تحقيق دانشگاهی – خرد جمعی و راهکارهای حاکمیت آن در قرآن و حدیث- قسمت ۷

بنابراین این فصل از پایاننامه در پی آن است تا به این سوال پاسخ دهد چه راهکارهای برای حاکمیت خرد جمعی ارائه گردیده است؟

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

۴-۱٫ سوق دادن افکار عمومی به سمت تفکر محوری و تدبر

از ویژگیهای که باعث تمایز تمدن اسلامی میشود و در آن تبلور مییابد، این است که تمدن اسلامی در حقیقت همان تمدن عقل میباشد. انسان موجودی متفکر است که همیشه در زندگی خود کارها و برنامهریزیهای خود را با نیروی فکر و اندیشه انجام میدهد در حوزه خرد جمعی که صحنه ارتباطات و تعاملات و اخبار و اطلاع رسانی است جامعه میتواند با تیزبینی و دقت نظر داشتن در شواهد و منابع به اتفاقات و جریانات پیرامون خود بنگرد و حوادث را موشکافی کند و وقایع پیرامون خود را با چشم باز دنبال کند و به آن برسد و این مطلوب قرآن و زمینه حاکمیت خرد جمعی در جامعه اسلامی است.

یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به فکر کردن و تدبر است؛ تفکر در مخلوقات خدا برای پی بردن به رازها و اسرار آفرینش، تفکر در احوال و اعمال خود برای وظیفه درست انجام دادن. تفکر اگر سطحی و پراکنده باشد کار آسانی است اما فایده و اثر و نتیجهای بر آن مترتب نیست، ولی اگر علمی و مبنی بر مطالعات دقیق و آزمایشها و حسابگری ها باشد بسیار مفید و سرمایهی بزرگ و ذخیرهی هنگفتی برای روح انسان به شمار میآید. خداوند سبحان در قرآن کریم میفرمایند: ﴿إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏﴾ (بقره/۱۶۴)؛ «راستى که در آفرینش آسمانها و زمین، و در پى یکدیگر آمدن شب و روز، و کشتیهایى که در دریا روانند با آنچه به مردم سود مى‏رساند، و همچنین‏ آبى که خدا از آسمان فرو فرستاده، و با آن، زمین را پس از مردنش زنده گردانیده، و در آن هر گونه جنبنده‏اى پراکنده کرده، و [نیز در] گردانیدن بادها، و ابرى که میان آسمان و زمین آرمیده است، براى گروهى که مى‏اندیشند، واقعاً نشانه‏هایى گویا وجود دارد».

﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ﴾ (انفال/۲۴)؛ « قطعاً بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانى‏اند که نمى‏اندیشند». علامه طباطبایی در ذیل این آیه مینویسد: «بدترین جنبندگانى که از انواع حیوانات در روى زمین در حرکتند همین کر و لالهایى هستند که تعقل نمى‏کنند، و این تعقل نکردنشان براى این است که راهى به سوى تلقى حق و قبول آن ندارند، چون زبان و گوش ندارند، پس در حقیقت کر و لالند» (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۹، ص۵۲). آیه نشان مى‏دهد که این گونه اشخاص حتى از چهارپایان نیز عقبتر هستند زیرا که تعقل نمى‏کنند. به گفته یکی از مفسران، اسلام همه جا با متفکران و اندیشمندان و صاحبان خرد و بصیرت سروکار دارد نه با جاهلان یا روشن فکرنمایان بی منطق (نجفی، ۱۳۸۹، ج۹، ص ۱۴۹) .

راه تفکر راهی است که از فکر میگذرد، زیرا انسان موجودی است متفکر یعنی با اندیشه زندگی میکند و با به کار گرفتن فکر خود سیر مینماید و هر سود و زیانی که میبیند از راه فکر و اندیشههایش است که بهرهمند یا متضرر میشود و از همین راه به سعادت و شقاوت می رسد (جوادی آملی، ۱۳۷۴، ج۴، ص۹۵) .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این راستا میفرماید«فَإِنِّی أُوصِیکَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ یَکُ رُشْداً فَامْضِهِ وَ إِنْ یَکُ غَیّاً فَانْتَهِ عَنْهُ» (کلینى، ۱۴۰۷ ق، ج‏۸، ص۱۵۰)؛ «من تو را سفارش میکنم به این که در هر زمان تصمیم به انجام کاری گرفتی، در عاقبت آن کار بیندیشی، پس چنان چه عاقبت آن درست و صحیح بود انجامش بدهی و اگر عاقبت آن کار گهراهی و تباهی بود، از آن دست بکشی و آن را رها کنی». و در روایتی دیگر میفرمایند« اِنَّما یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ، وَ لا دینَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج‏۷۴، ص۱۵۸)؛ «انسان به وسیلهی عقل و خرد به نیکیها همه دست مییابد. هر کس خرد ندارد دین ندارد» .

شهید مطهری معتقد است:

تدبر و ادبار از یک ماده هستند، یعنی همان چیزی که ما میگوییم ادبار و اقبال. ادبار یعنی پشت کردن و اقبال یعنی رو آوردن. ایشان معتقدند، در انجام هر کاری نباید فقط ظاهر آن در نظر بگیریم بلکه باید نهایت و عاقبت کار را هم در نظر بگیریم. در واقع ایشان برای هر کاری دو چهره در نظر دارند و می گویند: هر کاری یک چهره دارد و یک پشت سری. انسان غالباً چهره کار را می بیند ولی پشت سر را نمیبیند، مگر آن که از آن کار رد شده باشد آن وقت نگاه می کند از پشت سر می بیند. تدبر به عاقبت این است که انسان قبل از این که کاری را انجام دهد، از پشت سر هم آن را مطالعه کند (مطهری، ۱۳۸۹، ۲۵۸) .

تفکر و تدبر، ارزشمندترین ویژگی انسان است که به وسیله آنها هم میتواند خود به حقیقت دست یابد و هم آن را به دیگران ارائه کند. اندیشه، همان نیروی درونی است که با جولان و جریان در میان انبوهی از عقاید، افکار، مسائل و مراحل، میتواند بهترین و مفیدترین آنها را بازشناسی نموده و با گزینش شایسته، چشمانداز نیکی را فرا روی انسان بگشاید. از همین رو، قرآن کریم تمام انسانها را به تفکر و به کار انداختن فهم و شعور، دعوت میکند. در واقع، اندیشه یکی از عالیترین فعالیتهای مغز بشری است که باید در تنظیم حیات معقول به کار بیفتد (جعفری، ۱۳۷۹، ص۳۷۴).

تفکر لازمهی قطعی سلوک انسانی است، یکی از زمینههای تفکر، اندیشه ورزی در لطایف هستی و دقایق خلقت است، بلاخص در مورد آفرینش انسان و ساختار وجودی او، تفکر دربارهی خدا، جهان و انسان، زمینه ساز پرورش نفس و تحلیهی روح است. ثمرهای این تفکر هوشمندانه هدایت انسان و بیداری از خواب غفلت و کوشش برای رسیدن به سعادت ابدی است (مروتی، ۱۳۶۱، ص۷۳) .

بدیهی است در جامعهای که علم، عقلانیت، تفکر، تدبر و دور اندیشی حاکم باشد افراد آن جامعه با محترم شمردن حقوق یکدیگر و عدم تعرض به آزادیهای شرعی و قانونی آنان، موجبات ایجاد و گسترش حاکمیت خرد جمعی میشوند. بر این اساس سوق دادن افکار عمومی به سمت تفکر محوری و تدبر یکی از مهمترین راهکارهای حاکمیت خرد جمعی است.

۴-۲٫ گفتار لین و ملایم

از دیگر راهکارهای حاکمیت خرد جمعی، نرمش و ملایمت در گفتار است. زیرا سخن گفتن با خشونت، آدمی را از مطلوب واقعی در گفتار، که همان تأثیرگذاری باشد دور می کند. کسی که دارای سخن و مدعایی منطقی و مستدل است، چه حاجتی به جار و جنجال و خشونت و تندی دارد؟ سلاح منطق و استدلال متقن، به مراتب، برندهتر و کاراتر از سلاح خشم و غضب است.

سخن گفتن، لازمهی زندگی اجتماعی انسان و وسیلهای برای برقراری ارتباط با همنوعان است. این ارتباط اغلب بر اثر تبادل فکر و اندیشه صورت میگیرد و موجب شکوفایی استعدادها و بالا رفتن سطح زندگی انسان میشود. بعضى از مردم پندارند که مراد از سخن نرم، سخن گفتن خاضعانه است. ولى نه، سخن نرم را معنى وسیعترى از این هست. سخنى است که چون آب که آرام و بى‏صدا از هر جا راهى باز مى‏کند، در دل مردم راه باز کند (قرائتی،۱۳۸۳ش، ج‏۷، ص۱۴۲).

سخنی که با نرمی و عطوفت همراه باشد، هم مانند آهنگی دلنشین است چرا که احساسات و عطوفت انسانها را به منظور تأثیرگذاری در وی به کمک میگیرد. خداوند سبحان در قرآن کریم میفرماید﴿اذْهَبا إِلى ‏فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى﴾ (طه/۴۴)؛ «به سوى فرعون بروید که او به سرکشى برخاسته، و با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد» .

براى نفوذ در قلوب مردم (هر چند افراد گمراه و بسیار آلوده باشند) نخستین دستور قرآن برخورد ملایم و توأم با مهر و عواطف انسانى است، و توسل به خشونت مربوط به مراحل بعد است که برخوردهاى دوستانه اثر نگذارد. هدف آنست که مردم جذب شوند، متذکر شوند و راه را پیدا کنند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۱۳، ص۲۱۲ – ۲۱۳).

از آنجا که هدف ازگفت وگوها و تعاملات اسلام با مخالفان فکری، اساساً دست یابی به حقیقت و اصلاح عقیده و اندیشه آنان است؛ هرگونه بحث وجدال ستیزه جویانه نهی شده و به بندگان خدا توصیه شده آنچه را بهتر است بگویند﴿وَ قُلْ لِعِبادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ ( اسراء/۵۳)؛ و به بندگان من بگو که با یکدیگر به بهترین وجه سخن بگویند، که شیطان در میان آنها به فتنه‏گرى است». علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل این آیه آوردهاند:

خداى تعالى به رسول گرامى خود دستور مى‏فرماید که ایشان مردم را امر به خوش زبانى کنند و اتفاقا مقام مناسب چنین سفارشى هم بود، چون در آیات قبل مشرکین نسبت به آن جناب بیادبى نموده و او را مردى جادو شده خواندند، و نیز نسبت به قرآن و معارفى که درباره مبدأ و معاد در آن است استهزاء کردند (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۳، ص۱۶۲).

گفتار و گفته هر دو باید زیبا و نیکو و ملایم باشد، خواه مخاطب و مورد گفتگو مخالف باشد یا موافق(جوادی آملی، ۱۳۸۸، ج۵، ص۳۵۵). و همچنین راز موفقیت شگفت انگیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در جذب افراد، قلب مهربان او میداند که سیره و سخن وی نمود یافته بود﴿فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ﴾ (آل عمران/ ۱۵۹)؛ «و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند» .

با وجود این ملایمت در سخن هنگامی ارزشمند و مؤثر است که با قاطعیت همراه گردد چرا که نرمی گفتار ابزاری است برای القای بهتر حق و آن گاه که موجب زیر پا گذاشتن قسمتی از حق شود دیگر ارزشمند نخواهد بود بلکه جلوهای از نفاق و تظاهر و گونهای از مداهنه و چابلوسی است، که آیه ۹ سوره قلم از این نمونه است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۱۷۳-۱۷۴).

از دیدگاه احادیث نیز اگر بنگریم پی خواهیم برد که معصومین علیهم السلام نیز به این مسأله توجه شایانی داشتهاند. حضرت علی علیه السلام میفرمایند«عَوِّدْ لِسَانَکَ‏ بَذْلَ‏ السَّلَامِ یَکْثُرْ مُحِبُّوکَ وَ یَقِلَّ مُبْغِضُوکَ» (تمیمی آمدی، ۱۴۱۰ق، ص۴۵۷)؛ «زبانت را به نرم گویی و سلام دادن عادت ده تا دوستان تو بسیار و دشمنانت اندک شود». بدین ترتیب، سخن شایسته آن است که در عین نرمی و ملایمت، تمامیت حق را پاس دارد و حقیقت را بازگوید و با ارائه دیدگاهی شفاف و برخاسته از اعتقاد، پرهیز از تعبیرات دو پهلو و نفاق آمیز راه را بر سوءاستفاده از آن ببندد. این نکته نیز قابل ذکر است که میتوان با به کارگیری ظرفیتهایی در گفتار، در عین پاسداشت شفافیت و قاطعیت، از درگیر شدن با دیگران پرهیز کرد. و در حدیثی دیگر میفرمایند: « إِنَّ مِنَ الْعِبادَهِ لینَ الْکَلامِ وَ إِفْشاءَ السَّلامِ» (لیثى واسطى، ۱۳۷۶ ش، ص۱۴۲)؛ «به راستى که از جمله عبادتها سخن نرم و فاش کردن سلام است».

از شیوههای قرآن کریم در این باره، استفاده از «تعریض» است بدین معنا که خطاب گوینده در ظاهر متوجه شخص است، ولی در واقع به غیر او نظر دارد (سیوطی، ۱۳۶۳،ج ۳، ص۱۶۴). و به این وسیله مقاصد خود را غیر مستقیم القا می کند بی آن که در ظاهر با آنان برخورد داشته باشد، مانند پاره ای آیات که در ظاهر خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در واقع خطاب به دیگران است.

این مطلب را هم بخوانید :
مقایسه اثر آموزش راهبردهای شناختی و فرا شناختی بر یادگیری مبانی ICTدر بین ...

خداوند در این آیات به حضرت موسی و برادرش هارون خطاب میفرمایند که به سوی فرعون که طغیان کرده است و در آیات پیش خداوند او را دشمن خود مینامد، بروید و با او به ملایمت و نرمی سخن گوئید، شاید پند گیرد. این خود درسی بزرگ و اخلاقی است که با دشمن هم باید به طریق رفق و مدارا و ملایمت سخن گفت و بهترین راهکار برای حاکمیت خرد جمعی و هدایت در جامعه اسلامی است. کمتر کسی هست که در مقابل کلام و سخن تند عکس العمل نشان ندهد و مقاومت و ایستادگی ننماید، شاید طبیعت و خصلت انسان این گونه باشد ولی در مقابل سخن دوستانه و ملایم تمکین مینماید و اغلب تسلیم میشود و در آیه دیگر نیز بندگان خاص خداوند کسانی هستند که در روی زمین با فروتنی راه می روند و چون با جاهلان برخورد نمایند و مخاطب شوند به ملایمت سخن گویند. و نیز به پیامبر اسلام وحی می شود که مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنها مجادله کن و بهترین شیوه زبان خوش و سخن ملایم است. به نظر میرسد که برای جذب دلها و عقلها به سوی پذیرش حاکمیت خرد جمعی، هیچ وسیلهای کاراتر از ملایمت و نرمی در سخن گفتن نیست.

۴-۳٫ خوش بینی

هرگاه تفکر و اندیشه و ضمیر آگاه با دادههای مثبت و متعالی همراه باشد نتایج مؤثر و مفید حاصل خواهد شد و هرگاه با دادههای منفی و پست و کسل کننده همراه باشد نتایج زیانبار و منحرف کننده از مقام انسانی و خلیفه الهی به بار خواهد آمد. تفکر مثبت تضمینی به ما نمیدهد اما امکان بهرهگیری از حداکثر توان را فراهم میکند. در تعامل افراد با همدیگر مفاهیم مختلفی از سوی آنها آفریده یا دگرگون میشود نمادهای همچون کلمات بار معنایی لازم را نمیرساند بلکه نیازمند تفسیرند و در فرآیند تفسیری، عواملی همچون بافت و شرایط سخن و نگرشها و فضای ذهنی ایشان نقش دارد. بنابراین دو طرف همدیگر را تفسیر میکنند (جولیاتی، ۱۳۷۹، ص۷۴). و میتوانند نگرشهای مثبت یا منفی و گاه حتی برعکس هم در خود ایجاد کنند. به همین خاطر است که در آموزههای دینی، با تأکید بر خوش بینی خواسته شده است تا هنگام برقراری ارتباط با دیگران در زمینهی گسترش ارزشهای اخلاقی از جمله حاکمیت خرد جمعی همواره بهترین تفسیر و برداشت از سخنان آنان شود.

همچنین خداوند متعال در سورهی حجرات با انتقاد از منفینگری ﴿إِنّ الَّذِینَ جاءُ و بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْم وَ الَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِیمٌ * لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قالُوا هذا إِفْکٌ مُبِینٌ﴾ (نور/ ۱۱-۱۲ )؛ و نهی از آن ﴿یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ‏﴾ (حجرات/۱۲)؛ «در حقیقت، کسانى که آن بهتان داستان افک‏ را در میان‏ آوردند، دسته‏اى از شما بودند. آن تهمت‏ را شرّى براى خود تصوّر مکنید بلکه براى شما در آن مصلحتى بوده‏ است. براى هر مردى از آنان که در این کار دست داشته‏ همان گناهى است که مرتکب شده است، و آن کس از ایشان که قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت خواهد داشت چرا هنگامى که آن بهتان‏ را شنیدید، مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند و نگفتند: «این بهتانى آشکار است»؟».

سیره پیامبران الهی را به تصویر می کشد که با مثبت نگری، نقاط قوت مردم خود را یاد آور میشدند و از این شیوه برای نفوذ در آنان و تربیت آنان سود میجستند. منفی نگری گاه به بیماریهای روانی تبدیل میگردد که انسان نسبت به هر گفتار و هر گویندهای، فقط نقاط منفی را مینگرد و حتی عنصرهای مثبت را نیز منفی تفسیر و تلقی می کند. اسلام میخواهد در جامعه اسلامی امنیت کامل حکمفرما باشد. نه تنها مردم در عمل با دست به یکدیگر هجوم نکنند، بلکه از نظر زبان مردم، و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند، و هر کس احساس کند که دیگری حتی در منطقه افکار خود تیرهای تهمت را به سوی او نشانه گیری نمیکند، و این امنیتی است در بالاترین سطح که جز در یک جامعه مذهبی و مومن امکان پذیر نیست.

﴿وَ ما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً﴾ (یونس/۳۹)؛ «و بیشترشان جز از گمان پیروى نمى‏کنند ولى‏ گمان به هیچ وجه آدمى را از حقیقت بى‏نیاز نمى‏گرداند». علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد:

در این آیه شریفه پیروى از ظن را به اکثر کفار نسبت داده، با اینکه همه آنان کافرند، و دلیلى یقینى بر مرام خود ندارند. و این بدان جهت است که پیشوایان کفر نسبت به درستى مرام خود نه تنها ظنى ندارند، بلکه به نادرستى آن و به حقانیت دین حق یقین دارند، چیزى که هست بغى و دشمنى‏هایى که با هم دارند وادارشان کرد به اینکه به خاطر حق دست از باطل برنداشته هم چنان مردم را به سوى باطل دعوت کنند (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۰، ص۸۷).

انسانها همواره با نوع تفکر خود و نگرشی که به جهان دارند از یکدیگر متمایز میشوند. انسانی که مثبت میاندیشد، هیچ اتفاقی را در عالم شر و بد نمیداند، بلکه لحظه به لحظه آن را حساب شده و تحت کنترل خالق بزرگ عالم میداند. حضرت علی علیه السلام میفرمایند«ضَعْ‏ أَمْرَ أَخِیکَ‏ عَلى‏ أَحْسَنِهِ حَتّى‏ یَأْتِیَکَ مَا یَغْلِبُکَ مِنْهُ، وَ لَاتَظُنَّنَّ بِکَلِمَهٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِیکَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مَحْمِلًا» (کلینی، ۱۴۲۹، ج۴، ص۹۴)؛ «کار برادر دینیات را بر زیباترین شکل گذار … و هرگز نسبت به سخن برادرت گمان بد مبر، در حالی که میتوانی توجیه نیکویی برای آن بیابی».

حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «حُسنُ الظَّنِّ مِنْ اْفضَلِ السَّجایا و اَجْزَلِ العطایا» (تمیمى آمدى، ۱۴۱۰ق، ص۳۴۵)؛ « خوش بینی و حسن ظن از بهترین صفات انسانی و پر بارترین مواهب الهی است». و در حدیثی دیگر میفرمایند: «حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ أَحْسَنِ الشِّیَمِ وَ أَفْضَلِ الْقِسَمِ‏» (همان، ص۳۴۴)؛ «حسن ظن از بهترین خویها و برترین بهرههاست». خوش بینی، پارسایی را برای انسان به ارمغان آورده و زمینه پذیرش حق را فراهم می کند این گونه افراد چون همه چیز را مثبت می نگرند، زمینه حاکمیت خرد جمعی را هرچه بیشتر فراهم میکنند ضمن این که وظایف خود را به نحو احسن انجام میدهند.

بر این اساس خوش بینی از مهمترین راهکارهای است که در حاکمیت خرد جمعی و رشد و تکامل انسان و نیز در وحدت و تکامل مادی و معنوی جامعه نقش بسزائی دارد. ارزش این فضیلت وقتی معلوم میشود که بدانیم امید و نشاط در جامعه در سایه آن حاصل میشود. چیزی که زندگی انسان را از حیوانات جدا میکند، و به آن رونق و حرکت و تکامل میبخشد، روح تعاون و همکاری و خرد جمعی است، و این در صورتی امکانپذیر است اعتماد و خوش بینی بر مردم حاکم باشد، در حالی که سوءظن پایههای اعتماد را در هم میکوبد و روح اجتماعی را تضعیف میکند.

۴-۴٫ اعتماد به نفس

از دیگر راهکارهای تأثیرگذار بر حاکمیت خرد جمعی اعتماد به نفس است. در میان خصلتهای انسانی و فضیلتهای اخلاقی، برخی چنان با اهمیتاند که میتوان از آنها به صفات سرنوشت ساز یاد کرد. خودباوری یا اعتماد به نفس، از شمار این گونه فضایل روحی است. اعتماد به نفس از نظر قرآن، به معنا پی بردن به کرامت و ارزش نفس است﴿وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ﴾ (اسرا/۷۰)؛ « و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم». و این کرامت انسان از ویژگیهای او است که سایر مخلوقات از آن برخوردار نیستند. به همین دلیل نسبت به دیگر مخلوقات برتری دارد. چرا که ارزش شخصیتی و جایگاه انسان تا به حدی است که خداوند به فرشتگان دستور داد که در مقابل او سر تعظیم فرود آورند﴿وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ﴾ (بقره/۳۴)؛ «و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده کنید».

از دیگر کرامات و ارزشهای انسان مقام «خلیفه خدا بودن» اوست همان طور که خداوند سبحان میفرمایند: ﴿إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً﴾ (بقره/۳۰)؛ «و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینى خواهم گماشت». و … کشف این حقایق سبب میشود انسان، جایگاه و ارزش خود را در زندگی بشناسد و به خود افتخار کند و اعتماد کند؛ و با این ویژگیها در میسر سعادت و کمال خود و جامعه گام بردارد. و به تبع آن این روحیه عامل مهمی برای موفقیت و حاکمیت خرد جمعی می باشد.

﴿مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ﴾ (فاطر/۱۰)؛ «هر کس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى یکسره از آنِ خداست. سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود». جوادی آملی مینویسد: عزت، حالت نفوذ ناپذیری است که مانع مغلوب شدن می‏شود (جوادی آملی، ۱۳۸۳، ص۳۶۹). راغب در کتاب مفردات نوشته است: کلمه «عزت» به معنای آن حالتی است که نمیگذارد انسان شکست بخورد، و مغلوب واقع شود (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۵۶۵).

خودباوری، کیمیایی است که ناتوان ترین انسان ها را، توفیق های بزرگ می دهد و دشوارترین راه ها را برای آنان هموار می کند.

روان شناسان معتقدند اعتماد به نفس قدرتی است که توانایی و اقتدار آدمی را دو چندان می کند. انسانی که اعتماد به نفس دارد، توانایی نوآفرینی و شکوفایی را خواهد داشت. به عکس کسی که اعتماد به نفس را از دست داده؛ نخواهد توانست از استعدادهای خویش بهره ببرد. در نتیجه دچار تحقیر، حقارت نفس، سرخوردگی و شکست خواهد شد (زنیل خانی، ۱۳۷۸، ص۴).

بر این اساس اعتماد به نفس یکی از مواهبی که خداوند به انسان ارزانی داشته است، اعتماد به نفس نیروی است که شخص را در استفاده درست از قابلیتها و توانمندیهای خویش جهت رسیدن به اهدافی که در جامعه اسلامی از جمله حاکمیت خرد جمعی در نظر دارد یاری میکند. انسانهایی که از اعتماد به نفس و شخصیت مستقل برخوردارند، میتوانند استقلال مملکت خویش را از نظر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و … حفظ کنند. پس کاملاً واضح و آشکار شد که شخص مسلمان هنگامی به این حقایق دست یافت و ارزش وجودی خویش را شناخت از سرخوردگی و خودکم بینی رهایی یافته و میتواند از استعدادها و توانمندهای خویش به بهترین وجه استفاده نماید. به همین علت اعتماد به نفس راهکاری موفق برای حاکمیت خرد جمعی است و تمام شخصیت انسان در راستای عزت نفس او شکل میگیرد.

۴-۵٫ مبارزه با فقر و گسترش رفاه جمعی

فقر عبارت است از نداشتن چیزهایی که آدمی در زندگی به آنها نیازمند است، و ناقص یا اندک بودن امکاناتی که شکوفایی قابلیت آدمی و ظهور استعدادهای او به آنها بستگی دارد. پدیده شوم فقر از ناهنجارترین دردها است که تبعات ویرانگر آن در همهی وجوه فردی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جلوه مینماید. فقر در طول تاریخ در اجتماعات بشری وجود داشته و روح و روان افراد را دستخوش تباهی قرار داده است.

منظور از مبارزه با فقر، ارضای نیازهای زیستی در حد متعادل، پیش از پرداختن به تعالی نیازهای دیگر است. با توجه به نقش انگیزه که یکی از مبادی رفتار است، مادامی که فرد تحت تأثیر فشار گرسنگی و تمایلات دیگر است؛ یا سرپناهی برای حداقل زندگی نداشته باشد و… نمی تواند به فکر حاکمیت خرد جمعی باشد.