خرد جمعی و راهکارهای حاکمیت آن در قرآن و حدیث- قسمت ۶

۳-۷٫ تحجر

تحجر و مطلق نگری یکی از موانع مهم بر سر راه حاکمیت خرد جمعی است، چون افرادی که گرفتار تحجر هستند افکارشان از بالیدن و پوییدن محروم مانده و با هر نوع آوری مخالفت می

ورزند. هر چند ممکن است که این قبیل افراد در عمل خیلی فعال و کوشا باشند، ولی در حوزه اندیشه دچار سنگ ورایی و ایستایی گشته و جامعه را از رسیدن به توسعه و تعالی باز میدارند. مقصود از جمود یا تحجر، بسته ذهنی و تنگ نظری و داشتن اندیشهی راکد و ساکن است و به کسی جامد الفکر و متحجر گفته میشود که اندیشهی پویا و سیالی نداشته باشد و خشک مغز و بسته ذهن و فاقد بصیرت و درایت باشد.(اسفندیاری، ۱۳۸۲، ص ۶۹).

در آدمی حسی هست که گاهی به خیال خود میخواهد در برابر امور دینی زیاد خضوع کند، آن قدر به صورتی خضوع میکند که برخلاف اجازه خود دین است یعنی چراغ عقل را دور می

اندازد و در نتیجه ره دین را هم گم میکند (مطهری، ۱۳۶۱، ص۱۸۰).

تحجر عقلی، قلبی‌ و تحجر در موضع‌ عملی‌ و رفتاری، علت‌ عدم‌ پذیرش‌ حق‌ و گرایش‌ به‌ کمال‌ و سعادت‌ واقعی‌ می‌گردد﴿وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ یَکْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾ (بقره/۹۱)؛ «و چون به آنان گفته شود: «به آنچه خدا نازل کرده ایمان آورید»، مى‏گویند: «ما به آنچه بر پیامبر خودمان نازل شده ایمان مى‏آوریم.» و غیر آن را- با آن که کاملا حق و مؤید همان چیزى است که با آنان است- انکار مى‏کنند. بگو: «اگر مؤمن بودید، پس چرا پیش از این، پیامبران خدا را مى‏کشتید؟».

﴿ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ﴾ (بقره/۷۴)؛ «سپس دلهاى شما بعد از این واقعه‏ سخت گردید، همانند سنگ، یا سخت‏تر از آن، چرا که از برخى سنگها، جویهایى بیرون مى‏زند، و پاره‏اى از آنها مى‏شکافد و آب از آن خارج مى‏شود، و برخى از آنها از بیم خدا فرو مى‏ریزد». در تفسیر المیزان ذیل این آیه شریفه آمده است:

آیه شریفه شدت قساوت قلوب آنان را، این طور بیان کرده: که بعضى از سنگها احیانا مى‏شکافند، و نهرها از آنها جارى میشود، و میانه سنگ سخت، و آب نرم مقابله انداخته، چون معمولاً هر چیز سختى را به سنگ تشبیه مى‏کنند، هم چنان که هر چیز نرم و لطیفى را به آب مثل مى‏زنند، مى‏فرماید: سنگ بان صلابتش مى‏شکافد، و انهارى از آب نرم از آن بیرون مى‏آید، ولى از دلهاى اینان حالتى سازگار با حق بیرون نمیشود، حالتى که با سخن حق، و کمال واقعى، سازگار باشد (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۳۰۷) . لذا در فرهنگ قرآنی انسان متحجر کسی است که عقل و دل او از پذیرش سخن حق و معجزات آشکار خداوند و پیروی از دستورهای الهی، مقاومت میورزد.

میتوان گفت تحجر و جمود فکری بزرگترین صورتهای ظلم است که انسانها در حق خود مرتکب میشوند. اولین جریان جمود آمیزی که در تاریخ اسلام پیدا شد، جریان خوارج بود. خوارج به تعبیر امیرالمؤمنین سوء نیت نداشتند، کج سلیقه بودند، جمود فکری داشتند. حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «لاَ تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی، فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ، کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ» (نهج البلاغه، خطبه۶۱)؛ «پس از من با خوارج نجنگید، زیرا کسی که طالب حق است و اشتباه گرفته، مانند کسی نیست که طالب باطل است و به آن رسیده». پس انسان یک انسان متحجر پیلهی سخت و نفوذ ناپذیر فکری به دور خویش میتند و به هیچ وجه حاضر به تغییر افکار و عقاید خود نیست. شهید مطهری مینویسد:

دو بیماری خطرناک همواره آدمی را تهدید میکند: بیماری جمود و بیماری جهالت. نتیجه بیماری اول توقف و سکون و باز ماندن از توسعه و پیشروی است و نتیجه بیماری دوم سقوط و انحراف است… جامعه از هر چه نو است متنفر است و جز با کهنه خو نمیگیرد… از نظر او دین مأمور حفظ آثار باستانی است و قرآن نازل شده تا اوضاع جهان را به همان حالی که هست میخکوب نماید (مطهری، ۱۳۷۲، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۱) . لذا تحجر و مطلق نگری دو پیامد زیانبار را در آدمی پدید میآورد، نخست اختلال در دریافت ذهنی، چون با چیزهای جدید به صورت گزینشی برخورد نموده و هر چه مورد پسند آنها نباشد، مطرود معرفی میکنند. دوم اختلال؛ در تحلیل افکار نو زمانی میتوانند موجب تحول و دگرگونی در انسان شوند که ذهن آنها را به صورت نوگرایانه تحلیل کند.

با توجه به آن چه گفته شد تحجر و مطلق نگری تضاد آشکاری با حاکمیت خرد جمعی دارد، اندیشههای متحجر نه تنها از پوییدن و بالیدن بیبهرهاند. جمود فکری نیز مانعی جدی بر سر راه حاکمیت خرد جمعی است و افراد مبتلا بدان هرگز حاضر نیستند که علی رغم دلایلی که بر بطلان ادعا و عقاید آنها میشود، دست از نظریات باطل خود بر دارند، یعنی بر آنها جزمیت حاکم است، به نحوی که عقاید و آرای خویش را مصون از خطا دانسته، به همین لحاظ جایی برای تجدید نظر در آنها برایشان باقی نمانده است.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

۳-۸٫ هم ستیزی و عدم هم اندیشی

غالباً ما کمتر از آن چه میپنداریم، میدانیم، و بیشتر از آنچه میدانیم با یکدیگر بحث و جدل میکنیم. معمولاً در پی اثبات حقانیت خویش هستیم تا کشف حقیقت. حال آنکه هیچ کس به تنهایی نمیتواند حقیقت را بیابد، و اگر همه، هم اندیشی کنند شاید حقیقت را بیابند. خداوند متعال میفرمایند: ﴿وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا﴾ (اسراء/۸۵)؛ «و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است». این آیه خطاب به همه انسانهاست، و بنابراین علم هر یک از ما اندک است. پس چاره این است که اندکها را جمع کرد تا سرمایهای شود و چراغ فراراه (اسفندیاری، ۱۳۹۰، ص۱۰۶). سست بودن بنیانهایی که همگرایی و همدلی را ایجاد میکنند، فضای جامعه را خصمانه و پرستیز میکند و آنجا که فضا پر ستیز و خصمانه باشد، حاکمیت خرد جمعی معنا ندارد و شکوفایی و پیشرفت و عزت و اقتدار به ضعف و نابودی میگراید. هر چه روابط اجتماعی پیچیده تر شود (به ویژه در جوامع مدرن یا نیمه مدرن امروزی) ارضا نیازها سختتر و دچار اختلال بیشتری میشود. هر چه ارضا نیازسختتر شود، احساس ناکامی در اعضای جامعه بیشتر می شود و هر چه احساس ناکامی در اعضای جامعه بیشتر شود پرخاشگری، وظیفه نشناسی، ناهنجاری، بی تفاوتی و مسئولیتناپذیری بیشتر میشود.

انسان روحیهی جدلی دارد. خداوند سبحان در قرآن کریم میفرمایند﴿کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا﴾ (کهف/۵۴)؛ «ولى‏ انسان بیش از هر چیز سَرِ جدال دارد». مکارم شیرازی در ذیل این شریفه مینویسد:

«جدل» به معنى گفتگویى است که بر اساس نزاع و تسلط بر دیگرى صورت گیرد، و بنابر این «مجادله» به معنى آن است که دو نفر در برابر هم به جر و بحث و مشاجره برخیزند، این کلمه در اصل- بطورى که راغب مى‏گوید- از «جدلت الخیل» (طناب را محکم تابیدم) گرفته شده است، گویى کسى که چنین سخنانى مى‏گوید مى‏خواهد طرف مقابل را به زور از افکارش بپیچاند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۲، ص۴۷۱).

رابطهی انسانها زمانی که با همدلی، همراهی و عدم هم ستیزی همراه باشد یک رابطه خوب و کارآمد و متعالی به حساب آمده و موجب الفت میان آنها و حاکمیت خرد جمعی میشود خداوند متعال در قرآن کریم میفرمایند﴿وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ﴾ ( انفال/۶۳)؛ «و میان دلهایشان الفت انداخت، که اگر آنچه در روى زمین است همه را خرج مى‏کردى نمى‏توانستى میان دلهایشان الفت برقرار کنى». علامه طباطبایی ذیل این آیه مینویسد:

خداى تعالى خلقت بشر را بر اساس زندگى اجتماعى قرار داده، چون قوا و ابزارى که در فرد فرد انسان است قاصر از این است که تمامى حوایج و ضروریات زندگى او را تامین نماید و او ناگزیر از این است که بطور دسته جمعى زندگى کند (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۹، ص۱۷۵).

انسانها در تکوین، هدف و مقصد واحدی دارند، اعضای یک کاروان اند. از یک نقطه آغاز کردهاند، به سوی یک نقطه در حرکتاند، در قلمرو شریعت، تکالیف واحدی دارند، قوانین همسان، قبله واحد، رهبری معنوی واحد و منافع مشترک دارند. دستیابی به آرمان بلند خلقت هدفی فراگیر است و با اتحاد و انسجام و هم اندیشی و عدم هم ستیزی آسانتر بدست میآید. بنابراین همفکری، همکاری، تعاون، همدردی، اقداماتی کاملاً منطقی، قانونی، اخلاقی و مورد حمایت وحی و عقل است. حضرت علی علیه السلام در آخرین وصیت خود میفرمایند: «عَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصِلِ وَ التَّبَاذُلِ، وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ» (مجلسی،۱۴۰۳ق، ج۴۲، ص۲۵۶)؛ «بر شما باد وصلت و بذل احسان به یکدیگر و از پشت کردن و بریدن از هم بپرهیزید».

این مطلب را هم بخوانید :
تحقيق دانشگاهی - تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۳۶

برای حاکمیت خرد جمعی بایستی هم اندیشی کنیم، نه هم ستیزی. و به جای ستیزیدن با این و آن و خارج کردنشان از میدان، به استقبال اندیشههای دیگران برویم. اندیشهی درست حاصل جمع اندیشه هاست. حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «إضرِبُوا بَعضَ الرَّأیِ ببَعضٍ یَتَولَّدُ مِنهُ الصَّوابُ» (تمیمی آمدی، ۱۴۱۰، ص۱۵۸)؛ «برخی آرا را بر برخی دیگر عرضه کنید(آنها را کنار هم نهید)، تا رای درست به وجود آید». از آنجا که هر انسانی بهرهای از حقیقت را داراست، همه باید با یکدیگر مشورت فکری کنند. مشورت همواره به «امر» تعلق نمیگیرد، بلکه شامل «فکر» نیز میشود. ما در کوچکترین امور روزمره با یکدیگر مشورت میکنیم، اما در مسائل فکری و عقیدتی به یکدیگر وقعی نمینهیم. به یقین اگر در مسائل فکری با یکدیگر مشورت کنیم، به فکری که پس از آن میرسیم، دقیقتر از فکری است که پیش از آن داشتهایم. اگر پیچیدهترین مسألهی فکری و اختلافی در جمع مردم مطرح شود، همه به اظهار نظر میپردازند.

بر این اساس، برای حاکمیت خرد جمعی باید از روحیهی جدلی پرهیز کرد. حقایق بزرگتر از آنند که یک نفر بتواند همهی آنها را صید کند، و هر یک از انسانها کوچکتر از آن است که بتواند همه حقایق را به دست آورد. عامهی مردم، حتی شماری از دانش پژوهان، در مسائل مورد اختلاف، به جای کوشش در درک آن، فی الفور به جدل و منازعه برمیخیزند. اگر پیچیدهترین مسألهی فکری و اختلافی در جمع مردم مطرح شود، همه به اظهار نظر میپردازند، فقط تعداد معدودی را میتوان یافت که به جای اظهار نظر و مجادله، میکوشند تا به درک اختلافها نایل شوند، برای درک اختلافها باید از روحیهی جدلی پرهیز کرد.

۳-۹٫ ظاهر نگری و سطحی نگری

یکى از بدترین صفات انسان که همچون سدى بر سر راه پیشرفت نوع بشر قرار گرفته سطحی

نگری و ظاهربینی است. لازم است که انسان خود و جامعه خود را به گونه‏اى تربیت کند که از هر تازه‏اى با روحیه‏اى مثبت استقبال کند و هر پدیده تازه‏اى را به مجرد این که درباره آن شناختى نداشت مردود نشمارد.

دعوت‌ پیوسته‌ قرآن‌ به‌ تعقل‌ و تفکر و تعلّم‌، در حقیقت‌ نفی‌ ظاهربینی‌ و سطحی‌نگری‌است‌ و اساساً خداوند قضاوت‌ و موضع‌گیری‌ کفار و دشمنان‌ِ انبیا و وحی‌ را درباره‌ دین‌قضاوتی‌ غیرعالمانه‌ شمرده‌ است. خداوند متعال در قرآن کریم میفرمایند﴿بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ﴾ (یونس/۳۹)؛ «بلکه چیزى را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأویل آن برایشان نیامده است». علامه طباطبایی در ذیل این آیه آوردهاند:

این آیه شریفه علت حقیقى ایمان نیاوردن مشرکین و نیز علت این تهمتشان را که گفتند قرآن کلام خدا نیست، و آورنده‏اش به دروغ آن را به خدا نسبت مى‏دهد بیان مى‏دارد و مى‏فرماید: علت حقیقى آن این است که از قرآن کریم چیزهایى را تکذیب کردند که به آگاهى از آن احاطه‏اى ندارند، و یا این است که قرآنى را تکذیب کردند که به آگاهى از آن احاطه‏اى ندارند، چون در قرآن کریم معارفى حقیقى از قبیل علوم واقعى وجود دارد، علومى که آگاهى و فهم آنان گنجایش آن علوم را ندارد، تاویل و شرح آن معارف هم هنوز به گوششان نخورده. واضح‏تر بگویم: هنوز تاویل آنچه که تکذیبش کردند به آنان نرسیده، تا ناگزیر از تصدیق آن شوند (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۰، ص۹۴).

ظاهربینی‌ و سطحی نگری موجب‌ غفلت‌ از حقایق‌ میشود. خداوند سبحان در قرآن کریم می

فرمایند: ﴿یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ﴾ (روم/۷)؛ «از زندگى دنیا، ظاهرى را مى‏شناسند، و حال آنکه از آخرت غافلند». مساله مهم در زندگى انسان این است که واقعیات را آن چنان که هست درک کند، و در برابر آن موضع‏گیرى صریح داشته باشد، پندارها، پیشداوریها، و تمایلات انحرافى، حب و بغضها، مانع از درک و دید واقعیات آن چنان که هست نگردد.

انسان‌ قابل‌ برای‌ پی‌بردن‌ به‌ عمق‌ و باطن‌ و اسرار عالم‌‌ است‌. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این‌ باره‌ می‌فرمایند«لَولا أَنَّ الشیاطین یحُومون إلى قُلوب بنى آدم لنظروا إلى مَلَکُوتِ السّموات‏» (کبیرمدنى،۱۴۰۹ق، ج‏۳، ص۱۹۶)؛ «اگر شیاطین‌ در اطراف‌ دلهای‌ آدمیان ‌نمی‌چرخند، آنها میتوانستند ملکوت‌ آسمانها را ببینند» .

ظاهرنگری با حاکمیت خرد جمعی در تضاد است. دین یک مقدار ژرف نگری از انسان انتظار دارد و لذا نمیشود انسان با ظاهربینی به حاکمیت خرد جمعی معتقد شود. مؤمن‌ به‌ برکت‌ ایمان‌، که‌ همان‌ علم‌ و معرفت‌ توحیدی‌ است‌، نگاهی‌ عالمانه‌ و عمیق‌دارد و این گونه‌ نیست‌ که‌ فقط‌ ظاهری‌ از حوادث‌ و وقایع‌ و پدیده‌ها را ببیند، بلکه ‌چشمی‌ باطن‌بین‌ و ژرف‌نگر با اوست‌.

۳-۱۰- خمودی و سستی

خمودی و سستی، استعدادهای نهفته در نهاد انسان را به ضعف و نابودی می‏کشاند. تنبلی و کاهلی، دین و دنیای آدمی را به خطر می‏اندازد. یکی از صفات ناپسندی که در وجود انسانها ریشه می

دواند، سستی کردن است که میتواند در تمام مراحل زندگی فردی و اجتماعی انسانها مانند امور عبادی، دینی، نظامی، تعاملات اجتماعی و… رسوخ کرده، فرد و جامعه را با بحران مواجه گرداند، قرآن نیز در این باب با روشنگری و آگاهی بخشی سعی در ریشه کنی آن و به حرکت در آوردن افراد نموده است.

﴿وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾ (آل عمران/۱۳۹)؛ «و اگر مؤمنید، سستى مکنید و غمگین مشوید، که شما برترید». علامه طباطبایی در ذیل این آیه مینویسد:

و این حال هر جماعتى است که در داشتن ایمان مختلف باشند، یک عده ایمان حقیقى داشته باشند، عده‏اى دیگر ایمانشان سست باشد، جمعى دیگر منافق و بیمار دل باشند، به همین جهت مى‏توان گفت کلامى چون آیه مورد بحث به هر سه طایفه نظر دارد، هم تشویق مؤمنین حقیقى است، و هم اندرز به مؤمنین سست ایمان است و هم عتاب و توبیخ منافقین و بیماردلان آنان است (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۴، ص۴۰).

﴿وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ، فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ﴾ (آل عمران/۱۴۶)؛ «و چه بسیار پیامبرانى که همراه او توده‏هاى انبوه، کارزار کردند و در برابر آن چه در راه خدا بدیشان رسید، سستى نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم دشمن‏ نگردیدند، و خداوند، شکیبایان را دوست دارد». وظیفهی اساسی تمامی دین باوران دوری از غفلت و بیتوجهی به اختلافهای گوناگون است . بی شک هرگاه رهبران فکری فرهنگی جامعه فرصت تفکر، تدبر و آینده نگری – در کارهای روزانهی خود – داشته باشند، همیشه به استقبال حوادث رفته، پیش از درمان، پیشگیری میکنند، صاحب ابتکار عمل بوده و با دقت نظر و جامع نگری رگههای خمودی، سستی، تشنج، بیحالی و غفلت را به خوبی دیده و برخورد شایستهای مینمایند.

﴿فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ﴾ (محمد/۳۵)؛ «پس سستى نورزید و کافران را به آشتى مخوانید که‏ شما برترید و خدا با شماست و از ارزش‏ کارهایتان هرگز نخواهد کاست».

در روایات اهل بیت علیهمالسلام، رخوت و سستی از منفورترین خصوصیات اخلاقی بشر شمرده می‌شود که بر اساس آن، هم دنیای فرد از رونق می‌افتد و هم آخرت او تباه می‌شود. حضرت موسی‌ علیه السلام در این راستا می‌فرمایند: «إیّاکَ والکَسَلَ والضَّجَرَ ؛ فإنّهما یَمنَعانِکَ مِن حَظِّکَ مِن الدنیا والآخِرَهِ» (کلینى، ۱۴۰۷ق، ج‏۵، ص۸۵)؛ « از تنبلی و بی‌حوصلگی بپرهیزید که این دو شما را از بهره‌مندی از دنیا و آخرت، منع می‌کند». حضرت علی علیه السلام نیز میفرمایند« مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِیَ ضَیَّعَ الْحُقُوقَ» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج‏۷۰، ص۱۶۰)؛ «هر که تسلیم سستی و سهل انگاری گردد، حق خود و دیگران را تباه سازد». و در راویتی دیگر می-فرمایند« وَ فِی التَّوَانِی وَ الْعَجْزِ أُنْتِجَتِ الْهَلَکَهُ» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج‏۶۸ ؛ ص۳۴۲)؛ «سسستی و ناتوانی هلاکت زاید».

بنابراین سستی، تنبلی و بی حالی را میتوان به عنوان یک ناهنجاری مستقل ارزیابی نمود که تضاد آشکاری با حاکمیت خرد جمعی دارد. اگر این واقعیت پذیرفته شود که دنیا و زندگی، میدان آزمون و به تعبیری رساتر، میدان مسابقه است، اهمیت «جدیت» و تلاش، جایگاه خویش را خواهد یافت.

فصل چهارم

راهکارهای حاکمیت خرد جمعی در قرآن و حدیث

پیشگفتار

مسائل اجتماعی- اخلاقی از جمله حاکمیت خرد جمعی در هر زمان از اهمیّت فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده ولی در عصر و زمان ما اهمیت ویژه‌ای برخوردارند زیرا که عوامل و انگیزه‌های فساد در عصر ما از هر زمانی بیشتر است. از ابتدای خلقت و آفرینش انسان، بشر بدون نهاد جمعی و گروهی نبوده است و به عبارت معروفتر، انسان موجودی اجتماعی است، خواستهها و نیازهای او با همکاری جمعی و همفکری دیگران، تأمین میشود، نوآوریها، خلاقیتها، ابتکارات، پیشرفت ها و خلق آثار عجیب، حاصل تبادل فکر و بهره برداری از خرد جمعی است.

خرد جمعی یک اصل مترقی است، به خصوص در دنیای امروز؛ مردم باید در سرنوشت خودشان دخالت داشته باشند. برای این امر مهم و حیاتی راهکارهای وجود دارد که رعایت آنها انسان را در تصمیم گیریها از خطا و لغزش مصون میدارد و تلاش وی را در مصالح عمومی به نتیجه می رساند.