دسته بندي علمی – پژوهشی : خرد جمعی و راهکارهای حاکمیت آن در قرآن و حدیث- قسمت ۵

مبارزه با تقلید کورکورانه، سنت قطعی و عالمانه هر پیامبر بوده و از لوازم رسالت عامه بشمار می‏آید؛ و تمسک به تقلید کورکورانه، سیره باطلِ مترفانِ هر امت بوده و هست. قرآن به صورت یک اصل مستمرّ تاریخی می‏گوید: هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که رفاه طلبان در برابر او به سنت باطل گذشته تمسّک کردند و دیگران را هم به دنبال خویش کشاندند. پیامبر الهی در برابر این تمسک سنّتگرایانه می‏گوید: افکار و آرای حال و گذشته را بسنجنید، و اگر ره‏آورد وحی بهتر از سنّت نیاکان شما بود، از آن تبعیت کنید، ولی آنها صریحاً کفر خود را نسبت به مدار رسالت انبیا اعلام می‏کردند (جوادی آملی، ۱۳۸۹، ج۶، ص۸۰).

از اهل بیت علیهم السلام در باب سرزنش تقلید کورکورانه احادیث زیادی نقل شده است. حضرت علی علیه السلام در همین راستا میفرمایند« اَلنَّاسُ ثَلاَثَهٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ اَلْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ » (نهج البلاغه، خطبه۱۴۷)؛ «مردمان بر سه گونه‏اند: عالمان ربانى، و آموزندگانى براى رسیدن به رستگارى، و باقى همه ابلهان و نادانانیند که در پى هر بانگ‏کننده به راه مى‏افتند، و هر بادى آنان را به سویى متمایل مى‏کند، نه از نور علم کسب روشنى مى‏کنند، و نه به پناهگاهى مطمئن و ایمن پناه مى‏برند».

در تقلید کورکورانه، جهل نقش اساسی را ایفا میکند و ازاین روست که حضرت علی علیه السلام فساد هر چیزی را در جهل مییابد. «الجهلُ فَسَادُ کُلِّ اَمْرٍ» (تمیمى آمدى، ۱۴۱۰ق، ص۵۲)؛ «جهل فساد هر چیزی است».

عمق تأثیرگذاری تقلید در فرهنگ و مظاهر مختلف زندگی و نقش فوق العادهی الگوها در شکل دادن به شخصیت فکری و رفتاری انسان، ایجاب میکند که انسان با دقت و حساسیت ویژه در گزینش الگو و کیفیت تقلید- که از راهکارهای عملی و مناسب برای دست یابی به کمالات معنوی و فضائل مادی و پشت پا زدن به گرایشهای باطل و نادرست خرافی است- مراقبتهای لازم و جدی را اعمال نموده، از تقلید ناآگاهانه و برگزیدن الگوهایی که زیبنده شخصیت انسانی آنان نیست به شدت بپرهیزند (اسماعیلی یزدی، ۱۳۸۱، ص۳۷۱).

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

در جریان جنگ جمل، گروهی از اعراب برای آگاهی از حقیقت مطلب و دلیل اصلی درگیری حضرت با توطئه گران، کسی را به نمایندگی نزد حضرتش فرستادند. حضرت پس از تبیین جریان به گونه ای که آن مرد حقانیت را دریافت، فرمود: بیعت کن. مرد گفت: من فرستاده گروهی هستم و پیش از مراجعه به آنان کاری نمیکنم. در اینجا امام فرمود: «راستی به نظر تو، اگر کسانی که پس و پشت تواند، روزی تو را به جلوداری خویش به جست وجوی تالابها میفرستادند و تو در بازگشت از نقاطی باخبرشان میکردی که آب و گیاه یافتهای و آنان به مخالفت با تو، راهی سرزمینهای خشک و تشنگی زا میشدند، چه میکردی؟ آن مرد گفت: رهاشان میکردم و خود به نقاطی روی میآوردم که دارای آب و گیاه باشد. حضرت فرمود: پس برای بیعت دست پیش آر! آن مرد که به کلیب جرمی معروف بود، گفت: به خدا سوگند چونان برهان روشنی بر من اقامه شد که خودداری نتوانستم و بیعت کردم (معادیخواه، ۱۳۷۲، ج ۱، ص۳۴۲).

بر این اساس یکی از عوامل زمینه ساز تضعیف بنیانهای فرهنگ حاکمیت خرد جمعی، تقلید و شخصیت زدگی یعنی پیروی کورکورانه و تبعیت ناآگاهانه از فرد، گروه و اندیشهای بدون دلیل و برهان است که سبب میشود مانعی عظیم در راه گرایش به ایجاد حاکمیت خرد جمعی ایجاد شود و نگذارد که آدمی به اندیشه و تعقل بپردازد و راه صحیح را برگزیند. لذا در جامعه اسلامی انسان به دنبال این نیست تا روش دیگران را تکرار کند. او میداند که تقلید، دشمن حاکمیت خرد جمعی است، و لو این که تقلید از خودش باشد که صد برابر بدتر. افزایش توان تفکر و تعقل مردم برای مقابله با تقلید ناآگاهانه لازم است؛ زیرا هر چه قدرت تفکر و تعقل مردم بیشتر گردد، پیروی از الگوهای نادرست و ناشایست کمتر میگردد.

۳-۳٫ تقدیرگرایی

تقدیرگرایی به عنوان مجموعه باورهایی است که افراد در مورد شانس، بخت و اقبال و عدم دخالت در تعیین سرنوشت دارند. به طوری که اعتقاد به این گونه باورها، آنها را از تلاش برای تغییر در اوضاع و شرایط زندگی باز میدارد (غفاری و نیازی، ۱۳۸۶، ص۴۹).

تقدیر! سرنوشت! قضا و قدر! کلمهای رعب آورتر و هراس انگیزتر از این دو کلمه، پردهی گوش را به حرکت در نیاورده است (مطهری، ۱۳۷۲، ج۱، ص۳۶۵). اما آیاتی در قرآن کریم هست که همه دلالت دارند بر این که انسان در عمل خود مختار و در سرنوشت خود مؤثر است و میتواند آن را تغییر دهد: ﴿إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ﴾ (رعد/۱۱)؛ «در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند». علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه شریفه مینویسد:

مقصود از سرنوشت این است که انسان حاکم بر سرنوشت خود و در آن مؤثر است و حتی میتواند آن را تغییر دهد. لذا آیه با صراحت میگوید: سرنوشت و مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس به دست خود شماست (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۱، ص۴۳۱). و در آیه دیگر می فرمایند:﴿کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَهٌ﴾ (مدثر/۳۸)؛ «هر کسى در گروِ دستاورد خویش است». در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریفه آمده است:

شانس، اقبال، طالع، تصادف، تأثیر اوضاع فلکی و مانند اینها هیچ کدام پایه ندارد. آن چه اساس و پایه دارد، این است که ملتی خود بخواهد سربلند و سرافراز و پیروز و پیش رو باشد، و یا به عکس خودش تن به ذلت و زبونی و شکست دهد، حتی لطف خداوند، یا مجازات او بیمقدمه، دامان هیچ ملتی را نخواهد گرفت، بلکه این اراده و خواست ملتها و تغییرات درونی آنهاست که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا میسازد (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۴۵).

امام هادی علیه السلام در این باره میفرمایند«سَأَلتَ عن الاستطاعه، تمکلُها من دون الله أوْمَعَ الله؟» (ابن شعبه حرانى،۱۴۰۴ ق، ص۲۱۳)؛ «شخصی از امام علی علیه السلام از قدرت و استطاعت سوال کرد که آیا انسان قدرت و استطاعت دارد که کارها را با قدرت و استطاعت خود انجام دهد، یا فاقد قدرت و استطاعت است؟ … امام علیه السلام فرمودند: «…إنک تملکها بالله الّذی یملکها من دونک ، فانْ یُمَلِّکْها ایّاک کان ذلک من عطائه ، وان یسلبکها کان ذلک من بلائه ، هو المالک لما ملّکک والقادر على ما علیه اقدرکَ » (ابن شعبه حرانى،۱۴۰۴ ق، ص۲۱۳)؛ «تو به مشیت و ارادهی خدا صاحب استطاعت و قدرت میباشی. خداوند صاحب مستقل استطاعت است، اگر به تو استطاعت دهد این استطاعت عطیهی اوست. اگر از تو سلب میکند، تو را در بوته آزمایش قرار میدهد. در عین حال باید بدانی آنچه به تو تملیک میکند در عین اینکه به تو تملیک میکند، خودش مالک اوست. تو را به هر چه قادر میسازد باز تحت قدرت خود اوست و از تحت قدرت او خارج نمی شود».

تقدیرگرایی متمایز از قایل بودن به جبر علمی و فلسفی است. تقدیرگرایی متکی به اندیشه دینی است. قائل به قدرت و علم مطلق و ازلی و ابدی خداوند بر این باور است که انسان، هیچ قدرتی در برابر مشیت الهی نداشته و در نتیجه فاقد اختیار و آزادی است. در این مشرب فکری آینده از پیش مقدم شده است و ارادهی مستقل انسان، به هیچ روی در وقوع یا عدم آن نمیتواند دخل و تصرفی داشته باشد، نه نظارت پذیری کردارها و وقایع از سوی انسان وجود دارد، نه پیش بینی آنها ممکن است. این پندار از سوی خلفای بنی امیه به شدت طرفداری شد و آنها بودندکه طرفداران اختیار و آزادی را به عنوان مخالفت با یک عقیده دینی میکشتند، یا به زندان میاندختند (مطهری، ۱۳۸۰، ج۱، ص۳۷۶).

از منظر قرآن و عقل، انسان سرنوشت خود را با دست خویش تعیین میکند. این مطلب با علم خدا به این که عاقبت انسان چگونه خواهد شد، و این که انسان چه کارهای را انجام خواهد داد ناسازگار نیست. زیرا علم خداوند در مورد انسان بدین گونه است که خداوند میداند انسان با اختیار خود چه کارهای انجام میدهد و چه کارهایی را ترک میکند (همان، ص۳۷۱-۳۶۸).

بر این اساس، تقدیر گراها همه مصائب و مشکلات غیر قابل درک زندگی خود را به عنوان تقدیر میپذیرند و در نهایت آنها را همچون امری تصادفی میسنجند و یا معرف اقبال و بخت و بروز بد اقبالی و بدبختی میدانند. در نتیجه چون در پیش فهم این انسانها اختیار و آزادی از آدمی سلب شده است، دست به تلاش و کوشش نزده و در نتیجه حاکمیت خرد جمعی در بین آنها سالبه به انتفای موضوع است. بر این اساس در بین افراد تقدیرگرا نباید انتظار حاکمیت خرد جمعی داشت. در صورتی که اسلام افراد را تقدیرگرا بار نمیآورد و در تمام مراحل زندگی افرادش را به همکاری، مشارکت و خرد جمعی وا میدارد.

۳-۴٫ استبداد و خودکامگی

استبداد آسیبی است که بستر پیدایی آن جامعه آسیب دیده است و آسیبهای فراوانی را به ارمغان میآورد. استبداد واژهای است از ریشه (بَ- دَ- دَ) و در لغت به معنای جدا شدن، و در اصطلاح به معنای کاری را که بدون دخالت کسی انجام دادن و بدون توجه به دیدگاه دیگران به تصمیم خود عمل کردن. (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۷۸ و ۸۱) و از این رو این واژه در مقابل واژهی خرد جمعی و مشورت قرار میگیرد.

قرآن کریم نگاه ویژهای به تعامل و همکاری در حیات اجتماعی دارد و این روش را موثرترین راه موفقیت در راستای حقیقت جویی و واقعیابی میشناسد، سیره مشورت خواهی بالقیس را الگویی پذیرفتنی برای حکمرانان میشناسد، و خودرایی فرعون را عبرتی برای خودکامگان«قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّهٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی ما ذا تَأْمُرِینَ» (نمل/۳۳) گفتند: «ما سخت نیرومند و دلاوریم، و [لى‏] اختیار کار با توست، بنگر چه دستور مى‏دهى؟. «قالَ فِرْعَوْنُ ما أُرِیکُمْ إِلَّا ما أَرى‏ وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشادِ» (غافر/۲۹) فرعون گفت: «جز آنچه مى‏بینم، به شما نمى‏نمایم، و شما را جز به راه راست راهبر نیستم».

﴿وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّهٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ﴾ (فصلت/۵)؛ «و گفتند: «دلهاى ما از آنچه ما را به سوى آن مى‏خوانى سخت محجوب و مهجور است. و در گوشهاى ما سنگینى و میان ما و تو پرده‏اى است پس تو کار خود را بکن ما هم‏ کار خود را مى‏کنیم». مرحوم طبرسی در ذیل این آیه مینویسد: «گویا کفار دلهاى خود را به چیزى تشبیه کرده‏اند که در یک محفظه و پوشش غیر قابل نفوذ قرار گرفته است که از بیرون چیزى در آن نمیتواند اثر بگذارد» (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۹، ص۵).

قرآن مسأله استبداد را، ضد انسان محوری میداند و میفرمایند﴿کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏﴾ (علق/ ۷-۶)؛ «حقّاً که انسان سرکشى مى‏کند. همین که خود را بى‏نیاز پندارد. مکارم شیرازی در ذیل این آیه شریفه مینویسد: «این دیدگاه اساسیترین محور قرآنی درباره ریشه استبداد است. استبداد رأی، افکار متوقف میسازد و استعدادهای آماده را نابوده می¬سازد» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۳، ص۱۴۴).

جوادی آملی مینویسد: «ملّتی که از چنگال استعباد و استبداد رهایی یافته و آزاد و مستقل شده، در پرتو شکوفایی استعدادهای گوناگون خود قابلیت پذیرش برنامه‏های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری پیامبران علیهم‌السلام را پیدا می‏کند» (جوادی آملی‏، ۱۳۸۸، ج۴، ص۳۲۱).

این مطلب را هم بخوانید :
رژیم بین المللی محیط زیست وسازوکارهای حقوقی_نهادی مقابله با هجوم ریزگردها- قسمت ...

از سوی دیگر سیره و سنت قولی و عملی معصومین علیهم السلام نشان میدهد که پرهیز از استبداد در رأس حقوق مردم بوده و توجه خاص ایشان به خرد جمعی، افکار، اندیشه مردم بوده است. حضرت علی علیه السلام در همین راستا میفرمایند« مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ، وَمَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا» (شیخ حر عاملی، ۱۴۰۹ق، ج۱۲، ص۴۰)؛ «کسی که مستبد به رأی خود باشد هلاک خواهد شد، ولی شخصی که با مردان (خدا و خردمندان) مشورت نماید در عقلهای آنان شرکت نموده و از فکر آنان بهرهمند شده است».

امام کاظم علیهالسلام نیز در تبیین اهمیت خرد جمعی و پرهیز حاکمان از استبداد و خود کامگی میفرمایند« مَنِ اسْتَشارَ لَم یَعدَم عِندَ الصَّوابِ مادِحَاً و عِندَ الخَطَإِ عاذِراً» (نورى،۱۴۰۸ق.ج‏۸ ، ص۳۴۲)؛ «هیچ فردی هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رای خوشبخت نشده است». حضرت علی علیه السلام در روایتی دیگر فرمودهاند« العاقِلُ مَنْ اِتَّهَمَ رأیَهُ و لَمْ یَثِقْ بِکُلِّ ما تُسَوِّلُ له نَفْسُهُ» (تمیمى آمدى، ۱۴۱۰ق، ص۱۰۰)؛ عاقل کسی است که رای خود را متهم کند (نادرست شمارد)، و به هر چه نفسش در نظر او آراسته جلوه داده اعتماد نکند».

استبداد در هر نوع آن چه استبداد حکام خودکامه و چه استبداد رأی آنها مانعی است در برابر آزادی اندیشه (خرد جمعی) که مجال رشد و شکوفایی و فرصت پویندگی به دیگر اندیشهها را در جامعه راه نخواهد داد. در این صورت این جامعه عملاً جامعهای مرده است که فرهنگش از درون تهی میشود و اندیشمندان نیز از پاسخ گویی به مسائل اساسی جامعه خویش زبون و ناتوان خواهد بود (صفا تاج، ۱۳۸۳، ص۴۹-۵۰).

استبداد رأی و خودکامگی سبب حقیقی عقب ماندگی فکری، علمی و اقتصادی است و همان است که خاستگاه تمامی فرومایگیهای اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است (کرمی، ۱۳۸۴، ص۲۲۴).

بر این اساس آن چه که از نفی استبداد و خودکامگی به دست میآید، حیات طیبه است یعنی تحقق جامعهای قرین با حاکمیت خرد جمعی، آرامش، رفاه، صلح و مفاهیم سازنده انسانی خواهد بود، و رهایی از نابسامانیها و درد و رنجهایی که بر اثر استبداد، خود محوری، ظلم، هواپرستی و انحصارطلبی به وجود میآید، نتیجهی حتمی آن است. لذا میتوان گفت استبداد زدگی یکی از اساسیترین موانع حاکمیت خرد جمعی است. اجرای اصل خرد جمعی، باعث میشود که مردم، فکر خود را به کار انداخته و همه با هم در جست و جوی بهترین راه و رأی باشند. و جامعه موفق جامعهای است که در تمام زمینهها بتواند از افکار و اندیشهها شایسته موجود در آن جامعه به احسن وجه استفاده نماید.

۳-۵٫ عدم اعتماد عمومی

اعتمادآفرینی در تمام روابط اجتماعی انسان میتواند راهگشای حل بسیاری از سوءتفاهمها و مشکلات باشد. اما این عنصر در حاکمیت خرد جمعی از نمود ویژهای برای ادامه این جریان برخوردار است.آنتونی گیدنز مینویسد: برای برقراری ارتباط باید «اعتماد» ایجاد کرد. برای ایجاد اعتماد عمومی باید شرایطی فراهم شود تا مردم یک کشور بتواند در کنار یکدیگر احساس آرامش و امنیت کنند. باید برای رفع تضادها و نابسامانیها در برقراری نظم و ثبات در محیط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه تلاش نمود. اعتماد عمومی در چهارچوب روابط صحیح، عادلانه و منصفانه شکل میگیرد.گیدنز در تبیین اعتماد از دو مفهوم «از جا کندگی» و «جایگزینی» استفاده کرده و منظور او از جاکندگی، کنده شدن روابط اجتماعی از محیطهای همکنش و جایگزینی یعنی دوباره جایگزینی و تجدید ساختار این محیط در زمانها و مکانهای نامحدود است. او اساساً جامعه مدرن را با همین دو مفهوم پایهریزی میکند (گیدنز، ۱۳۷۷، ص۳۷). لذا اعتماد عمومی یکی از سرمایههای اجتماعی است که حاکمیت خرد جمعی و وحدت را در جامعه، ایجاد و حفظ مینماید. میان افزایش عناصر اعتمادآفرین با حاکمیت خرد جمعی رابطه مستقیمی وجود دارد.

خداوند متعال در قرآن کریم میفرمایند: ﴿وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ﴾ (توبه/۶۱)؛ «و از ایشان کسانى هستند که پیامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گویند: «او زودباور است.» بگو: «گوش خوبى براى شماست. و کسانى که پیامبر خدا را آزار مى‏رسانند، عذابى پر درد در پیش‏ خواهند داشت». در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریفه این گونه آمده است:

«اذن خیر» بودن به معنای اعتماد بر شنیدهها برای حفظ کرامت انسانی و اعتماد اجتماعی از امور ضروری و پسندیدهای است که در آیات قرآن بر آن تاکید شده و پیامبرش بر این سیره اخلاقی و هنجار اجتماعی ستوده و توصیف شده است؛ زیرا اعتماد در یک جامعه مانند شیرازه ای است که افراد یک جامعه را به هم پیوند میدهد و از انفصال و پراکندگی آنها جلوگیری میکند. و از این طریق آبروى شما را حفظ کرده، و شخصیتتان را خرد نمى‏کند عواطف شما را جریحه‏دار نمى‏سازد، و براى حفظ محبت و اتحاد و وحدت شما از این طریق کوشش مى‏کند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۸ ، ص۱۶).

مهمترین سرمایه یک جامعه اعتمادی است که افراد به یکدیگر دارند و هر چیزی که این اعتماد و همبستگی را تقویت کند، مایه سعادت و پیشرفت جامعه است و هر آنچه که به آن لطمه بزند، عامل شکست و بدبختی و مانعی برای حاکمیت خرد جمعی است.

از مهمترین اموری که اعتماد عمومی و خصوصی را شکوفا می‌کند وفای به عهد و پیمان است که از فضایل مهم اخلاقی محسوب می‌شود و به عکس، پیمان‌شکنی از بدترین رذایل اخلاقی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند«اَقْرَبُکُمْ غَدا مِنّى فِى الْمَوْقِفِ اَصْدَقُکُمْ لِلْحَدیثِ وَ اَدّاکُمْ لِلاَْمانَهِ وَ اَوفاکُمْ بِالْعَهْدِ وَ اَحْسَنُکُمْ خُلْقا وَ اَقْرَبُکُمْ مِنَ النّاسِ» (مجلسى، ۱۴۰۳ق، ج‏۷، ص۳۰۳)؛ «در فردای قیامت در عرصه محشر کسی به من نزدیک‌تر است که از همه راستگوتر، امین‌تر، وفا کننده‌تر به عهد، و از همه خوش‌ اخلاق‌تر و نزدیک‌تر به مردم باشد».

اعتماد عمومی از مهمترین شاخصهای ارتباط و تعامل گروهی به شمار میآید و مبین آمادگی افراد و گروهها جهت ایجاد رابطه اجتماعی و پذیرش متقابل است. اعتماد در ابتدا یک مفهوم روانشناختی است، که دلالت بر تأیید، پذیرش و همکاری فرد و پیرامون، به شکل متقابل دارد. بیاعتمادی در مقابل به مفهوم داشتن نوعی روحیه سوء ظن و بدبینی تؤام با عدم اطمینان و همراه با شک و تردید نسبت به اشخاصی است که فرد با آنان در ارتباط متقابل، مستمر و روزمره است (محسنی تبریزی، ۱۳۷۵، ص۲۳).

به نظر میرسد ریشهی بسیاری از مسائل و انحرافات در یک جامعه را از جمله عدم حاکمیت خرد جمعی میتوان در بی اعتمادی افراد به یکدیگر، و بیاعتمادی به ساختار سیاسی جامعه، پیدا کرد. در جامعهاى که بى اعتمادى حکمفرما است، همفکری، همکارى، تعاون و همدلى وجود ندارد و آثار و برکات زندگى دسته جمعى از میان میرود. لذا اعتماد عمومی یکی از سرمایههای اجتماعی است که وحدت را در سیستمهای اجتماعی، ایجاد و حفظ نموده و ارزشهای دموکراتیک را پرورش میدهد. بدون شک جامعه‌ای موفق و پویا خواهد بود که اعتماد عمومی مردم به مسئولان و بالعکس در آن در سطح مناسب و قابل قبولی باشد.

۳-۶٫ عدم آزادی اندیشه

بدون شک مهمترین مسئلهای که امروز توجه بشر، به ویژه دینداران و متدینان را به خود جلب کرده، آزادی اندیشه و عقیده است؛ چنان که در مقدمهی اعلامیه حقوق بشر ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند، به عنوان بالاترین آرمان بشر اعلام شده است (موسوی زاده، ۱۳۸۴ش، ص ۳۵۹).

یکی از فواید بعثت، نجات انسان‏ها از چنگال اسارت است؛ زیرا همیشه زمامداران مادی برای تثبیت موقعیت خود، انسان‏ها را به غُل و زنجیر کشیده و اموری را بر آن‏ها تحمیل کرده‏اند؛ اما انبیای الهی علیهم‌السلام آمدند تا به انسان آزادی ببخشند و از بارهایی که بر دوش آن‏ها سنگینی می‏کند، آنان را آزاد کنند. ﴿وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ‏ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ﴾ (اعراف/۱۵۷)؛ «و براى آنان چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از دوش‏ آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‏دارد».

در قرآن کریم واژهی «حریت» به کار نرفته است، ولی مفهوم آن مورد توجه بوده است که به معنای رهایی از هر گونه اسارت بیرونی و درونی و مبارزه با طاغوت بیرون و درون است که نتیجه¬ی آن خودیابی، عبودیت و بنا کردن حیات و زندگی بر اساس معرفت خویش است. همان طور که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: ﴿وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَهُ﴾ (نحل/۳۶)؛ «و در حقیقت، در میان هر امتى فرستاده‏اى برانگیختیم تا بگوید: «خدا را بپرستید و از طاغوت فریبگر بپرهیزید.» پس، از ایشان کسى است که خدا او را هدایت کرده، و از ایشان کسى است که گمراهى بر او سزاوار است».

آزادی، مفهومی گسترده دارد، به طوری که معنای کلی آن رهایی از هر بند است. آزادی با این جامعیت، اطلاق ذاتی دارد. روشن است که آزادی به معنای گسترده‏اش بی‏تحدید هرگز به دست نیامده و نه مقدور است و نه مطلوب، زیرا انسان که محدود است هرگز نمی‏تواند رهای مطلق باشد (جوادی آملی، ۱۳۸۹، ص۴۶۸).

از نظر روایات، آزادی در بینش الهی ریشه دارد، یعنی آزادی انسان ناشی از خلقت الهی است. انسان به لحاظ وجودی آزاد است و باید از این آزادی تکوینی خود استفاده کند و زندگی و سرنوشت خود را به دیگران واگذار نکند. اسارت، گونههای مختلفی دارد، گاهی جسم انسان در پشت سلولهای آهنین، اسیر و گرفتار میگردد، و گاهی روح و فکر انسان به بردگی و اسارت هوا و هوس در میآید. که بدون تردید، بردگی فکری و روحی به مراتب دردآورتر از اسارت جسمی است؛ حضرت علی علیهالسلام میفرمایند« وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً » (ابن شعبه حرانى، ۱۴۰۴ق، ص۷۷)؛ «بنده دیگری مباش در حالی‌که خداوند تو را آزاد آفرید». و در روایت دیگری فرمودهاند«مَوْتُ فی حَیاتِکُمْ مَقْهورینَ وَالْحَیاهُ فی مَوْتِکُمْ قاهِرینَ» (ابن شهرآشوب مازندرانی، ۱۳۷۹، ج۳، ص۱۶۷)؛ «زندگی بدون آزادی همان مرگ است و مرگِ برای قهر و غلبه بر دشمن و کسب آزادی و استقلال، عین حیات است» .

آزادی مربوط به فعل نیست، بلکه مربوط به موانع فاعل است؛ یعنی چیزهای که مانع ابراز فعالیت و ظهور فعالیت و ظهور و ارادهی فاعل میشود. پس آزادی یعنی این که میدان عمل و تجلی ارادهی انسان باز باشد نه بسته و تنگ. معنای مثبت آزادی از تمایل فرد به این که آقا و صاحب اختیار باشد، بر میخیزد و آزاد من است که زندگی میکنم و تصمیماتی که میگیرم در اختیار خودم باشد و به هیچ نیروی از خارج وابسته نباشم. این فرد هدف و روش خویش را انتخاب کند و آن را به تحقیق برساند (برلین، ۱۳۶۸، ص۲۴۹). شهید مطهری مینویسد:

میگویند بالاترین نعمتها آزادی است و تلخترین دردها ناکامی و احساس مقهوریت است؛ یعنی این که انسان، شخصیت خود را به تاراج رفته ببیند و خود را در برابر دیگران مانند گوسفند در اختیار چوپان مشاهده کند و خواب و خوراک و موت و حیات خویش را در دست اقتدار او ببیند (مطهری، ۱۳۷۲، ج۱، ص۳۶۵).

بنابراین مقوله آزادی، عدالت، احترام به آرای مردمی، ادای حقوق انسانی و هرگونه تقدّس‏بخشی به مقام رفیع انسانی، رهآورد انبیای الهی است. بر این اساس در جامعه اسلامی برای حاکمیت خرد جمعی و شکوفا شدن استعدادهای نهفته علاوه بر عوامل مثبت، آزادی و نبود قید، شرط اساسی و لازم است، که بدون آن استعداد انسان به فعلیت نمیرسد. در منطق آموزههای دینی، آزادی در راستای رشد آدمی و سعادت حقیقی او پذیرفته شده است. آزادی قرآنی آزادی در راستای تحقق ارزشهای انسانی است.