پژوهش – خرد جمعی و راهکارهای حاکمیت آن در قرآن و حدیث- قسمت ۸

اصل رفاه و برخورداری معقول همراه با گشایش و فزونی، مادام که در مسیر حیات طیبه باشد؛ در اسلام به عنوان ارزش به رسمیت شناخته شده است؛ تا جایی که قرآن کریم بر کسانی که بهره

مندی از این گونه مواهب را تحریم میکنند؛ سخت خرده میگیرد و میفرماید﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا خالِصَهً یَوْمَ الْقِیامَهِ﴾ (اعراف/۳۲)؛ «اى پیامبر بگو: «زیورهایى را که خدا براى بندگانش پدید آورده، و نیز روزیهاى پاکیزه را چه کسى حرام گردانیده؟» بگو: «این نعمتها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‏اند و روز قیامت نیز خاصّ آنان مى‏باشد».

اسلام با زهد نابجا و ریاضیت نامشروع و رهبانیت، مخالف است. اصل در بهرهگیری از زینتها و طیبات، مباح بودن است؛ مگر دلیل خاص بر حرمت آنها باشد. بدین ترتیب استفادهی مناسب از زینت و ترغیب مردم به آن، ارزشمند است؛ زیرا زینت به خدا نسبت داده شده است. از سویی دیگر راه رسیدن به خدا؛ ترک امور حلال و طیب نیست؛ بلکه استفادهی بجا و رعایت قسط و عدل است (قرائتی، ۱۳۸۳، ج۴، ص۵۶).

﴿لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ (بقره/۱۷۴)؛ «نیکوکارى آن نیست که روى خود را به سوى مشرق و یا مغرب بگردانید، بلکه نیکى آن است که کسى به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب آسمانى‏ و پیامبران ایمان آوَرَد، و مال خود را با وجودِ دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ‏ماندگان و گدایان و در راهِ آزاد کردن‏ بندگان بدهد».

یکی از اهداف انسان از تشکیل اجتماعات و مشارکت در زندگی گروهی، دستیابی به امکانات رفاهی بیشتر بوده است. از سویی دیگر، از ملاکهای برتری اجتماع انسانی، در اختیار گذاشتن بهرمندی بیشتر از رفاه، آسایش و امکانات مادی برای افراد است.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

در روایتی از امام سجاد علیه السلام آمده است: « مِنْ أَخلاقِ الْمُؤْمِنِ أَلاِْنْفاقُ الاِْقْتارِ، عَلى قَدْرِ وَ التَّوَسُّعُ عَلَى قَدْرِ التَّوَسُّعِ» (کلینی، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۵۷۳)؛ «از اخلاق مؤمنان انفاق و توسعه دادن زندگی به اندازه توانایی است». اسلام، هماهنگ با فطرت و آیین اعتدال است، انسان را دعوت میکند تا برای گسترش رفاه خود تلاش کند؛ البته از راه مشروع. فقر بازتابهای منفیای که دارد، مثل عدم مقبولیت اجتماعی، گاه زمینه عدم پذیرش حاکمیت خرد جمعی را فراهم می کند. حضرت علی علیه السّلام میفرمایند: «اِنّ الفَقْرَ مِذَلَّهٌ لِلنَّفسِ، مِدْهَشَهٌ لِلْعَقْلِ، جالِبٌ لِلْهُمُوم» (تمیمی آمدی، ۱۴۱۰ق،ص۲۲۲)؛ «به درستی که فقر، وسیله خواری نفس و حیرانی عقل و به خود جلب کننده اندوه هاست» و در حدیثی دیگر فقر را سبب کشته شدن شخصیت در انسان میداند و میفرمایند: «الفقیرُ حَقیرٌ لا یُسمَعُ کلامُهُ‏» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۶۹، ص۴۷)؛ «انسان فقیر حقیر است، و کسى به سخن او گوش نمى‏دهد». این کشته شدن براى آدمى سخت‏تر از کشته شدن جسدى است، زیرا که پایگاه اصلى براى هر کس شخصیت اجتماعى و مقام انسانى او است. و احساس عقده حقارت ناشى از فقر، این پایگاه و مقام را ویران مى‏کند و از میان مى‏برد.

نگهداری مبانی اخلاقی هم چون شهامت، صراحت، مناعت طبع، راستگویی، امانت و استقلال شخصیت برای یک انسان گرسنه کار بسیار دشواری است. همین طور بیتردید نیازهای مادی و فقر اقتصادی، انسان را به رفتار نامناسبی هم مانند چابلوسی افرادی که شایسته سرزنشاند و عیب جویی ازآنها قابل ستایشاند، وا میدارد (مکارم شیرازی، ۱۳۵۹،ص۲۶-۲۷).

فقر و محرومیت زدایی برای تحقق عدالت اجتماعی همواره مورد تاکد امام راحل رحمه الیه بوده و در این باره مینویسند: همه آرمان و آروزی ملت و دولت و مسئولین کشور ماست که روزی فقر و تهی دستی در جامعه ما رخت بر بندد و مردم عزیز و صبور و غیرتمند کشور از رفاه در زندگی مادی و معنوی برخوردار بشوند (خمینی، ۱۳۷۰، ج۲۱، ص۱۲۹).

بنابراین تأثیرهای نابهنجار فردی و اجتماعیای که فقردار است، و بر هیچ انسان روشن ضمیری مستور و محجوب نیست، قطعاً با حاکمیت خرد جمعی در جامعه اسلامی سازگار نیست. لذا تا این تأثیرهای ناروا و مذموم در جوامع دینی حاکم است، نمیتوان شاهد تحقق تمام قد حاکمیت خرد جمعی در جامعه اسلامی بود، زیرا پیدایش خرد جمعی منوط به یک سری باید و نبایدها و نیستها در جامعه است. شخصیت آدمی بُعدها و جوانبی دارد که همچون سازگاری جزء و کل، با هم سازگاری دارند. بر این پایه چون یکی از بُعدهای شخصیت انسانی سست و ضعیف شود، این سستی به بُعدهای دیگر سرایت میکند و آنها را از میان میبرد. از اینجاست که استضعاف اقتصادی به استعضاف فکری، فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و حقیقی و … میانجامد.

۴-۶٫ انتقاد پذیری

از مهمترین راهکارهای حاکمیت خرد جمعی دارا بودن روحیهی انتقادپذیری در بین مردم است. انتقادپذیری یک اصل سرنوشت ساز و مهم اخلاقی و یک ارزش در مجموعه عناصر پیشرفت و کمال است. نقد به عنوان عاملی پیش برنده، بالنده، اصلاحی، فرصت باز نگری و همه سو نگری به ارمغان میآورد و مانع بسیاری از ریزشها، تکرویها و دوبارهکاریها را میشود. در نتیجه طرحها را در راستای بهره مندی بهتر و بیشتری قرار میدهد. به عبارت دیگر انتقاد عامل ضروری حاکمیت خرد جمعی، اصلاح اذهان و افکار است و گریزی از آن نیست؛ همان طور که امام خمینی(ره) در این زمینه مینویسد: «انتقاد باید بشود! تا انتقاد نشود جامعه اصلاح نمی شود. عیب همه جا هست؛ سر تا پای انسان عیب است و باید این عیب ها را گفت و انتقاد را کرد برای این که فرد و جامعه اصلاح شود» (امام خمینی، ۱۳۷۸، ج۱۴، ص۴۴۱).

در آموزههای دینی، به مؤلفهی نقد و نقدپذیری، اهمیت فراوانی داده شده است واژههای از قبیل اتباع احسن، استماع قول، تذکر، تواصی به حق و … هر کدام به گونه ای جایگاه و اهمیت نقد و نقدپذیری را بیان میکند. قرآن کریم میفرماید: ﴿فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ (زمر/۱۷-۱۸)؛ «پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا مى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏کنند». در کلمه «استماع» نکته نغز ویژهای نهفته که در «سماع» نیست. شنیدن سخن دیگران، با آن صورتی که ناخواسته سخن دیگری به گوش برسد، تفاوت دارد. آن که گوش فرا میدهد، نقد و بررسی نیز میکند، تمام پیامدهای خوب و بد و زیبا و زشت سخن را میسنجد، آن گاه دست به گزینش میزند. به هنگام برگزیدن نیز، میان خوبها و خوبترها، به گونهای ارزیابی میکند و در پایان با آگاهی و بررسی همه جانبه، سخن نیکوتر و پیشنهاد به واقع نزدیکتر و طرح و برنامه خردمندانهتر را بر میگزیند.

همچنین در آیه دیگری قرآن کریم میفرمایند﴿وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ﴾ (ذاریات/۵۵)؛ و پند ده، که مؤمنان را پند سود بخشد». تذکر، ناآگاهی و فراموشی را به بیداری و هوشیاری تبدیل میکند و همگان را مؤظف به مراقبت، حضور همه جانبه فرا میخواند. در چنین تمدنی، کندکاریها و بدکاریها، کمتر ملموس است و هر یک از افراد خود را ملزم میداند که به دیگران هشدار و تذکر دهند تا کارها در روال و روند واقعی خود قرار گرفته و زمینه برای هر چه بیشتر حاکمیت خرد جمعی فراهم گردد (ابوالفتوح رازی، ۱۴۰۸ق، ج ۱۸، ص ۸۷).

روایات زیادی دال بر مفید بودن انتقادپذیری وجود دارد. به عنوان نمونه حضرت علی علیه السلام میفرمایند« وَلاَ تَظُنُّوا بِی‌َ اسْتِثْقَالاً فِی‌ حَقٍّ قِیلَ لِی‌ وَلاَ التِمَاسَ إعْظَامٍ لِنَفْسِی‌؛ فَإنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ، أَوِ العَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ العَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ فَلا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَهٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَهٍ بِعَدْلٍ …» (کلینى، ۱۴۰۷ق، ج‏۸ ؛ ص۳۵۶)؛ «مرا چنان مپندارید که دربارهی حقی که به من گفته شود احساس سنگینی میکنم، یا در بند آنم که مرا بزرگ شمارید، چه هر کسی که از حقی که به او گفته یا عدالتی که به او عرضه شود احساس سنگینی کند، عمل کردن به آنها برای او سنگینتر است؛ بنابراین از گفتن سخن حق، یا اظهارنظر عادلانه خوداری نکنید».

امام صادق علیه السلام در این باره میفرمایند«المؤمن‏ أخو المؤمن‏ عینه و دلیله لا یخونه و لا یظلمه و لا یغشه و لا یعده عده فیخلفه» (کلینی، ۱۴۲۹، ج۳، ص۴۲۵)؛ «مومن برادر مومن است و به منزله چشم او و راهنمای اوست؛ هرگز به او خیانت و ستم نمی کند، با او غش و تقلب نمی کند و هر وعده ای به او دهد، سر برنخواهد تافت».

امام جواد علیه السلام میفرماید« المُؤمِنُ یحتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ تَوفیقٍ مِنَ اللّه‏ِ وَواعِظٍ مِن نَفسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّن ینصَحُهُ» (ابن شعبه حرانى، ۱۴۰۴ق، ص۴۵۷)؛ «مومن نیازمند توفیقی از خدا است، و اندرزگویی از خویشتن خود، و پذیرش از کسی که او را نصیحت می¬کند».

نقد و انتقاد یک متغیر مهم برای پیشرفت و استمرار حکومت و حاکمیت خرد جمعی است. در نقد و انتقاد صحیح، اصل و اساس کار و هدف نهایی و استراتژیک باید اصلاح و رشد و رفع و دفع عیوب و نواقص باشد نه شکستن و ویران کردن حیثیت اجتماعی (اصغری، ۱۳۷۸، ص۱۲۰).

بنابراین منظور از نقد و انتقادپذیری تشخیص و انتقال نقاط قوت و ضعف هر گونه تفکر و رفتار انسانی به نحوی که بتوانند آن را در جهت حاکمیت خرد جمعی به کار برند. با مرگ روحیه انتقادپذیری جامعه اسلامی از نشاط و پویایی و تحرک و احساس مسئولیت و بیداری و روح پایدار سازندگی تهی میشود و گرفتار انفعال بیحالی تنبلی فکری و تعطیلی خرد و اندیشه ورزی خواهد شد و این آفت بسیار بزرگ و خطرناک برای حاکمیت خرد جمعی و توسعهی همه جانبه تمدن اسلامی شیعی است.

۴-۷٫ گسترش دانایی و آگاهی

علم و آگاهی بی بدیلترین ابزار برای حاکمیت خرد جمعی است؛ همان گونه که نادانی و جهل سطح حاکمیت خرد جمعی را تنزل میدهد. چرا که هر اندازه سطح آگاهی انسان بالاتر برود زمینه حاکمیت خرد جمعی شکوفاتر میگردد. بر این اساس، زمانی انتظار حاکمیت خرد جمعی میرود که اولاً علم و آموزش به فرهنگ عمومی تبدیل گشته و گزافه گویی و کلی گویی جای خود را به علم محوری و منطقی اندیشی بدهد. ثانیاً اطلاعات و آگاهی مورد نیاز بدون هیچ گونه محدویتی در اختیار افراد قرار بگیرد. اهمیت معرفت اندوزی در اسلام تا آن جاست که خداوند در قرآن کریم یکی از دلایل برانگیختن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را گسترش دانایی و آگاهی را بیان کرده است﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ﴾ (جمعه/۲)؛ «اوست آن کس که در میان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد، و آنان‏ قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند». انسان طبعاً از جهل فرار می‏کند و به سوی علم می‏شتابد. لذا در انسان غریزه‏ی حقیقت جویی و تحقیق وجود دارد، نفس دانایی و آگاهی برای ‏انسان مطلوب و لذت بخش است. علم گذشته از این که وسیله‏ای است برای‏ بهتر زیستن و برای خوب از عهده‏ی مسؤولیت برآمدن ، فی حد نفسه نیز مطلوب بشر است.

﴿یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ﴾ (انفال/۶۵)؛ «اى پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از میان‏ شما بیست تن، شکیبا باشند بر دویست تن چیره مى‏شوند، و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز مى‏گردند، چرا که آنان قومى‏اند که نمى‏فهمند». در تفسیر این آیه این گونه آمده است:

همین نبودن فهم در کفار، و در مقابل، بودن آن در مؤمنان باعث شده که یک نفر از بیست نفر مؤمن بیشتر از ده نفر از دویست نفر کافر به حساب آید، و بر همین اساس آیه شریفه حکم کلى خود را روى همین حساب برده و مى‏فرماید: بیست نفر از مؤمنین بر دویست نفر از کفار غالب مى‏شوند، و سرش این است که مؤمنان در هر اقدامى که مى‏کنند اقدامشان ناشى از ایمان به خداست، و ایمان به خدا نیرویى است که هیچ نیروى دیگرى معادل آن نبوده و در برابر آن تاب مقاومت نمى‏آورد، چون بدست آوردن نیروى ایمان مبنى بر فهم صحیح است، و همین فهم صحیح صاحبش را به هر خلق و خوى پسندیده‏اى متصف مى‏سازد، و او را شجاع و با شهامت و پر جرأت و داراى استقامت و وقار و آرامش قلب و وثوق به خدا بار مى‏آورد (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۹، ص۱۶۱). بنابراین خداوند در این آیه نادانی و ناآگاهی را منبع و عامل شکست معرفی میکند.

این مطلب را هم بخوانید :
سایت مقالات فارسی - رژیم بین المللی محیط زیست وسازوکارهای حقوقی_نهادی مقابله با هجوم ریزگردها- قسمت ...

امام صادق علیه السلام میفرماید: «اَلعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِس» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج‏۱، ص۲۷)؛ «آن که نسبت به زمان خود دانا است، گرفتار امور اشتباه انگیز و مایهی گمراهی نمیشود. حضرت علی علیه السلام می فرماید« لن یُزَّکى العَمَلُ حتّى یُقارِنَهُ العِلْمُ» (تمیمی آمدی، ۱۴۱۰ق، ص ۵۵۵)؛ «هرگز اعمال آدمی پاک نمیشود؛ مگر این که قرین با علم و معرفت گردد». و در حدیثی دیگر فرموده است: « من قلَّتْ تجربتُه خُدِع» ‏(تمیمى آمدى، ۱۴۱۰ق، ص۵۸۵)؛ «هر که تجربهاش اندک باشد دچار فریب میشود». لذا گسترش علم، دانش و آگاهی و نیز ارج نهادن به به اندیشه عالمان و اندیشمندان، در هر جامعهای میتواند شرایط لازم برای رویارویی و زدودن جهل، عوام زدگی، بیخردی و سفاهت را تقویت نمایند، که این خود در واقع زمینه ساز حاکمیت خرد جمعی میباشند، چون شرط رشد و توسعه در تمام جنبههای زندگی بشری، داشتن علم و آگاهی در همه امور زندگی میباشد، و همین عامل تعقل و خردورزی باعث آشنایی و اطلاع مردم از حقوق خود و جهش حرکت آنها آیندهای روشن توام با حاکمیت خرد جمعی میشود.

بنابراین اگر سطح دانایی و آگاهی جامعه گسترش یابد؛ به تشکیل ساختار سالم جامعه اسلامی منجر میشود و افراد را آگاه و خبره پرورش میدهد و همین زمینهی حاکمیت خرد جمعی را فراهم میآورد. و اگر علم و آگاهی جای جهل و نادانی را بگیرد؛ سطح فرهنگ و معرفت بالا رفته و بسیاری از معایب اخلاقی جای خود را به محاسن اخلاقی میدهند.

۴-۸٫ مدارا

روحیه رفق و مدارا، فرو بردن و کنترل خشم و غیظ و عدم آشفتگی و سراسیمگی در برخوردهای اجتماعی با مردم، از راهکارهای تاثیرگذار بر حاکمیت خرد جمعی است. خداوند سبحان در قرآن کریم میفرمایند: ﴿وَ الْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ﴾ (آل عمران/۱۳۴)؛ «و خشم خود را فرو مى‏برند و از مردم در مى‏گذرند».

توجه به نظام فکری و فرهنگی یک جامعه برای اصلاحات اجتماعی به شمار میآید و در حوزه عمومی جاری کردن یک ارزش و هنجار مانند یک پروسه است که میباید با فراهم ساختن زیر ساختها و پیش زمینهها نسبت به آن اقدام کرد. در رابطه اصل مدارا یک قانون و قاعده است که قرآن کریم برای بیان احکام و حاکم ساختن ارزشهای مورد نظر خود از آنها استفاده کرده است. اگر حوزه عمومی یک مسأله را ارزش تلقی کند و در مورد آن اتفاق نظر داشته باشد اراده فرد را تابع خود میکند و اراده فردی در اراده جمعی هضم میشود.

خداوند مردم را با استعدادها و بینشها و عقاید و انتخاب و … مختلف آفریده است﴿وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً واحِدَهً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ﴾ (هود/۱۱۸)؛ «و اگر پروردگار تو مى‏خواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مى‏داد، در حالى که پیوسته در اختلافند». با این توصیف یعنی گونه گونی سلیقهها و انتخاب عملکردها تنها عاملی که موجب حل مسالمت آمیز و تعالی سازنده در راستای پدید آمدن خصلتها و ویژگیهای معنوی در جامعه میشود، به وجود آمدن احساس احترام نسبت به همدیگر در رابطه با اختلافات است؛ که این مهم در مدارا ورزی نهفته است.

﴿وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ﴾ (توبه/۶)؛ «و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان، چرا که آنان قومى نادانند».

تفسیر این آیه نیز بر همین ادعا تأکید دارد: «اگر یکی از مشرکان پس از انقضای مدت مهلت که پیمانی میان تو و او نیست به سوی تو بیاید و درخواست امان کند تا این که آن چه از قرآن و دین را که مردم به آن دعوت میکنی، بشنود او را امان ده تا سخن خدا را استماع کند و آن را در مورد تفکر و اندیشیدن قرار دهد، زیرا محکمترین دلایل و براهین در قرآن است. این دستور را که باید او را پناه دهی به این دلیل است که آنها مردمی نادانند یعنی از ایمان و دین چیزی نمی فهمند بنابراین باید آن ها را امان دهی، تا سخن حق را بشنوند و آگاه شوند» (طبرسی، ۱۳۷۷، ج۲، ص۵۱۳). علامه طباطبایی در تفسیر المیزان مینویسد:

هر جا قوا و خواص اجتماعی با قوا و خواص فردی معارضه کند، قوا و خواص اجتماعی به خاطر این که نیرومندتر است، بر قوا و خواص فردی غلبه کند، و همین طور هم هست، چون لازمه قویتر بودن یکی از دو نیروی متضاد این است که بر آن غلبه کند، علاوه بر این که حس و تجربه هم همین را اثبات میکتد و بر این (یعنی غلبه قوه او خواص فاعله جامعه و قوا و خواص منفعله آن، برقوا و خواص فاعله منفعله فرد) شهادت میدهد، مثلا جامعه بر امری همت بگمارد و تحقق آن را اراده کند، و قوا و خواص فاعله خود را به کار بگیرد، یک فرد نمیتواند با نیروی خودش به تنهایی علیه جامعه قیام کند، مثلاً در جنگها و هجومها دسته جمعی اراده یک فرد نمیتواند با اراده جمعیت معارضه نماید، بلکه فرد چاره ای جز این ندارد که تابع جمع شود تا هر چه بر سر کل آمد بر سر آن جزء هم بیاید، حتی میتوان گفت اراده جامعه آن قدر قوی است که از فرد سلب اراده و شعور و فکر میکند (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۴، ص۱۵۳). با توجه به این رویکرد، توجه به خرد جمعی موضوعی است که قرآن کریم نسبت به آن عنایت ویژه دارد.

در احادیث معصومین علیهم السلام نیز به مدارا توجه خاصی شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند«الرِفقُ یُمنٌ و الخُرقُ شَومٌ الرِفقُ لَم یُوضَع عَلی شیءٍ الا زانَهُ و لا یَنزَعُ مِن شَیءٍ الا شإنَه» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۷۵، ص ۵۹)؛ «رفق و نرمخوئی، مایهی برکت است، ولی خشنونت و تندی مایهی شومی و نامبارکی است». و در حدیثی دیگر میفرمایند: « أَمَرَنِی رَبِّی بِمُدَارَاهِ النَّاسِ کَمَا أَمَرَنِی بِأَدَاءِ الْفَرَائِضِ» (کلینى، ۱۴۰۷، ج‏۲، ص۱۱۷)؛ »پروردگارم، همان گونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است». حضرت علی علیه السلام در این باره میفرمایند: «ﻟَﯿﺲَ اﻟﺤَﮑﯿﻢُ ﻣَﻦ ﻟَﻢ ﻳُﺪارِ ﻣَﻦ ﻻﻳَﺠِﺪُ ﺑُﺪّا ﻣِﻦ ﻣُﺪاراﺗِﻪِ» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج‏۷۵، ص۵۷)؛ « حکیم نیست آن کس که مدارا نکند با کسى که چاره اى جز مدارا کردن با او نیست».

لذا مدارا به رفتار معقول، سنجیده، ملایم، مهربانانه و خردمندانه گفته میشود که برای رسیدن به هدفی شگرفت انجام میپذیرد. به عبارت دیگر، مدارا منش خردورزانهای است که در برخورد با اعتقادورزان و صاحبان اندیشه به انجام برسد. در این روش میتوان فقط با دارنده عقیدهی فاسد و نادرست اظهار همدلی و همدردی نمود، چرا که ممکن است آن شخص ناآگاهانه به خطا به آن عقیده دل بسته باشد؛ اما هیچگاه نمیتوان با عقیدهاش همدلی و همداستانی کرد، بلکه باید به جای همدردی با عقیده او، با دلایل متقن و محکم عقیده باطلش را رد کرد و در نهایت عذر وی را در پذیرش آن عقیده را پذیرفت. نه این که عقیده را باید پذیرفت، پس مدارا در روش برخورد است نه در هدف و اعتقاد (مروتی، ۱۳۸۵، ص۶۷).

بر این اساس به کارگیری مدارا نیز مانند دیگر راهکارهای معنوی دارای نتایج و پیامدهایی است که قطعاً موجبات حاکمیت خرد جمعی را هر چه بیشتر فراهم میکند. اصولاَ اگر جو اجتماعی افکارعمومی با یک موضوع و مسأله سنخیت داشته باشد یعنی از نظر فکری و ارزشی با فرهنگ آنها اشتراکاتی داشته باشد، در بین آنها مقبولیت بیشتری پیدا میکند.

۴-۹- امیدآفرینی

کسی که آرامش و امید به آینده دارد، احساس میکند همه چیز دارد و کسی که آرامش روانی و امید به آینده ندارد، با ناامنی روحی و روانی، دغدغه خاطر و وسوسههای فزون خواهانه در اوج قدرت مادی نیز، هیچ ندارد! بر همین اساس، امیدآفرینی، امید به زندگی و فردای روشن، یکی از راهکارهای مهم در راستای حاکمیت خرد جمعی است.

امید، سرمایهی اصلی حیات انسان است. مسئله امید و امیدواری در قرآن به کرار و به طرق مختلف، بیان گردیده است. به طور کلی مفهوم امید در لایه مثبت و منفی، در قرآن کریم، از راه کلید واژههایی هم مانند رجاء: انتظار امر محبوب و پسندیده که اکثر اسباب آن محقق باشد (فراهیدی، ۱۴۱۰، ج۶، ص۱۷۶)، طمع: تمایل نفس از روی حرص و آرزوی شدید به چیزی خارج از دسترس (مصطفوی، ۱۳۶۰، ج۷، ص۱۱۹)، أمل: آرزویی که انتظاری طولانی در آن وجود دارد (مصطفوی، ۱۳۶۰، ج۱، ص۱۴۸). و تمنی: میل به حصول امری همراه با تقدیر و اندازهگیری آن (مصطفوی، ۱۳۶۰، ج۱۱، ص۱۸۶) قابل پیگیری است.

در پرتو افزایش روح امید و امیدآفرینی در انسان، زمینه سازی حاکمیت خرد جمعی هر چه بیشتر فراهم میگردد. این راهکار در فرهنگ قرآن بسیار مورد توجه قرار گرفته تا انسان علاوه بر غنی ساختن امید در درون خویش، به امیدآفرینی در جامعه نیز کمک کند، چرا که یکی از خصوصیات دین اسلام این است که آیین تک روی و تک مسئولیتی نیست و جامعهای که در آن اصول اجتماعی و پیوندهایی نظیر انفاق، احسان و امثال آن وارد شوند و اجراء گردند، بدون شک میتواند تضمین گر آرامش و امنیت و همچنین تقویت کنندهی روحیهی امید و امیدآفرینی در تمامی انسانها باشد، که این خود یکی از مهمترین راهکارهای حاکمیت خرد جمعی است.

﴿قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً﴾ (کهف/۱۱۰)؛ «بگو: «من هم مثل شما بشرى هستم ولى به من وحى مى‏شود که خداى شما خدایى یگانه است. پس هر کس به لقاى پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد، و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد».

﴿قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ * قالُوا أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسى‏ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ﴾ (اعراف/۱۲۸-۱۲۹)؛ «موسى به قومش گفت: از خدا مدد جویید و صبر پیشه سازید که این زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به میراث مى‏دهد. و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است. گفتند: پیش از آنکه تو بیایى در رنج بودیم و پس از آنکه آمدى باز در رنجیم. گفت: امید است که پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند و شما را در روى زمین جانشین او گرداند. آن گاه بنگرد که چه مى‏کنید». علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه مینویسد:

این جمله ﴿قالَ عَسى‏ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ﴾ حکایت جوابى است که موسى از شکایت بنى اسرائیل داده، و خاطر آنان را بدین وسیله تسلیت داده و امیدوارشان ساخته است، در حقیقت تکرار همان کلام قبلى است که فرمود﴿اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ﴾ کانه خواسته است بفرماید اینکه به شما دستور دادم که در راه رسیدن به هدف از خدا بترسید حرف زنده‏اى بود که هرگز غیر آن را از من نخواهید شنید، اگر به آن دستور عمل کنید امید این هست که خداوند دشمنان شما را هلاک کرده و زمین را بعد از ایشان به شما واگذار کند. آرى، اگر مى‏خواهید خداوند شما را جانشین آنان در زمین قرار بدهد باید بدانید که خداوند چنین کارى را بیهوده نمى‏کند، و شما را بدون هیچ قید و شرطى بر آنان ترجیح نمى‏دهد، و اگر شما را به آرزویتان برساند براى این است که ببیند رفتار شما چگونه خواهد بود (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۸، ص۲۸۸).

تکنولوژی و زندگی ماشینی علی رغم این که زندگی را آسانتر کرده است موجب ضعف امید و روحیهی نشاط در زندگی فردی و اجتماعی نیز شده است. ﴿یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ﴾ (یوسف/۸۷)؛ «اى پسران من، بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود».

﴿قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ﴾ (حجر/۵۶)؛ «گفت: «چه کسى- جز گمراهان- از رحمت پروردگارش نومید مى‏شود؟».