تحقیق :

یه مانع کلی واسه زنائی که مایل ان به پست های مدیریتی برسه، وجود محدودیت هاییه که از طرف جامعه، خونواده و خود زنان بر اونا تحمیل، می شه. بعضی محققان به تعدادی از این محدودیت ها به عنوان افسانه ها اشاره می کنن که عقاید از قبل تصور شده و یا مفاهیم بدون پشتوانه علمی و منطقی هستن. مثلا بیشتر به زنان گفته می شه که وابسته، بی اراده، شکننده، غیرتهاجمی، غیررقابتی، درون گرا، تلقینی، حساس و تخیلی هستن. هر چند بعضی از این نگاه ها شاید واسه زنان مورد پسند باشه، اما خیلی از اونا به عنوان مشکلاتی واقعی واسه اوناس.

مشکلات

۲-۴ نگاه های  هم جهت با نبود انتصاب زنان در پستای مدیریتی

اولین نگاه، دیدگاه شخص گراست. این دیدگاه، دلیل محدود بودن پیشرفت شغلی زنان رو در عواملی می دونه که درون جنس مونث هست. این بدون معنیه که مشخصه ها و رفتارای خاصی که به وسیله زنان انجام می شه. باعث نبود پیشرفت اونا می شه. مثلا، رابطه بین جنسیت ها می تونه به مشکلاتی که زنان در کار مواجه هستن، اضافه کنه. زنان و مردان هم در ارتباطات شفاهی و هم غیرشفاهی به طور متفاوتی رابطه برقرار می کنن. در نتیجه این طور درک می شه که زنان دارای توان کمتری در ارتباطات هستن. اشاره شده که علاوه بر صفحات مشخصه و رفتارای زنان که ناهماهنگ با مناصب مدیریت ارشد سازمان هستن، گرایش هایی که زنان از دید اجتماعی به طرف اونا جهت پیدا می کنن، مانند خونواده های اونا، مسیرهای پیشرفت شغلی، سازمان ها، زیردستان و نقش رهبری مدیریتی اونا برخلاف نیازای پست مدیریت رده بالای سازمانه.

دومین نگاه، روند اجتماعی شدن فرهنگیه. این روند زنان رو به طرف کارای حرفه ای جهت می دهد نه مشاغل مدیریتی و این نمونه ها وجود نقش های قالبی رو تقویت می کنه (یعنی واسه ساختار هر جنسیتی یه سری مشاغل مناسبه). براساس روند اجتماعی شدن فرهنگی، تمایل زنان به مدیریت تا اندازه زیادی کمتر از مردونه. دیگه عواملی که در این نگاه بر نبود پیشرفت زنان اثر دارن، عبارت ان از: اثر بالقوه شغل بر زندگی خانوادگی، اختلاف نقش، از دست دادن مدل های نقش و ناامیدی که از طرف مشاوران آموزشی چه در دبیرستان و یا در دانشگاه دریافت می کنن. جامعه پذیری زنان طوریه که زنان رو بدون اعتماد به نفس و تصمیم گیری واسه رقابت با مردان در جهت اهداف شغلی بار می آورد (رابرتسون، ۱۳۷۷). از دلایل دیگری که زنان کمتری در مدیریت رده بالای سازمان وجود دارن، می توان به بی عدالتی های موجود در محل کار اشاره کرد. نابرابری در پاداشها و ایجاد فرصت پیشرفت واسه زنان و به کار گیری دوستان قدیمی در پست ها، زنان رو از رسیدن به مقام های مدیریت دور می سازه. بی عدالتی می تونه به صورت ساختارها، خط مشی ها، شبکه های غیررسمی و فرهنگ های سازمانی باشه که اونقدر مرد سالار هستن که مانعی واسه زنان می شن تا در سازمان پیشرفت پیدا کنن. در مطالعه ای که به وسیله «کانینگز» و «مونت مارکت» انجام شد، نشون داد مردان ترفیع های بیشتری رو در هر سال نسبت به زنان به دست می بیارن. بیشتر این ترفیع ها به خاطر شبکه های غیررسمی با مافوق در سازمانه. علاوه بر اینا مانع دیگری که زنان با اون روبه رو هستن، از دست دادن فرصت واسه کسب تجربه های لازم در محیط کاره. این بیشتر بخاطر از دست دادن مشاور و حامی واسه زنان در سازمانه. یه حامی می تونه معلم و پشتیبان زنان در محیط کار باشه. نگاه سوم، نگاه های منفی و قالبیه که جامعه نسبت به زنان شاغل داره. تحقیقات نشون می دهد که زنان از گرانباری نقش خود نسبت به همراه ها  نشون سخن می می گن. توضیح سه مورد در این مورد لازمه. اول، زنان کار فیزیکی بیشتری رو در امور خونه داری نسبت به مردان انجام میدن. دوم، زنان اهمیت فوق العاده ای واسه وظایف خونه داری قائل هستن. سومین و نا امید کننده ترین عامل اون هستش که شغل مرد در هر صورت مهم تر از شغل زن تلقی می شه. کلا تموم نگاه هایی که نبود پیشرفت زنان در مشاغل مدیریتی رو پشتیبانی می کنن، بیان کننده این موضوع ان که هر چند تعداد زنان در نیروی کار خصوصاً در دهه های گذشته زیاد شده، اما این پیشرفت اصلا در مورد افزایش اونا در مشاغل رده بالای سازمان نیس.

تجربه

۲-۵ باورهای جامعه

از جمله این مسایل که هنوزم عده ی زیادی حتی در بین زنان طرفدار اون هستن، این باوره که زنان واسه کار و مخصوصا مدیریت در محیط های اقتصادی و صنعتی مناسب نیستن و بهتره به کارای دیگه از جمله فرهنگی و آموزشی اکتفا کنن. این باور درستیه؟ واسه پیدا کردن جواب اول از آقای سهیل میزانی خواستیم در این باره توضیح بده. ایشون گفت قبل از جواب به این سوال بهتر می دونن مقدمه ای رو با عنوان بی عدالتی بین زنان و مردان یا نابرابری و مواردی مثل این بگه و اضافه کرد: ً بحث در مورد جایگاه زنان معمولا از اشاره به موضوع فرق های بین دو جنس شروع می شه، در آخر به وجود نبود تساوی و بی عدالتی و نابرابری بین دو جنس و تفوق غیر اصولی و غیرمنطقی مردان ختم شده و مردان همیشه به صورت یه موجود متعرض به حقوق زنان و زنان هم به عنوان آدمایی همیشه مظلوم مطرح می شن.اینجوری و با اینطور نتیجه گیری و به صورتی روشن همیشه بحث دور محور رسیدن زنان به حقوق از بین رفته و پایمال شده شون میشه.

اقتصادی

در حالی که به نظر من فرق بین زنان و مردان که چیزی طبیعی و روشن بوده و غیرقابل رد، نه به معنی برتری یکی بر دیگه ایه بلکه این فرق ذاتی باعث بروز توانایی های خاصی تو یه جنس نسبت به جنس دیگه س. این موضوع در مورد مردان هم رو راست بوده و مردان هم در خیلی از موارد بدون بسیاری ویژگی های زنان هستن. اگه بخوایم در این مورد هم موضوع رو فقط از دیدگاه بی عدالتی و نابرابری بررسی کنیم، باید این جور نتیجه گیری کنیم که حقوق مردان هم در مواردی پایمال شده. در حالی که فرق بین زنان و مردان و فرق بین ویژگی های این دو جنس و توانایی های اونا چیزی طبیعی بوده و نباید همیشه از دید نابرابری و بی عدالتی به اون نگاه کرد. ایشون بعد به جواب خود اشاره کرد و گفت: به نظر من اگر بخوایم به این سوال با یه کلمه جواب بدیم، جواب خیره و زنان هم مثل مردان می تونن مدیریت محیط های صنعتی و اقتصادی رو در دست داشته و موفق هم عمل کنن.

اقتصاد

اما باید اینجا به این نکته هم اشاره کرد که هر زن و هر مردی واسه مدیریت مناسب بوده و مدیریت هر نوع بنگاه اقتصادی و یا صنعتی رو می توان به هر زن و یا هر مردی سپرد.

به نظر من اینجا بحث جنسیت مطرح نبوده و موضوع برابری ویژگی های لازم در مدیریت واحدهای جور واجور مطرحه که باید با ویژگی های خود مدیر برابری داشته باشه نه جنسیت فرد.

مثلا واسه کار تو یه صنعت خشن، مانند معادن، سیمان، فولاد و یا مواردی مثل این انگار خشونت ذاتی و توان جسمی بالا نیازه. این ویژگی ها به صورت عادی در مردان بیشتر از زنان می باشه اما این بدین معنی نیس که هر مردی می تونه کار و یا مدیریت این جور واحدها رو پذیرفته ویا تحمل کنه و هیچ زنی امکان فعالیت در این محیط ها رو نداره. بلکه شاید بشه زنائی رو هم پیدا کرد که در این شرایط بسیار بهتر از مردان فعالیت کنن. اما به صورت کلی ویژگی های خاص این جور واحدهای صنعتی با ویژگی های مردان برابری بیشتری داره.

بنابر این به طور مطلق نه می توان گفت که زنان در محیط های صنعتی و اقتصادی بهتر از مردان هستن و یا بدتر از مردان عمل می کنن، بلکه تناسب بین ویژگی فردی و ویژگی فعالیت می تونه تعیین کننده کارکرد مناسبی از هر دو جنس باشه.

در مورد فعالیت های زنان در خیلی از واحدهای اقتصادی به روشنی نشون دهنده توانایی و توان بالای اونا در مدیریته و این موضوع چیزی انکارناپذیر می باشه. در این مورد می توان به مدیریت واحدهای آموزشی و یا خیلی از واحدهای خدماتی در مورد های جور واجور اشاره کرد.

مطمئناً فعالیت تو یه محیط غیرمتناسب و فقط با عنوان اینکه زنان و یا حتی مردان می تونن بدون هیچ گونه فرقی در اون فعالیت کنن و بیان این موضوع به عنوان مساوات، نمی تونه ثمربخش باشه.

۲-۶ وضعیت مدیران زن در جامعه ایران

زنان به عنوان نصف جمعیت فعال کشور تنها ۱۲ درصد از فعالیت اقتصادی جامعه رو برعهده دارن. این سهم کم طی ۴۰ سال گذشته، حدود ۱۰ درصد بوده. این وضعیت به گونه ای جلو رفته که به گفته کارشناسان، تعداد زنان شاغل در ۲۰ سال گذشته تغییر نکرده و سهم اونا از تعداد بیکاران کشور دو برابر سهم اونا در کل اشتغال کشوره. یه بررسی آماری نشون می دهد که نسبت شاغلان زن نسبت به کل شاغلان ۹/۴ درصده. در این بررسی، مشخص شده که زنان شاغل در بخش عمومی نسبت به کل زنان با رقم ۳۹/۵ درصد، در رتبه اول قرار دارن. این در حالیه که سهم زنان شاغل در گروه مدیران عالی رتبه به کل زنان شاغل در بخش عمومی تنها ۴/۹ درصده. این آمار، به این نکته اشاره می کنه که درصد شاغلان زن کارفرما و کارکنان جداگونه در بخش خصوصی نسبت به کل زنان شاغل در بخش خصوصی ۳۷/۱ درصده. یافته های این، تحقیقات در مورد سهم مدیریتی زنان د ربخش تعاونی بازم به ارقامی اشاره می کنه که خیلی امیدوار کننده نیس. این رقم تنها ۱/۱۸ درصد رو شامل می شه (جمشیدی، ۱۳۸۷).

داده های مورد نظر در حالی بر سهم کم زنان در بخش های مدیریتی جامعه تأکید می کنن که همین تعداد کم هم در محیط های کاری خود با مشکلاتی مواجه ان. کارشناسان در بررسی این مشکلات با در نظر گرفتن ساختار مردونه ای که به بیشتر محیط های کار حاکمه، به دو دسته از مواضع اجتماعی و شخصیتی در این مورد اشاره می کنن.

تحقیقی که در سال ۱۳۸۱ در مورد علل نبود رسیدن زنان به پست های مدیریتی در بین کارکنان و مدیران چند سازمان به انجام رسیده، نشون می دهد که هر چند مدیران و کارکنان مورد سوال به کارآیی و توانایی زنان در عرضه های مدیریتی و پست های بالای سازمانی واقف ان، اما تنها ۶ درصد از کارکنان مرد، پست مدیریت رو واسه زنان مناسب می دانند. ۳۰ درصد کارمندان مرد از این که مافوقشان زن باشه، احساس باحالی ندارن. هر چند همه مدیران مورد سوال بر این باور بودن که زنان، لیاقت لازم واسه تصدی پست های بالای سازمانی رو دارن، اما بیشتر از ۸۰ درصد اونا مدیریت رو کاری مردونه می دانند و بیشتر از ۵۰ درصد فکر می کنند که مردان در کارای مدیریتی موفق تر از زنان ان و خلاقیت بیشتری از خود نشون میدن. در کل یافته های این تحقیق نشون داد که عواملی مثل:

    • مسئولیت ها و محدودیت های خانوادگی
    • تجربه کمتر زنان نسبت به مردان در این میدون
    • جفت و جور نبودن شرایط لازم در جامعه، مثل نبود زنان در پست هایی چون وزارت و چیزای دیگه ای به جز اینا
    • وجود بعضی ویژگی های جنسیتی زنان

 

  • نبود اطاعت کارکنان از مافوق زن
  • اعتماد پایین تر از زنان نسبت به مردان در این میدون از نظر جمعیت نمونه

به عنوان مهم ترین عوامل نبود به کار گیری زنان در پست مدیریتی برشمرده شده. (فتحی، ۱۳۸۴).

کلا نتیجه این تحقیق این بود که هر چند خیلی از تصمیم گیران و مردم به توانایی و توان زنان جامعه در میدون مدیریتی واقف ان، اما به دلیل حاکم بودن «نگاه جنسیتی» در سازمان ها وادارات مورد مطالعه، حتی در شرایط تخصصی برابر، برتری از اون مردونه. این نه به معنی ناتوانی زنان در ایجاد ارتباطه و نه به معنی بی توجهی همکاران مرد به اونا بلکه ً مردم با کسائی رابطه برقرار می کنن که اشتراکاتی با اونا داشته باشن و چون جنسیت، عامل اول در این مورد به حساب می اید، امکان رابطه با مدیران زن خود به خود کاهش پیدا می کنه.

با این حال همه مشکلات مدیران زن و اندازه موفقیت یا نبود موفقیت اونا به این نکات محدود نمی شن. کمبود فرصت شغلی مناسب واسه مدیران زن در جامعه یکی دیگه از موضوعاتیه که زنان مدیر رو با سختی مواجه کرده. این وضعیت به گونه ایه که الان تعداد مدیران مرد در کشور ما ۳۵ برابر مدیران زن زیاد شده. (فتحی، ۱۳۸۴)

[۱] . Glass Ceiling

[۲] . Ronser

[۳] . Cenzo and Robbins