی افراد، بهداشت روانی و جسمی آنها اثر مثبت دارد. این امر از طریق بدست آوردن شغل رضایت بخش، افزایش کنترل و دستیابی بهتر به ازدواج و سایر حمایت های اجتماعی می باشد. در یک مطالعه انگلیسی کلارک و اوسوالد[6](1996) دریافتند که وقتی سطح درآمد و شغل، ثابت نگه داشته شد، تحصیلات یک اثر وضعی منفی داشت که آنها این اثر را به افزایش توقعات که در مقایسه ایجاد می شود نسبت دادند(آرگایل، ترجمه گوهری و همکاران، 1383).

6-2 روش های افزایش شادمانی

شادی هم به رویدادهایی که برای فرد روی می دهند و هم به تفسیر وی از آن رویدادها بستگی دارد و هر دو رویکرد در افزایش شادیارزش بالقوه فراوانی دارند. برای متمایز ساختن روش های شادترکردن مردم راهی دیگر نیز وجود دارد. برخی از روش ها عمدتاً جهت کاهش عاطفه منفی طرح ریزی شده اند، در حالی که برخی دیگر درصدد افزایش عاطفه مثبت هستند(آیزنک، ترجمه فیروزبخت، 1375).

1-6-2 القاء منظم خلق مثبت

دو روش ساده افزایش خلق عبارتند از ورزش و موسیقی. هم چنین برخی تفاوت ها در فعالیت ها وجود دارد و بهترین روش نیز برای افراد مختلف فرق می کند. بنابراین هر کسی باید به نیازهای خود پی ببرد. لونلیسون و گوت لیب[7](1995) روش «مقابله با افسردگی» را شامل افزایش فعالیت های مثبت، آموزش های اجتماعی و درمان خودکنترلی بکار گرفتند که عبارت بودند از: تقویت خود[8]، درمان حل مسأله[9]، آرامش آموزی[10]، توقف افکار منفی[11] و انتخاب اهداف واقعی[12]. این روش بطور موفقیت آمیزی برای بزرگسالان و نوجوانان افسرده بکار گرفته شد، اما برای افراد غیربیمار استفاده نشده است. برنامه شادی فوردایس(1983) بر روی یک جامعه دانشجویی و غیربیمار استفاده شد تعدادی از مولفه های رفتاری و مهارت های اجتماعی در آن گنجانده شد.

صرف هر چه بیشتر اوقات در گروه و جمع

دوست بهتری برای دیگران بودن

تقویت ارتباط نزدیک

فعال بودن بیشتر

ایجاد و بهبود رابطه اجتماعی و شخصیت اجتماعی

مشارکت در کارهای مفید و باارزش

[1]. Veenhoven

[2].Batson

[3]. Weiss

[4].Reis

[5].Ross & Von Willigen

[6]. Clark & Oswald

[7].Gotlib

[8]. Self- reinforcement

[9].Problem- solving therapy

[10]. Relaxation

[11]. Stopping negative thoughts

[12]. Setting Realistic goals

دسته بندی : مقالات