دلزدگی زناشویی از دیدگاه روان تحلیلی

مطابق دیدگاه روان پویایی تفاوت های جنسیتی در رابطه رومانتیک نتیجه تفاوت تجارب کودکی و مراحل رشد روانی و جنسی است که دختران و پسران با آن مواجه می شوند. به طور کلی درجریان رشد، دوپدیده اهمیت زیادی دارد: تکامل مفهوم خویشتن مستقل در عین وابستگی و تکامل هویت جنسی واضح به عنوان زن  و مرد .  این روندهای تکاملی در هریک از دو جنس به گونه متفاوتی صورت می گیرد. لازمه تکامل هویت جنسی مذکر، انکار کردن وابستگی عاطفی به مادر و در نتیجه جست و جوی هویت جایگزینی پدر است. موفقیت در این جدایی دشوار، پسرها را قادر می سازد تا حدود خویشتن خود را محکم سازند. به همین دلیل حس متفاوت بودن در پسرها قوی تر است. برای دخترها تکامل هویت جنسی بسیار آسانتر است، زیرا لازمه آن شناخت مادر است که اولین وابستگی عاطفی کودک به اوست (پاینز،۱۹۹۶؛ترجمه شاداب،۱۳۸۱). به طور کلی مطابق دیدگاه روان پویایی و تکاملی، زنان بیشتر از مردان در جستوجوی تعهد، صمیمیت و امنیت در روابط صمیمی شان هستند و عشق واقعی را در ازدواج به معنای امنیت، همراهی و خوشحالی برای همیشه قلمداد می کنند. در مقابل مردان، غالبا توسط جذابیت های ظاهری و کشش های جنسی تحریک می شوند (پاینز، ۲۰۰۲؛ به نقل نیکرو،۱۳۹۱). زمانی که افراد احساس می کنند شکست خورده اند یعنی زمانی که رابطه صمیمی شان را دوباره تجدید می کنند آسیب کودکی شان نسبتا کاهش می یابد، پیامد آن دلزدگی زناشویی است(پاینز، ۲۰۰۳).

دلزدگی زناشویی از دیدگاه وجودی

فرسودگی از دیدگاه معنادرمانی اینگونه اثبات می شود که علت اصلی فرسودگی در نیاز افراد در اعتقاد به اینکه زندگی شان معنادار است، قرار می گیرد. ارتباط میان فرسودگی شکست افرادی که معنای وجودی را از همسرشان دریافت می کنند، یک مفهوم ملموس دارد که به عنوان یک نکته درمانی برای فرسودگی زناشویی مطرح می شود که شامل سه مرحله است.

  • چرا افراد شخص خاصی را به عنوان همسر انتخاب می کنند و چگونه انتظار دارند که آن شخص معنای وجودی او را فراهم کند؟
  • چرا افراد حس شکست را در سوال وجودی حس می کنند و چگونه این موضوع به فرسودگی ربط داده می شود؟
  • چه تغییراتی برای افراد باید اتفاق بیفتد تا از آن طریق حس معنای وجودی را از همسرشان دریافت کنند؟ (پاینز ، هامر، نیل و آیسکسن،۲۰۱۱ ، به نقل از نیکرو،۱۳۹۱ ).
  • فایل متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir موجود است.

بر اساس نظریه وجودی، افراد نیاز دارند که باور کنند زندگیشان با معنی است. افکار معنی دار، مفید ومهم است. ویکتور فرانکل(۱۹۷۶:۱۵۴) اظهار کرده که تلاش برای پیدا کردن معنی در زندگی هر فرد، نیروی حرکتی ابتدائی در انسان است. ارنست بیکر موافق بود افراد نیاز دارند که باور کنند که چیزهایی که آنها انجام میدهند در راه مقابله با ترس ناشی از روبرو شدن با مرگشان مهم است. افراد به احساس قهرمان بودن و روش آنها بهترین نقشه فکری است نیاز دارند. بر اساس نظر بیکر(۱۹۷۳) هر فرد پاسخ هایی برای سوال وجودی اش را در کار یا عشق پیدا می کند. اروین یالوم (۱۹۸۰) اضافه کرد که استخراج یک معنا در دنیای شغل به افراد کمک می کند تا ترس از مرگ را از خودشان دور کنند، در حالی که پیوند با فرد دیگر و یافتن حس معنی دار در عشق کمک می­ کند که افراد با ترس از مرگشان روبرو شوند. افرادی که انتظار دارند که یک حس معنی وجودی از کار یا ارتباط عشقی شان بیابند ، امید و انتظار زیاد در آن ها ایجاد می شود. زمانی که آنها احساس می کنند که موفق نبوده اند و کار یا ازدواجشان بی معنی است و تفاوتی ایجاد نمیکند، آنها احساس ناامیدی و در نهایت احساس خستگی می کنند. از آن طرف زمانی که افراد احساس می کنند آنچه آنها انجام می دهند مهم است آنها فکر می کنند معنادارند و تفاوت دارند و آنها تمام نشده اند، حتی زمانی که تحت استرس های زیاد قرار دارند، از دست دادن معنی می تواند با فرسودگی شغلی و دلزدگی زناشویی توضیح داده شود ( پاینز ، هامر، نیل و آیسکسن،۲۰۱۱).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *