تحلیل موضوعی شعر وحشی بافقی- قسمت ۲۹

ای عقل همانا که نداری خبر از عشق

 

 

بگریز که او دشمن فرزانگی آمد
(دیوان: ۵۲)

 

 

یعنی عقل و عشق انسان را به کمال و سامان یافتن نمی‌رسانند ای عقل تو از عشق بگریز و پرهیز کن زیرا تو از آن بی خبری که عشق همان دشمن عاقلی و فرزانگی است . وحشی بافقی معتقد است که در عشق مجازی عقل و عشق، عاشق و سامان هیچ سنخیت و هم‌خوانی ندارد و دشمنند.

 

 

 

۳-۱-۲-۶٫ عشق و رسوایی

 

به نظر شاعر عاشق ساکن در کوی جنون، مقام و جایگاه پادشاهی دارد. در کوی جنون فرهادها و مجنونها پرآوازه‌تر از خسروان و کیقبادان‌اند. وحشی چنین عشقی را می‌پسندد:

 

 

 

 

 

 

 

خوش آن عشقی که در کوی جنونم خسروی بخشد جهان پر لشکر از اشک جهان‌پیمای من باشد
(دیوان :۵۳)

 

وحشی می‌گوید عشق سلطانی است که اگر عاشقی را به دام انداخت او را رسوا و شهره شهر می‌کند:

 

 

 

 

 

 

 

پیش لیلی کیست تا گوید ز استیلای عشق بازگشت از کعبه مجنون رند و رسوا همچنان
(دیوان:۱۰۰)

 

 

 

۳-۲٫ عاشق

 

عاشق یکی از طرفین رابطه‌ی عاشقانه است و اگر نباشد عشق و معشوق، معنا و مفهوم خود را از دست می‌دهند. عاشق شیدا در جستجوی زیبایی و دست یابی به آن است و برای رسیدن به وصال معشوق حقیقی از هیچ تلاشی فروگذار نیست و به هر قیمتی شده حتی نثار جان خویش از هدف متعالی خود دست بر نمی‌دارد چنان که حتی تأثیر زیبایی حوریان بهشتی تنها به سرای آخرت محدود نمی‌شود … بلکه در این دنیا نیز بسیاری را فریفته‌ی خود نموده‌اند.
لازمهی عاشق بودن داشتن اوصاف و پذیرفتن حالاتی است که در ادامهی اوصاف عاشق و عوالم مربوط به او در شعر وحشی بررسی میگردد.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

 

۳-۲-۱٫ پستی و بلندی مقام عاشق

 

عاشق در اشعار وحشی همواره در غم و فراق به سر می‌برد و ذلت و خواری‌های فراوانی را متحمل می‌شود. ولی گاهی این ذلت و خواری‌ها آنجا پیش می‌رود که معشوق خود را سگ عاشق می‌خواند:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مانند سگ هرزه رو صید ندیده بیهوده دویدیم و چه بیهوده دویدی
(دیوان: ۸۶)
چه ننگ آمیز نامی بوده پیش یار این وحشی بسی به بود از این خود را اگر سگ نام می‌کردم
(دیوان: ۸۲)

 

وحشی خودش را از سگ آستان معشوق حقیرتر می‌داند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وحشی چرا به ننگ نمیری که پیش او از غیر کمتری، ز سگ آستانه هم
(دیوان: ۸۰)
عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا با این همه حق وفا خواری و ذلّت کم نشد
(دیوان:۴۱)

 

وحشی احوالات عاشق در وصل و هجران را توصیف کرده است، عاشق در فراق معشوق در تب و تاب و سوز و گداز است و بی قرار سر بر آستان کوی یار دارد تا شاید دوست بر او نظری از روی لطف بیندازد و گاه از وصال سخن گفته و شادی خویش را بر زبان می‌آورد:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *