استقلال[1] :

استقلال در معنای اولیه و کلی از دیدگاه ریف (1989 و 1995) می تواند به عنوان جنبه ای از بهزیستی باشد و از دیدگاه دسی و ریان (2000) می تواند به عنوان عاملی اثرگذار بر بهزیستی و نه خود بهزیستی باشد. تعریف های گوناگونی با توجه به نیاز هر یک ارائه شده است که در ادامه نشان داده شده است. به طور کلی هر کدام از مطالب مربوط به حس استقلال نشان از نوع و محیط های فراهم کننده آن دارد، که در حالت کلی با هم مشابه، با تفاوتی در نحوه اعمال آن در جزئیات. از این رو در این قسمت به اهداف اصلی و دیدگاه هایی که در زمینه استقلال وجود دارد پرداخته می شود. هم چنین در این قسمت منظور از واژه نوجوان، به افراد بین 17 تا 25 و به معنای دوره انتهایی نوجوانی[2] می باشد.

به هر حال، استقلال راجع به خودمختاری و بی نیازی از دیگران می باشد، که بیشتر از تسلیم شدن در برابر فشارهای اجتماعی (یعنی: توانایی مقاومت و مقابله با فشارهای اجتماعی که طرز فکر یا عمل خاصی را بر فرد تحمیل می­کند) یا نگاه به دیگران برای تأیید موافقت می باشد. افراد خودمختار افکار و رفتارشان را از درون تنظیم می کنند؛ به علاوه ارزیابی خود آنها بوسیله معیارهای شخصی شان است (ریف، 1989، ریف و کیز، 1995).

آبراهم مازلو (1970ٍ، به نقل از موکیلی و دانتز، 1384)، خودمختاری و استقلال را در سطح چهارم نیازهای انسانی قرار داده است. به گفته مازلو نیازهای انسانی به صورت سطوح مختلف سازمان می یابد. مازلو پایین ترین سطح نیازها را در این هرم، نیازهای فیزیولوژیک یا زیستی قرار داده و لازم است که این نیازها ارضا شوند تا انسان بتواند به ارضای نیازهای سطح بالاتر اقدام کند.

در سطح بعدی نیازها به ترتیب؛ نیازهای امنیتی، نیازهای اجتماعی، نیازهای خودمختاری و استقلال و در آخرین سطح نیازهای خود شکوفایی را در بر می گیرد. به نظر مازلو دو نیاز سطح بالا  (خودمختاری و استقلال، خود شکوفایی) بر خلاف سه نیاز سطح پایین، به ندرت ارضا می شود و انسان، به طور نامحدود، برای تحقق آن ها و ارضای آن ها تلاش می کند. بنابراین نیازهای دو سطح بالا مثل آرزوهای همیشگی عمل می کنند؛ حال آن که عملکرد سایر نیازها طبق الگوی تعادل حیاتی است. یعنی وقتی نیازها برآورده می شوند، تنش از بین می رود. این واقعیت می تواند توجیهی باشد بر این مسأله که چرا نیازهای خودمختاری و خودشکوفایی، نیازهای اساسی انسان های عصر حاضر هستند (مازلو، 1970).

استقلال فرد در مراحل اولیه ناشی از حمایت والدین در دوره های نوجوانی می باشد و در مراحل جوانی به طور کامل شکل می گیرد؛ به طور کلی والدین در درجه اول و پس از آن محیط و سپس
جمع های دوستان و فعالیت هایی که فرد انجام می دهد؛ نقش مهمی در شکل گیری و ارتقاء استقلال فرد دارد ( اورنلاس، پرییرا و آیالا[3]، 2007).

در نهایت این که استقلال به این معناست که فرد بتواند بر اساس معیارها و عقاید خویش عمل و زندگی کند، حتی اگر بر خلاف عقاید و رسوم پذیرفته شده در جامعه باشد (ریف، 1989، ریف و کیز، 1995).

مطلب مرتبط :   نه ویژگی افراد دارای سازگاری اجتماعی

 

2-2-2 حمایت استقلال­طلبانه[4]

فرآیندهای مؤثر در رشد شخصیت انسان، از نیاز او به انسان های دیگر ریشه می گیرد. این نیاز در خردسالی با وجود فرشته مهربانی چون مادر سرچشمه گرفته و در سال های بعد، با وجود همسر، فرزندان، دوستان، آشنایان و سایر افراد در شبکه اجتماعی سیراب می شود. سیراب شدن این نیاز است که بهزیستی انسان را در تمام سنین تأمین می کند (معانی، شاپوریان و حجت، 1379، ص 99-100).

این مطلب که اساساً بهزیستی انسان در مرحله اول تحت تأثیر خانواده و محیط اولیه انسان یعنی همان محیط خانواده (پدر و مادر) است که این ویژگی با افزایش سن تحت تأثیر سایر محیط­های دیگر قرار می­گیرد، اما در هر سنی نیز تحت تأثیر محیط اولیه قرار خواهد گرفت (گرونلیک، دسی و ریان[5]، 1997).

این محیط می تواند با حمایت از استقلال فرزندان موجبات بهزیستی آنان را فراهم آورد (ریان و دسی، 2001)، که در مراحل بعدی زندگی سایر افراد و محیط های دیگر از جمله جمع همسالان، معلم و مربی نیز می تواند بر استقلال و در نتیجه بهزیستی افراد تأثیرگذار باشد.

پژوهش­های رشدی و انگیزشی مختلف عملکرد استقلالی را به عنوان یک فرایند رشدی مهم و بحرانی برای نوجوانان مطرح کرده اند (ریان، 1993، ریان و لاگاورادیا، 2000). به عنوان یک تکلیف مهم برای والدین این است که از استقلال تنظیم یافته فرزندانشان حمایت کنند. به هر حال، نظرات متفاوتی در زمینه اینکه حمایت استقلال طلبانه والدین به چه شکل باشد، ارزیابی و تعریف شده است. بنابراین از دیدگاه بعضی از روان شناسان حمایت استقلالی به عنوان ارتقا عملکرد مستقلانه مطرح می شود (سیلک[6] و همکاران، 2003).

درون نظریه خودمختاری (دسی و ریان، 2000) حمایت استقلال طلبانه والدین مفهومی به لحاظ تشویق قانون مندانه نوجوانان درون ارزش ها وعلائق درست شخصی­شان مثل ارتقاء عملکرد اراده شان. اگرچه بحث روان شناسان رشدی در خصوص اینکه ارتقاء استقلال پیش بینی کننده عملکرد بهینه می باشد، اما درون نظریه خودمختاری ابتدا بر بحث بر روی ارتقاء عملکرد ارادی به جهت اساس و بنیانی بیشتر برای بهزیستی نوجوان به نسبت ارتقاء استقلال تمایل داشته؛ و ثانیاً در نوجوانانی که درک از والدینشان به عنوان ارتقاء عملکرد ارادی در یک مدل خودمختاری می باشد، این اثر رخ خواهد داد.

دیدگاه های متفاوتی درباره تعریف استقلال وجود دارد، که هم چنین تعدادی از محققان دیگر استقلال نوجوانان را به عنوان یک فرایند جدا شدن فرد که شامل فاصله گرفتن جسمی و هیجانی از والدین و افزایش مسؤولیت پذیری برای خود نوجوانان بدون وابستگی و تکیه کردن به والدین می باشد (لولی و وارن، 1999).

در نظریه جدا زندگی کردن فرد، نشان داده شده است که جدایی هیجانی و رفتاری می تواند باعث نتایجی در رشد سازگارانه افراد داشته باشد. به طور کلی، پژوهش های تجربی در این زمینه شواهد مثبت معتبری را نشان نمی دهد. استینرگ و سیلوربرگ (1986) جنبه های فرایند جدا زندگی کردن هیجانی را بررسی کردند و نشان دادند که این حالت ارتباطی با عملکرد منفی نوجوانان داشته است. بنابراین ، این حالت ممکن است که جدایی افراد از والدین می تواند اثرات متغیری در ارتباطات والدین و فرزند داشته باشد.

مطلب مرتبط :   مزایای آموزش از راه دور

درون نظریه خود مختاری، استقلال به عنوان درجه ای از رفتارهایی که به عنوان احساس اراده عمل می­کنند تعریف شده است (دسی و ریان، 2000). استقلال بالا یا خودمختاری نوجوانان به طور اساسی بر عمل آنها در بکارگیری و پایداریشان در اعمالشان صحه می­گذارد. این گروه افراد خودفرمان[7] بوده زیرا اساس اعمالشان بروی آگاهی از علاقه شخصی­شان و اهداف و ارزش­های پایایشان می­باشد.

در مقابل این تعریف، استقلال به معنای مستقل بودن[8]، که به عدم تکیه به دیگران مفهوم سازی می شود، خودمختاری[9] به عنوان دارا بودن یک احساس اراده و حق انتخاب[10] تعریف می شود (ریان، 1993؛ ریان و همکاران، 2005).

 

2-2-3 حمایت استقلال طلبانه والدین[11] :

مشابه و موازی با حمایت استقلال طلبانه، در حمایت استقلال طلبانه والدین نیز تفاوتی بین دو رویکرد در تعریف استقلال نوجوانی وجود دارد، که هر کدام مفهومی متفاوت در ادبیات حمایت استقلال طلبانه والدین فراهم می آورد:

حمایت استقلال طلبانه به عنوان ارتقاء استقلال و حمایت استقلال طلبانه به عنوان ارتقاء عملکرد ارادی حمایت استقلال طلبانه به عنوان ارتقاء مستقل بودن فرد در قسمت اول، ایده ایی است که می تواند استقلال نوجوان در یک فرایند مستقل شدنش باشد. تعدادی از پژوهشگران حمایت استقلال طلبانه والدین را به عنوان ارتقاء تجلی مستقل بودن نوجوان، تفکر و قابلیت تصمیم گیری توسط والدین تعریف می کنند گری و استینبرگ، 1999؛ استینبرگ و سیلک، 2002).

در این دیدگاه والدین می توانند با افزایش تقاضاهای مستقل بودن و مسؤلیت­پذیری فردی با موافقت کردن هر کدام از آن ها با آزادی و مستقل شدن یا بوسیله حفظ وابستگی نوجوانان را تحت تأثیر قرار دهند (استینبرگ و سیلک، 2002). این دیدگاه نشان داده شده است که ارتباط مثبتی با بهزیستی نوجوانان دارد.

در مقابل این دیدگاه به حمایت استقلال طلبانه به عنوان مستقل بودن فرد، دیدگاه های نظریه
خودمختاری به عنوان توسعه یک عملکرد بیشتر ارادی مطرح می باشد. پس تجربه نوجوانان به عنوان تمایل به رفتارهای قانون مند در روی اساس علائق صحیح یا ارزش های درونی خوبی می باشد (ریان، دسی و گروندلیک، 1995). بر این اساس ارتقاء عملکرد ارادی توسط والدین به عنوان یک خصوصیت از والدینی تأکید به دیدگاه های فرزندانشان می کنند، آن هایی که حق انتخاب ها را هنگامی که امکان پذیر است برای فرزندان شان فراهم می کنند، حداقل استفاده از اظهار قدرت و کنترل، و کمک به فرزندان شان برای کشف و جستجو و به محض این که علائق و ارزش های شخصی آن ها بصورت قانون درآید (گرونلیک، 2003).

هم چنین این دیدگاه نشان داده شده است که پیش بینی کننده قوی بهزیستی بچه ها و عملکرد آکادمیک می باشد (گرونلیک، ریان و دسی، 1991؛ گرونلیک، 2003).

[1]Autonomy

[2]Late adolescent

[3]. Ornelas., Perriera., & Ayala

[4]Autonomy support

[5] Grondlick

[6] Silk et al

[7]Self – governing

[8]Independent

[9]Self – determination

[10]Volition and Choicefulness

[11]Parental autonomy support

دسته بندی : مقالات