افسردگی

 

افسردگی چیست؟                                                                                      

ما در زبان روزمره، از کلمه « افسردگی » جهت توصیف ترکیبی از احساسات غمگینی، ناکامی، نا امیدی، و شاید رخوت و بیحالی استفاده می کنیم اما زمانی که در می یابیم پزشکان، روانپزشکان، و روانشناسان بالینی این کلمه را به شیوه ای متفاوت به کار می برند. سر در گم می شویم. از دید آنان افسردگی، حالتی است که به درمان ویژه ای نیاز دارد.                                                                                                     .       

بعضی افراد ممکن است چنین تصور کنند که افراد افسرده تن پرور، خود خواه و یا اهل تمارضند. و آنان را با چنین عباراتی نصیت می کنند: « سعی کن خودت را جمع و جور کنی» یا « خودت را از این حالت خارج کن، به آن بدی که فکر می کنی نیست.» ( بلاک برن، 1380).به طور کلی افسردگی رایجترین اختلال روانی است که در سالهای اخیر به شدت افزایش داشته است.افسردگی یک حالت خلقی و پایدار است که میتواند جنبه های مختلفی از زندگی فرد را در برگرفته و در آنها تداخل نماید.افسردگی با احساس بی ارزشی وگناه افراطی و تنهایی یا غمگینی و تردید در کفایت خود مشخص میگردد.افکار خودکشی نیز ممکن است وجود داشته باشد.افسردگی معمول ممکن است از چند دقیقه تا چند روز طول بکشد.همه افراد گاهی احساس دلتنگی و غم میکنند.این احساس جزء طبیعی موجود انسانی است.از سوی دیگر نوعی از افسردگی که تشدید یافته و برای دوره های زمانی بیشتری تداوم می یابد میتواند شکل ناسازگارانه ای از افسردگی بوده و متفاوت با افسردگی ((روزمره)) باشد. افسردگی عللی نظیر فقدان های قابل توجه و انتظارات غیر واقع بینانه و یا فقدان کنترل برمحیط  و نهایتا ناکامی درک شده میتواند داشته باشد.(رزنهان و سلیگمن 1998.).

تاریخچه افسردگی :                                                                                     

این اختلال از زمان بابلی ها مورد شناسایی قرار گرفته بود. کلمه ی افسردگی  از یک عبارت لاتین به معنای در هم فشرده شدن گرفته شده است. از این رو افسردگی به معنای احساس در هم فشرده شدن روح، غم یا بی ارزشی است. در اواخر قرون وسطی، رهبران مذهبی اروپا بر این عقیده بودند که افسردگی به واسطه ی نفوذ و تسلط ارواح شیطانی بر انسان به وجود می آید. مارتین لوتر، اصلاح طلب مذهبی آلمانی نوشت:”تمامی سنگینی روح و مالیخولیا از شیطان سرچشمه می گیرد  در واقع همین  اصطلاح مالیخولیا  یا ملانکولیا، به افراد افسرده اشاره داشت و چنین افرادی جن زده، شیطانی، مالیخولیای یا ملانکولیک خوانده می شدند. به همین دلیل سالیان دراز افسردگی، با روش هایی مانند شلاق زدن(برای خرج کردن ارواح شیطانی و جن)، حجامت، جن گیری و سال های اخیر با دوش گرفتن آرامش بخش تحت درمان قرار می گرفت. در نهایت با کشف داروی ضد افسردگی در دهه ی 60 میلادی  و تسکین افسردگی با تجویز این داروها، کم کم روش های خرافی برچیده شد. از عهد باستان مواردی از افسردگی را مردم ثبت کرده اند. توصیفاتی  در مورد آنچه امروزه اختلالات  خلقی نامیده می شود، در بسیاری از متون کهن یافت می شود. بقراط در حدود چند صد سال پیش از میلاد مسیح(ع)   اصطلاحات مانیا(شیدایی) و مالیخولیا را برای توصیف اختالات روانی به کار برده بود، حدودسال سی ام میلادی «آنولوس کوتیلوس سلسوس» کتابش به نام «درباره ی طب» مالیخولیا را به عنوان نوعی افسردگی، ناشی از غلبه صفرا ذکر کرده است. پزشک یهودی قرن دوازدهم« موسس میونیدس»مالیخولیا را بیماری جداگانه ای  می دانست. «بونه»  در (1868) نیز یک بیماری روانی را ذکر کرده که عنوان مالیخولیا شیدا گونه (مانیا کوملا نکولیکوس) به آن داده بود. در 1854 «ژول فالره» بیماری بنام جنون دوره ای (فولیسیر کولار) را توصیف کرده بود که در آن حالات خلقی افسردگی و مانیا متناوب پیدا می شد. تقریبا همزمان با او روان پزشک فرانسوی دیگری بنام «ژول جی . اف. بالارژه» بیماری جنون دو شکلی (فولی آدوبل فورم) را توصیف کرده بود که در آن، فرد عمیقاً افسرده و دچار نوعی حالت بهت می شد و سرانجام از آن حال در می آمد. در 1882 روانپزشک آلمانی «کارل کال بام» اصطلاح (سیکلو تایمی) را به کار برده و مانیا و افسردگی را مراحلی از یک بیماری واحد قلمداد کرد. (کاپلان، سادوک، 1378).افسردگی اختلالی است که بر عقاید، افکار، اخلاق، احساسات، رفتار و حتی سلامت جسمی شما تأثیر می گذارد. پزشکان اکنون به خوبی می دانند که افسردگی صرفاً یک حالت ناخوشی نیست و بطور خود به خود درمان نمی شود، بلکه یک اختلال پزشکی است که ریشه ی بیولوژیکی و یا شیمیایی دارد. گاهی اوقات، افسردگی می تواند بدون یک علت مشخص و بطور خود به خود ایجاد شود. افسردگی ممکن است تنها یکبار در طول زندگی یک فرد اتفاق بیفتد.اما اغلب بطور دوره ای در طول زندگی ادامه می یابد و نیاز به درمان دائمی دارد با اجرای یک برنامه درمانی مناسب شایسته، بیشتر افراد دچار افسردگی، بهبود می یابند و اغلب پس از یک هفته درمان می توانند به زندگی طبیعی خود بازگردند

مطلب مرتبط :   عوامل مؤثر بر بهره وری سازمانی

 

طبقه بندی افسردگی

دو نوع اختلال افسردگی وجود دارد.افسردگی یک قطبی که طی آن فرد از نشانه های افسردگی رنج میبرد بدون اینکه اصلا به مانی مبتلا شود و افسردگی دو قطبی(مانیک دپرسیون)که طی آن هم افسردگی و هم مانی رخ میدهد.مانی عبارت است از :سرخوشی وگشاده رویی و همراه با تحریک پذیری و پر حرفی و عزت نفس کاذب و پرش افکار افراطی.وجود این دو اختلال خلقی که در ظاهر در دو جهت مختلف پیش میروند باعث پیدایی نام اختلالات عاطفی شده است تا افسردگی یک قطبی و افسردگی دو قطبی و مانی را در بر میگیرد.افسردگی بهنجار از نظر درجه با افسردگی یک قطبی فرق دارد.هر دوی آنها نشانه های مشابهی دارند اما افسردگی یک قطبی نشانه های بیشتر و شدت و فراوانی بیشتر وزمان طولانی تری دارد.مرز بین اختلال افسردگی(( بهنجار)) و اختلال افسردگی که اهمیت بالینی دارد نامشخص است(سلیگمن و همکاران 2001).

در طبقه بندی علاوه بر تمایز افسردگی یک قطبی و دو قطبی افسردگی های دوره ای و مزمن را نیز متمایز می کند.در افسردگی مزمن یعنی اختلال افسرده خویی فرد حداقل دو سال تمام افسرده است بدون اینکه حداقل دو ماه به حال طبیعی برگشته باشد.افسردگی دوره ای که بسیار متداول تر است کمتر از دو سال دوام دارد و شروع آن مشخص است که این مورد آن را از عملکرد غیر افسرده  قبل از آن متمایز میکند.بعضی افراد به افسردگی مضاعف دچار میشوند که علاوه بر اختلال افسرده خویی اساسی دوره افسردگی را نیز شامل میشود.کسانی که به افسردگی مضاعف مبتلا هستند نشانه های شدیدتر و میزان بهبودی کمتری دارند(ولز و ماتیو1994

مطلب مرتبط :   جایگاه هنر در جامعه از دیدگاه روانشناسی
دسته بندی : مقالات