خرد جمعی و راهکارهای حاکمیت آن در قرآن و حدیث- قسمت ۴

شایسته ‌سالاری آرزوی دیرینه‌ای است که هم پای خلقت انسان با فطرت خداجوی او عجین شده است. هر انسانی در درون ناخودآگاه و فطرت پاک خود، تمایل دارد به اینکه همواره شایسته باشد، با شایستگان در ارتباط باشد و در جامعه و تحت حاکمیت شایسته زندگی کند. زیبایی نظام آفرینش در این است که هر چیزی در جای مناسب خودش قرار گرفته است. خداوند سبحان در قرآن کریم میفرمایند﴿وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾ (بقره/۱۲۴)؛ «و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و وى آن همه را به انجام رسانید، خدا به او فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» ابراهیم‏ پرسید: «از دودمانم چطور؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد».

و در آیه دیگر میفرمایند﴿قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ﴾ (قصص/۲۶)؛ «یکى از آن دو دختر گفت: «اى پدر، او را استخدام کن، چرا که بهترین کسى است که استخدام مى‏کنى: هم نیرومند و هم‏ درخور اعتماد است». علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه شریفه مینویسد:

اینکه استیجار را بدون قید ذکر فرموده، این معنا را مى‏فهماند که مراد این بوده که موسى علیه السلام اجیر او شود، در همه حوائج او، و خلاصه قائم مقام خود شعیب باشد، در همه کارهایش، هر چند که به اقتضاى مقام تنها مساله چراندن گوسفندان به نظر بیاید (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۶، ص۳۵).

این سخن دختر (که به پدرش گفت: بهترین کسى را که اجیرش گرفته‏اى توانا و امین است) سخنى است بسیار حکیمانه و جامع و کامل، زیرا هر گاه در انجام کارى امانت و کفایت و توانایى باشد، مقصود حاصل است (طبرسی، ۱۳۷۷، ج۴، ص۵۲۱).

بر اساس این آیه، نیرومندی و امانتداری از مهمترین شاخصههای لیاقت و شایستگی انسان-ها و باعث جلب اطمینان و احساس امنیت در میان اقشار جامعه میگردد (طنطاوی، بیتا، ج۱۰، ص۳۹۷).

امام علی علیه السلام هم در گفتار و هم در رفتار خویش بر این ویژگی تاکید خاصی داشتهاند«أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ اَلنَّاسِ بِهَذَا اَلْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اَللَّهِ فِیه‏» (ابن أبی الحدید، ۱۴۰۴، ج‏۹ ؛ ص۳۲۸)؛ «ای مردم همانا سزاوارترین مردم به امر خلافت و رهبری امت تواناترین بر اداره آن و داناترین به فرمان خداوند در فهم مسایل میباشد». و در روایتی دیگر میفرمایند« مَن أَحسَنَ الکِفَایَهَ إِستحَقّ الولایَه » (تمیمى آمدى،۱۴۱۰ ق ص۶۳۱)؛ آن کس که درست از عهده اداره امور برآید شایستگی رهبری بر امت را دارد. لذا مهم‌ترین راهبرد شایسته‌سالاری آن است که حکومت اسلامی باید فرهنگ، باور و ارزش‌های اسلامی را جایگزین فرهنگ و ارزش‌هایی همچون قوم‌سالاری، حزب‌گرایی، جنسیت‌گرایی، صنف‌گرایی و انواع گوناگون اندیشه‌های مخرّب و مانع تعالی و پیشرفت جامعه اسلامی نماید.

آنکه در جایگاهی قرار میگیرد که شایستگیهای لازم برای آن را ندارد، هم موجب تباهی خود میشود و هم آن کار را به تباهی میکشاند. در هر کاری داشتن توانایی و دانش لازم، شرطی اساسی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در انتخاب افراد و سپردن مسئولیت به آنان، رعایت اهلیت و شایستگی افراد را میکرد و نه چنان که مرسوم و معمول بوده است رعایت خویشاوندی یا بزرگی سن یا قدرت مالی را؛ و همین امر موجب اعتراضهایی به آن حضرت از جانب کسانی میشد که هنوز پایبند سنتهای پیشین بودند (دلشاد تهرانی، ۱۳۸۲، ج۲، ص۴۷-۴۲۷).

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

بر این اساس رعایت اهلیت و شایسته سالاری از مهمترین شاخصههای حاکمیت خرد جمعی است. انتخاب فرد مناسب راهگشای امور است. شایسته سالاری کفایت در مدیریت اسلامی به عنوان یک اصل مترقی برای اداره امور جامعه مطرح است و در ابعاد مختلف مورد تأکید و توجه قرار میگیرد.

۲-۱۱٫ عدم تعصب و جزمیت

از دیگر شاخصههای حاکمیت خرد جمعی، عدم تعصب است. واژهی تعصب از لفظ عصب گرفته شده و به معنای آن است که شخص نسبت به چیزی واکنش عاطفی و احساسی و به دور از هر گونه معیار عقلانی و عقلایی داشته باشد. در حقیقت احساسی قوی و شدید عاطفی است که برگرفته از وابستگی شدید به امری میباشد (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۹، ص۲۳۳). تعصب ضد حاکمیت خرد جمعی است و افراد متعصب هیچ گاه به فکر حاکمیت خرد جمعی نخواهند بود؛ زیرا تعصب مانع جدی بر سر راه بالندگی اجتماعی و شکوفایی استعدادها به حساب می¬آید.

خداوند متعال در قرآن کریم میفرمایند: ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجاهِلِیَّهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَهَ التَّقْوى‏ وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها﴾ (فتح/۲۶)؛ «آن گاه که کافران در دلهاى خود، تعصّب آن هم‏ تعصّب جاهلیّت ورزیدند، پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خویش و بر مؤمنان فرو فرستاد، و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت، و در واقع‏ آنان به رعایت‏ آن آرمان‏ سزاوارتر و شایسته اتّصاف به‏ آن بودند».

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل مینویسد:

آدمى از این نظر که آراءش همه به اقتضاى فطرتش منتهى مى‏شود، فطرتى که از علل هر چیز جستجو مى‏کند و نیز به اقتضاى طبیعتش منتهى میشود که او را وادار به استکمال نموده، به سوى آنچه که کمال حقیقى اوست سوقش میدهد، هرگز حاضر نیست خود را تسلیم آراء خرافى کند و در برابر هر خرافه‏اى، کورکورانه و جاهلانه خاضع شود. الا اینکه عواطف درونى و احساسات باطنى او که بیشتر و عمده‏اش خوف و رجاء است همواره خیال او را تحریک مى‏کند به اینکه تاثیر پاره‏اى خرافات را بپذیرد، این عواطف اعتقاد به خرافات را به گردنش میگذارد، چون قوه خیال در ذهن او صورتهایى هول‏انگیز و یا امیدوار کننده ترسیم میکند و حس خوف و رجاء هم آن صورتها را حفظ میکند و نمیگذارد از خزانه نفس غائب شود (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۶۳۸).

سنتهای رسیده از معصومین علیهم السلام نیز شامل احادیثی مبتنی بر پرهیز و دوری از تعصب و جزمیت میباشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میفرمایند« مـَنْ کَان فِی قَلْبِهِ حَبَّه مِنْ خَرْدَل مِنْ عَصَبِیه بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ القِیَامَهِ مَعَ أَعْرَابِ الجَاهِلِیَّهِ» (کلینى، ۱۴۰۷ ق، ج‏۲، ص۳۰۸)؛ «هر کس در دلش به اندازهی دانهی خردلی تعصب باشد، خداوند در روز قیامت او را با اعراب جاهلی برانگیزد».

امام صادق علیه السلام نیز در اینباره می فرمایند«مَن تَعَصَّبَ أو تُعُصِّبَ لَهُ فَقَد خَلَعَ ربقَهَ الإیمانَ مِن عُنُقِهِ» (کلینی، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۰۸)؛ «کسى که تعصب‏ برد یا برایش تعصب‏ برند (در صورتى که بآن تعصب‏ راضى باشد) رشته ایمان را از گردن خویش باز کرده است».

واحدهای اجتماعی؛ چه خانواده و چه قبیله و چه ملت با نوعی احساسات و تعصبات همراه است یعنی در انسان یک نوع حس جانبداری نسبت به خانواده، قوم و قبیله خود پیدا میشود. همان طور که مردم یک نژاد نیز امکان دارد که چنین احساسی نسبت به هم نژادان خود داشته باشد (مطهری، ۱۳۵۹، ص۴۴).

با تحلیل درباره حاکمیت خرد جمعی دریافتیم که ریشهی رفتارهای ضد حقانیت، مقاومت و مقابله با آن، در عدم اطاعت ایشان از عقلانیت است. از این رو از افراد خواسته شده در مسائل مختلف تعقل کنند و هر نوع تعصب و تقدسگرایی را از محدودهای فکرشان خارج نمایند و با تفکر و به کارگیری عقل، خود را از بحران حق گریزی نجات دهند.

فصل سوم

موانع برقراری حاکمیت خرد جمعی در جامعه قرآنی

پیشگفتار

عقل، عرف، بناء یا سیره مستمر عقلاء، بر خرد جمعی و مشارکت در عقول و اندیشههای دیگران تأکید دارند. قرآن و منابع دیگر حقوقی و فقهی نیز آن را تأیید میکنند. لازم است با کلی نگری و با دید وسیع جهان و جامعه را بنگریم هر چند باید منطقهای عمل نمائیم و گرنه بخشی نگری و خود محوری موجب اتلاف سرمایهها و خنثی سازی نیروها خواهد شد (اکبرنژاد، شکور، ۱۳۸۱، ص۵۸).

ریشهی مشترک برای دشواریهای جامعه و ایستائی آن، طرز تفکر و برداشت ماست یعنی ریشهی مشکلات و ایستائی جامعه در وجود خود ما و چگونگی اندیشهی ماست و محیط پیرامونی و مسائل آن، معلول نوع تفکر ماست (از کوزه همان برون تراود که در اوست). بنابراین کلید خوشبختیها و بدبختیها در گرو افکار و اندیشههای ماست. خداوند متعال در قرآن کریم می

این مطلب را هم بخوانید :
بررسی علل و عوامل موثر در قاچاق مواد مخدر در استان فارس- قسمت ...

فرمایند﴿مَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى﴾ (اسراء/ ۱۵)؛ «هر کس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده، و هر کس بیراهه رفته تنها به زیان خود بیراهه رفته است. و هیچ بردارنده‏اى بار گناه دیگرى را بر نمى‏دارد».

خرد جمعی مقولهای به شدت انسانی و تجلی دهندهی انسانیت است. زیرا ارزش انسان با فرض اختیارداری، ارادهگری و حضور آگاهانهی وی در ساختن خویشتن و جامعه، نمود یافته و معنا می

یابد و بدون آنها او تنها موجود زندهای، همچون دیگر جانداران است که بر او زمان و زمانه می

گذرد و چنین چیزی هرگز در شأن و شخصیت او نیست. در جهان هستی تبعیض وجود ندارد و تا زمانی که معلول علتش باقی باشد ماندنی است.

این فصل به اجمال و اختصار برجسته‌ترین و مهمترین موانع گسترش حاکمیت خرد جمعی در جامعه را بررسی می‌کند تا راهبردی برای رشد و تعالی و استمرار حاکمیت خرد جمعی در جامعه گردد. و در پی آن است تا به این سوال پاسخ دهد که موانع مهم حاکمیت خرد جمعی کدام است؟

۳-۱٫ خودپرستی

خود برتربینى بلاى عظیمى است که خمیر مایه بسیارى از معاصى محسوب مى‏شود، غفلت از خدا، کفران نعمتها، غرق شدن در عیاشى و هوسبازى، تحقیر دیگران، و استهزاى مؤمنان، همه از آثار شوم این صفت رذیله است، افراد کم ظرفیت همین که به نوایى مى‏رسند، چنان گرفتار کبر و غرور مى‏شوند که مطلقا ارزشى براى دیگران قائل نیستند، و همان سبب جدایى آنها از جامعه، و جدایى جامعه از آنها مى‏شود (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۲۷، ص۳۱۸).

قرآن کریم در مورد کسانی که به بیماری خودپسندی دچارند فرموده است﴿الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً﴾ (کهف/۱۰۴)؛ «آنان‏ کسانى‏اند که کوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند که کار خوب انجام مى‏دهند».

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان مینویسد: «پس پیروى هواى نفس و از در عناد و استکبار و عشق به شهوات نفس به اعراض از حق ادامه دادن همان خشنودى از باطل خویش بودن و آن را نیکو پنداشتن است» (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۳، ص۵۴۷).

انسانی که گرفتار خودپرستی گردد همواره از عاقبت اندیشی و تدبیر در کارها دور میماند و خود فرد متکبر به نقل از قرآن به نفس خود ستم میکند و جایگاه فرد متکبر دوزخ است﴿فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ﴾ (نحل/۲۹)؛ «پس، از درهاى دوزخ وارد شوید و در آن همیشه بمانید، و حقّا که چه بد است جایگاه متکبران». خودخواهى انسان را به ادامه خطا و اشتباه وا مى‏دارد، و به هنگام وجود عوامل بیدارکننده همه را خنثى مى‏کند. خودخواهى و لجاجت فرصت توبه و جبران را از دست انسان مى‏گیرد، و درهاى نجات را به روى او مى‏بندد (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۹، ص۳۷۴).

نمونه بارزی برای تکبر و خودپرستی در قرآن ابلیس است که با وجود آن که از فرشتگان مقرب الهی بود چون گرفتار بیتدبیری شد خودپرستی بر او فائق آمد. خداوند با اشاره به این گونه موارد به انسان متذکر میشود که چنان چه گرفتار نخوت شوید در آتش در خواهید آمد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در سفارشهای خود به امت اسلامی میفرمایند«ثلاث‏ مهلکات‏ شح‏ مطاع‏ و هوى متبع و إعجاب المرء بنفسه و هو محبط للعمل و هو داعیه المقت من الله سبحانه» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج‏۶۹، ص۳۲۱)؛ «سه چیز کشنده‏اند: بخلى که فرمانبرى شود، هوسى که پیروى گردد، شیفتگى مرد به خودش. و این کارهاى نیک را تباه مى‏کند. و خشم خداوند سبحان را بر مى‏انگیزد». و در حدیثی دیگر فرموده است«ألا أخبرک بأهل النار؟ کل جعظریٍ، جوّاظ، مستکبرٍ، جمّاعٍ، منوع» (پاینده، ۱۳۸۲، ص۲۳۹)؛ «میخواهی تو را از اهل جهنم با خبر سازم؟ هر که خود پسند، خودخواه و حریص و بخیل باشد».

حضرت علی علیه السلام میفرمایند« الْإِعْجَابُ یَمْنَعُ الْإِزْدِیَادَ یمنع من الإزْدِیاد » (شیخ حر عاملى، ۱۴۰۹ ق، ج‏۱، ص۱۰۵)؛ «خودپرستی، مانع پیشرفت و کمال است».

روحیه زشت خودبینی که نوعی نادانی و سفاهت است. از عوامل آسیبرسان به روابط اجتماعی و پیوند برادری است. روشن است که چنین افرادی توقع تکریم یک سویه دارند و چون دیگران، خواستههای نابه جای آنان را برآورده نمیسازند و یا نمیتوانند برآورده کنند مورد کینه آنان واقع میشوند که خود لطمهای بزرگ بر روابط اجتماعی است. حضرت علی علیه السلام با نگاهی روان شناسانه میفرمایند«من‏ لم‏ یرض‏ من‏ صدیقه‏ إلا بالإیثار على نفسه دام سخطه» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج‏۷۱ ، ص۱۸۰)؛ «آن که از دوستش جز با تقدم خویش بر او خردسند نمیگردد، خشم و ناراحتیاش همیشگی است».

خودپرستی نوعی خودشناسی نادرست است که به رفتاری نادرست با دیگران میانجامد. این خودشناسی نادرست به هنگام ارزیابی خود در مقایسه با دیگران پدید میآید و ریشه در عجب دارد. عجب هم نوعی خودشناسی بدون مقایسه با دیگران است (فتحعلی خان، ۱۳۸۹، ص۲۰۹).

بر این اساس ما باید خودشیفتگی را از خودمان تضعیف کنیم. این که شیفته خودمان باشیم؛ عاشق خودمان باشیم، را باید در خودمان تا میتوانیم ضعیف بکنیم. شخص خود شیفته نمیتواند برای اندیشه، افکار و خرد دیگران ارزش قائل شود. وقتی انسان خودشیفته است معنایش این است که عاشق خود و هر چیز مربوط به خودش میباشد. که این خود مانع از حاکمیت خرد جمعی می

گردد. بنابراین اگر در زندگی اجتماعی و پیوند برادری در جامعه ایمانی، خودبینی درمان نشود، دیری نخواهد گذشت که پایههای روابط اجتماعی سست میگردد و پیوندهای برادری از هم خواهد گسست.

۳-۲٫ تقلید کورکورانه

اگر تقلید و پیروی به صورت تبعیت کورکورانه باشد و به تعطیل کردن فکر کردن اندیشه و سرسپردگی و مرید و مراد بازی منجر گردد، تقلیدی است ویرانگر که در دین سخت نکوهیده است؛ زیرا کسی که فکر کردن و اندیشیدن و با حجت و دلیل پیروی کردن را تعطیل میکند و اهل تقلید و پیروی کورکورانه میشود و اگر مقلد یا مریدش بگوید ماست سیاه است، اصلا آن را سیاه میبیند، فطرت خویش را در سختترین حجابها قرار داده است (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۹، ص۲۱۸).

خداوند متعال در آیات معتددی تقلید کورکورانه و تبعیت و پیروی از گذشتگان یا از فرد را- بدون وجود برهان و دلیل عقلی بر آن- شدیداً مورد نکوهش قرار داده، از آن نهی میکند﴿قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیاءُ فِی الْأَرْضِ وَ ما نَحْنُ لَکُما بِمُؤْمِنِینَ﴾ (یونس/۷۸)؛ «گفتند: «آیا به سوى ما آمده‏اى تا ما را از شیوه‏اى که پدرانمان را بر آن یافته‏ایم بازگردانى، و بزرگى در این سرزمین براى شما دو تن باشد؟ ما به شما دو تن ایمان نداریم». استفهام در این آیه استفهام انکارى است، یعنى اینان میگفتند: ما بعقیده پدران خود هستیم و هر کس ما را بر خلاف آن عقیده بخواند منظورى جز ریاست ندارد و از این جهت ما پیروى او را نخواهیم کرد (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۵، ص۱۸۹).

خداوند سبحان در آیه دیگر میفرمایند﴿وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ﴾ (بقره/۱۷۰)؛ «و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید» مى‏گویند: «نه، بلکه از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‏ایم، پیروى مى‏کنیم». آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمى‏کرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند باز هم در خور پیروى هستند». علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد:

و این حرف همان سخن بدون علم است و سر از مطلبى در مى‏آورد که هیچ عاقلى اگر به آن تنبه داشته باشد لب بدان نمى‏گشاید، بله اگر پدران خود را تنها در مسائلى پیروى مى‏کردند که پدران در آن مسائل داراى علمى بودند و راه حق را یافته بودند و اینها هم از علم و اهتداء پدران اطلاع میداشتند، چنین اتباعى، اهتداء بدون علم نمیشد (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۶۴۳).