تحقيق دانشگاهی – تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۳۶

چو یک هفته با سوگ بود و دژم

به هشتم برآمد ز شیپور دم»

(فردوسی، ۱۳۸۴، ۲۹۲)

«همه شهر ایران به ماتم شدند پر از درد نزدیک رستم شدند
چو یک هفته با سوگ و با آب چشم به درگاه بنشست پر درد و خشم
به هشتم بزد نای رویین و کوس بیامد به درگاه گودرز و طوس»

(فردوسی، ۱۳۸۴، ۲۹۳)
خشتک بریدن نشانی برای رسوایی و بیآبرویی
«پسر کلمشی… بر گرده ماهدرویش نشست… چنگ انداخت و خشتک تنبان سید را گرفت و تیزی لبه کارد را به آن نزدیک کرد… بیگمحمد تکه‌ای از خشک تنبان ماه درویش را به کارد برید و از روی گرده او برخاست.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۴۷)
«پسر میرجان را به رو بر کف آسیاب انداخت، چاقو را از جیب بدر کرد، تکه‌ای از خشتک تنبان او را قلوه کن برید و در ته کلاه خود جا داد؛… از در بیرون آمد و راه خانه شان را پیش گرفت و رفت… در را مادر طاهر به رویش باز کرد. طاهر بی سلام و علیک، پاره خشتک پسر میرجان را در کف دست مادر خود گذاشت و… مادر طاهر… به کهنۀ پارچۀ روی دستش نگاه کرد. پارچه قلوه کن بریده شده بود. مایۀ آبرو ریزان. قلب پیرزن تکان خورد. پسرش کار خُردی نکرده بود. این، آخر عاقبت خوبی نداشت… خشتک مردی را در آوردن! این کاری است که هراز ده یا بیست سال در جایی روی می‌دهد و بسیاری وقتها به خون می‌انجامد. این کار، عمیقترین کینه‌ها را بیدار می‌کند… این، خالی است که کنندهاش بر نام شوندۀ خود می‌گذارد. لکه‌ای است با آب مرده شویخانه پاک می‌شود و تنها خاک گور می‌تواند آن را بپوشاند. این کار یعنی تباه شدن یک مرد…»(دولت…، ۱۳۸۳، از خم… ، ۸۰-۷۹)
ظاهراً این کار رسمی بوده که در هنگام کینه توزی و شدت کینه برای بیآبرویی و رسوایی طرف مقابل انجام می‌دادند.«خشتک کسی را در آوردن: کنایه از کسی را بی آبرو کردن، کسی را رسوای خاص و عام کردن»(نجفی، ۱۳۸۷) «خشتک کسی به دست دیگری پاره شدن: کنایه از شکست خوردن او از دیگری، بیآبرو شدن او به دست دیگری»(انوری، ۱۳۸۳)
بریدن گیسوان زن
«بیگمحمد… گیله گیسوان خواهر به چنگ آورد آن را به دور دست پیچاند و تیزی کارد بر گلوی خواهر گذاشت… گیله چپ گیسو را برید.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۴۳)
«شیرو… گفت: من یک روزی از کلمیشی‌ها بودم. همۀ عالم و دنیا این را می‌دانند که آنها من را عاق کرده‌اند…. گیسهایم، گیله گیس‌هایم که برادرم بریدشان، گواه اینند.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۱۵۰۳)
واکنش برادر از شنیدن خبر گریز خواهر به همراه مردی که عاشقش بوده.
بریدن گیسوان دختر توسط یکی از اعضای خانواده در فرهنگ عامۀ مردم نشانه سنت شکنی دختر خانواده است. به این معنی که شخص گیسو بریده کاری زشت بر خلاف میل خانواده و سنت مرسوم انجام داده است. در رمان کلیدر، زمانی که بیگ محمد به قلعه چمن می‌تازد و گیسوان خواهرش را می‌بُرد پدر نیز بر این رفتارِ پسرِ غیور صحه می‌گذارد و می‌گوید «به جا کردی فرزندم؛ پشتم راست شد؛ سرم بالا. سرافرازم کردی بیگ محمد!»(ص ۲۴۹) عبارت گیسو بریده به مفهوم کنایی رسوا شدن به کار میرود. همچنانکه در هنگام دشنام دادن به دختران اصطلاح گیس بریده را به کار می‌بردند.«گیس بریده: کنایه از بدکاره، بیحیا؛ زنکۀ گیس بریدۀ گدا گشنه»(انوری، ۱۳۸۳)
«سلیمان از جایش کنده شد، به طرف مجری دوید، سر مجری را برداشت، مقراض را درآورد، خودش را پراند روی معصومه، او را با صورت به زمین غلتاند و روی کمرش نشست. موهایش را مثل جلاد به دور دستش پیچید، مقراض را انداخت توی موها و در یک چشم به هم زدن گیسهای معصومه را برید و ریخت وسط اتاق. از روی کمر معصومه برخاست، مقراض را به گوشهای انداخت و ایستاد. اما معصومه همان طور که بود، بود. به زمین چسپیده و بیچاره مثل این بود که رگهایش را زده باشند. دیگر حرف هم نمی‌توانست بزند.»(دولت…، ۱۳۸۴، بیابانی…، ۵۴)

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir