مقاله علمی با منبع : خرد جمعی و راهکارهای حاکمیت آن در قرآن و حدیث- قسمت ۹

روایاتی فراوانی نیز دال بر دمیدن روح امید در مردم وجود دارد. به عنوان نمونه امام محمد باقر از حضرت علی علیهم السلام نقل میفرمایند: «ألا أخبرکم‏ بالفقیه‏ حقا؟ من لم یقنط الناس من رحمه الله، و لم یؤمنهم من عذاب الله، و لم یؤیسهم من روح الله، و لم یرخص فی معاصی الله …»‏ (حکیمی، ۱۳۸۰، ج‏۲، ص۴۷۰)؛ «مى‏خواهید فقیه (عالم دینى) راستین را به شما معرفى کنم؟ او کسى است که مردمان را از رحمت خدا نومید، و از عذاب خدا ایمن و مطمئن نمى‏سازد، و از بخشندگى خدا مأیوسشان نمى‏کند، و پرداختن به نافرمانى و معصیت را برایشان روا نمى‏دارد ..».

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

حضرت علی علیه السلام فرموده است«… وَ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ یَشْتَدَّ خَوْفُکُمْ مِنَ اللهِ، وَأَنْ یَحْسُنَ ظَنُّکُمْ بِهِ، فَاجْمَعُوا بیْنَهُمَا، فَإِنَّ الْعَبْدَ إِنَّمَا یَکُونُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِرَبِّهِ عَلَى عَلَى قَدْرِ خَوْفِهِ» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج‏۳۳، ص۵۸۲)؛ «… اگر بتوانید بیشتر از خدا بترسید، و در عین حال به فضل و رحمت او امیدوارتر و خوش بینتر باشید، چنین کنید، زیرا که خوش بینی و حس ظن بنده به پروردگار خود به اندازه ترس او است از خدا. و آن کس که از همه به خدا (فضل و رحمت او) خوش بینتر است، ترس او نیز از خدا (به همان نسبت) بیشتر است».

امید در سلامت روانی انسان نقش مهمی بر عهده دارد. امید به زندگی انسان معنا میبخشد و هنگام هجوم مشکلات، ناملایمات، رنجها و … از فروپاشی روانی انسان جلوگیری میکند و مانع استیلای یأس و دل سردی بر انسان میگردد. بدون امید زندگی، بیمعنا، تلاش ناموجه، و اضطراب و افسردگی حضور موجه پیدا میکند. و سیاهی و تاریکی و ابهام افق آینده را میپوشاند. از این

رو، امید ربطی به آن چه گذشته است ندارد، جز به لحاظ نتایج بعدی آن. از سوی دیگر، منشاء اصلی امید نیز لذت و شیرین کامی و راحتی است که برای انسان حاصل شود. این حالت به چیزهای دیگر هم نسبت داده میشود. برای مثال، گاهی انسان به نعمتی که باعث لذت و راحتی او خواهد شد، توجه میکند و به آن نعمت دل میبندد و امیدوار میشود، و گاهی نیز به کسی که این نعمت را به وی میدهد، توجه میکند و امیدش به اوست، یا به زمان و مکانی که از آن نعمت بهرهمند خواهد شد. در این صورت، میتواند امید خود را به آن زمان و مکان نسبت دهد. ولی آن
چه متعلق اصلی و منشأ نخستین پیدایش این حالت در نفس انسانی است همان التذاذ و تمتعی خواهد بود که برای انسان فراهم می¬شود (حسینی، ۱۳۸۳، ص۵۷-۶۶).

بر این اساس توجه به عنصر یادشده، به ویژه در رابطه با حاکمیت خرد جمعی ضرورتی دو چندان دارد. اسلام بزرگ‏ترین منادی امیدواری به زندگی است؛ امّا نه هر زندگی، بلکه حیات متعالی مناسب با جایگاه رفیع انسانی؛ حیاتی که انسانیتِ انسان را متجلّی ساخته و پویایی در زندگی بیافریند؛ نه حیاتی حیوانی در حالت رکون و جمود. امیدواری را نمی‏توان از جان انسان‏ها زدود، چنان که محبت را نمی‏توان از روح او رها کرد. کسانی که فلسفهی زندگی خود را بر مبنای پوچ گرائی قرار میدهند، ناامیدی را به دیگران القا میکنند. فلسفههای ساخت ذهن بشر، زایندهی ذهن محدودی هستند که بدون آگاهی از آینده، امید یا ناامیدی را القا میکند.

۱۰-۴٫ محبت و مودت

از راهکارهای بسیار مهم و تقویت کننده بنیانهای فرهنگ حاکمیت خرد جمعی، روش محبت و مودت است. اساساً ستونهای دین الهی بر محبت استوار شده است. اهمیت روش محبت از این روست که محبت، اطاعت آور است و سبب همراهی و همسانی میشود … میان محبت و اطاعت رابطهای معیت وجو دارد؛ با ظهور محبت، اطاعت و هم رنگی پیدا میشود و محب به محبوب تأسی میکند (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، ص۲۶۰-۲۶۱).

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جز دوستی و محبت اهل بیتش را نخواسته است؛ چرا که محبت عین اطاعت آنان و تاسی به راه و رسم آنان است: ﴿قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏﴾ (شوری/۲۳)؛ «بگو: به ازاى آن رسالت‏ پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان. محبت و دوست داشتن هنری است که تحصیل آن هنر، به دانش و کوشش نیاز دارد». جوادی آملی در تفسیر تسنیم مینویسد:

قرآن کریم دوستی و محبت را بهترین راه پاسخ گویی به خواستههای فطری انسان میداند و این حقیقت را خاطر نشان میسازد کسانی که از پیمودن راه محبت و دوستی محرومند از اندیشههای خود آن چنان که باید استفاده نمیکنند و حتی گاهی ممکن است از آنها هیچ سودی نبرند (جوادی آملی، ۱۳۸۰، ج۱۲، ص۱۳۷).

خداوند متعال در تربیت انسان، محبت را به عنوان پیوندی محوری به کار میگیرد: ﴿یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرِینَ﴾ (مائده/۵۴)؛ «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى دیگر را مى‏آورد که آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. اینان‏ با مؤمنان، فروتن، و بر کافران سرفرازند».

﴿قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ﴾ (آل عمران/۳۱)؛ بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد». بر این اساس آیات تکوین الهی سرشار از دوستی و مودت است و اساس روابط میان امور در جهان بر پایه مهر و محبت با یک دیگر نهاده شده است. لذا خداوند در آیات قرآن کریم از مردمان میخواهد که راه دوستی را به عنوان صراط مستقیم الهی برگزینند.

این مطلب را هم بخوانید :
معناشناسی واژه حکمت به روش ایزوتسو در نهج البلاغه- قسمت ۱۶

سنت رسیده از اهل بیت نیز شامل نقلهای مبتنی بر محبت و مودت با مردم میباشد. امام علی علیه السلام در فرمان خویش به مالک اشتر آن گاه که او را به زمامداری مصر منصوب میکند، این چنین توصیه میفرمایند: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ اَلرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ اَلْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اَللُّطْفَ بِهِمْ» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج‏۳۳ ، ص۶۰۰)؛ «مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش».

امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میفرمایند«افَاضِلُکُمْ أَحْسَنُکُمْ أَخْلَاقاً الْمُوَطَّئُونَ أَکْنَافاً الَّذِینَ یَأْلَفُونَ وَ یُؤْلَفُونَ وَ تُوَطَّأُ رِحَالُهُمْ» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج‏۲، ص۱۰۲)؛ «بهترین شما کسانی میباشند که اخلاق آنها از همه نیکوتر است و با لطف و محبت از مردم پذیرایی میکنند و با مردم انس میگیرند و از آنها دلجویی مینمایند». شهید مطهری در این باره مینویسد:

تأثیر نیروی محبت و ارادت در زایل کردن رذایل اخلاقی از دل از قبیل تأثیر مواد شیمیایی بر روی فلزات است. مثلاً یک کلیشه ساز با تیزآب، اطراف حروف را از بین میبرد نه با ناخن و یا سر چاقو و یا چیزی از این قبیل. اما تأثیر نیروی عقل در اصلاح مفاسد اخلاقی مانند کار کسی است که بخواهد ذرات آهن را از خاک با دست جدا کند. چقدر رنج و زحمت دارد؟ اگر یک آهن ربای قوی در دست باشد، ممکن است با یک گردش همهی آنها را جدا کند. نیروی ارادت و محبت مانند آهن ربا صفات رذیله را جمع میکند و دور میریزد (مطهری، ۱۳۷۷، ص۷۲).

اسلام با زدن زنگ الهی به ارتباطات انسانی در جامعه اسلامی، مهرورزی به یکدیگر را یک عبادت به شمار آورده، و بدین وسیله سعی در ایجاد استقرار و توسعه روابط صمیمانه بین افراد و گروه ها نموده است، تا در پرتو ارتباطات رشد یافته و سالم، نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن در افراد تأمین کرده و رفتارهای حمایت گرایانه رونق بگیرد، و پیوندهای عاطفی میان افراد فراگیر شود (آذربایجانی و دیگران، ۱۳۸۲، ص۲۲۴). در حیات توام با عشق، غلبه جویی و تسلط بر دیگری و فخر فروشی نیست؛ توقعات خارج از اندازه وجود ندارد. در زندگی توام با محبت هر چه هست صفا و گذشت، صمیمیت و اخلاص است (کاشفی، ۱۳۸۳، ص۱۵۹).

بنابراین محبت و مودت، مایه قوام و برپایی جامعه انسانی و مهمترین راهکار برای حاکمیت خرد جمعی است و بدون محبت نظام اجتماعی بشری سرد و بیروح و زیباییهای زندگی به کام انسان تلخ و بیمعناست، و این ناشی از طبیعت آفرینش انسان است. تأثیر بخشی محبت در عرصه زندگی بشری غیر قابل انکار است. بهرهبرداری از دوستی و محبت در هر دورهای ضروری به نظر میرسد بدین دلیل که انسان بالطبع اجتماعی است، و سرشت انسان بر نهاد پیوستن به هم نوعان خود آفریده شده، که زندگی سعادتمندانه و قوام یافتهای داشته باشند، و هر قدر که صفوف بشر به هم پیوسته و تعاون و اختلاط در بینشان باشد، در میدان زندگی کمال پیشرفت را خواهند کرد.

۴-۱۱٫ اعتدال گرایی

اعتدال هر چیزی در جای خود واقع شدن و لازم آن زوال هر گونه اضطراب و ناآرامی و رسیدن به آرامش کامل است (جوادی آملی، ۱۳۸۰، ج۲، ص۶۰۶). هرگونه افراط گری، تفریط مقابل را به دنبال دارد، از این رو در برخورد اندیشه‌ها و منازعات فکری همواره باید مراقب حفظ اعتدال بود.

جهت گیری تربیتی قرآن بر این است که انسانی تربیت کند که در همهی امور فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و… متعادل باشد؛ انسانی که مشی و راه و رسمی متعادل داشته باشد. چنانچه از زبان لقمان حکیم به فرزندش آمده است﴿وَ اقْصِدْ فىِ مَشْیِکَ﴾ (لقمان/۱۹)؛ «و در راه‏رفتنِ خود میانه‏رو باش». راه اخلاق درست که آدمی را به صراط مستقیم سعادت میرساند راهی معتدل است، چنان که پیشوایان دین در همه ی امور توصیه به اعتدال گرایی کرده اند تا پیروان آنان نسبت به این امر خطیر حساسیت لازم را پیدا کنند و در هیچ امری پا را فراتر از اعتدال نگذارند.

﴿یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏‏﴾ (مائده/۸)؛ « اى کسانى که ایمان آورده‏اید، براى خدا به داد برخیزید و به عدالت شهادت دهید، و البتّه نباید دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است».

از دیدگاه قرآن کریم، امت اسلامی به عنوان امت وسط معرفی شده است﴿وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً﴾ (بقره/۱۴۳)؛ «آرى چنین است که شما را بهترین امّتها گردانیدیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد».

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد:

امت اسلام، خدا آن را امتى وسط قرار داد، یعنى براى آنان دینى قرار داد، که متدینین به آن دین را به سوى راه وسط و میانه هدایت مى‏کند، راهى که نه افراط آن طرف را دارد، و نه تفریط این طرف را، بلکه راهى که هر دو طرف را تقویت مى‏کند، هم جانب جسم را، و هم جانب روح را البته به طورى که در تقویت جسم از جانب روح عقب نمانند، و در تقویت روح از جانب جسم عقب نمانند، بلکه میانه هر دو فضیلت جمع کرده است. و این روش مانند همه آنچه که اسلام بدان دعوت نموده، بر طبق فطرت و ناموس خلقت است، چون انسان داراى دو جنبه است، یکى جسم، و یکى روح، نه جسم تنها است، و نه روح تنها، و در نتیجه اگر بخواهد به سعادت زندگى برسد، به هر دو کمال، و هر دو سعادت نیازمند است، هم مادى و هم معنوى (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۴۸۲).