طراحی مدل مدیریت استراتژیک برند باشگاه های لیگ برتر فوتبال ایراناهمّیّت بازتاب …

هیلاج به معنی، «زایجه مولود » لغت یونانی است و بعضی گویند، هندی است ومعنی آن چشمۀزندگانی است. و آن را منجّمان فارس «کدبانو» میگویند. و آن دلیل جسم مولود است چنانکه کدخدا دلیل روح باشد و کیفیت و کمیت عمر مولود را از این دو دلیل استخراج کنند( دهخدا، ذیل وازۀ هیلاج).
چنانکه محتشم کاشانی می گوید :
قره العین من آن اختر برج اخـــوی هم نیامد که سراجم شود از وی وهاج
نشود منضج این مادح کز حکمت تو محتمل نیست زجلاب صبوری انضـاج
کوکب لطف تو گر در وتد طالع من آید اقبال مساعـــد شودم زان هیـلاج
وحشی بافقی، دراین ابیّات، طالع بینی منجّم اشاره کرده است :
حال نکو بگذرد ، بخت مددها کنــــد طالـــع خود دیدهام، شاهد این حــال هست
داد منجّم نوید، گفت که با اختــرت ذلّت پارینه رفت، عــــزّت امســــال هســت
داد مریض مرا مژده صحــت طبیـــب گـــرچه هنوز اندکی مضطرب احوال هســت
طایر اقبال من شهپـــر دولت دمــاند رخصــت پرواز نیســت ورنــه پروبال هسـت
بخت زدنبال چشم اشک مرا پاک کرد مژده که این گریه را خنــده زدنبــال هســت
( وحشی بافقی، ۱۳۷۶: ۳۱)
برج، یکی از دوازده بخش فلک است، منجّمین منطقه البروج رابه دوازده تقسیم کردهاند و هرسه برج را به یکی از عناصراربعه، نسبت داده اند . برج آتش: حَمَل، اَسد و قوس، مزاجی گرم وخشک اند ،برج آب: سرطان، عقرب و حوت، برج باد: جوزا ، میزان ودلو (گوهری ،۱۳۶۲، ج۲: ۸۶) همچنین کلمۀ «برج» در قرآن کریم، در سورههای «حُجَرات، فرقان وبروج »آمده است.
نظامی درداستان خسروشیرین، برتخت نشستن خسرو به مدائن باردوم را براساس بروج صورفلکی و طالعبینی اعلام میکند:
چو سر بر کرد ماه از بــــرج ماهـــــی مه پرویز شد در بــــــرج شـــاهـــی
ز ثــورش زهره وز خـــرچنگ برجیس سعــــادت داده از تثلیث و تســـدیس
ز پـــــرگار حَمَل خورشید منظـــــــور بِــدَلـــو اندر فکنده بر زُحـــل نــــــور
عطـــــارد کرده ز اول خـــط جــــوزا سوی مریخ شیرافـکن تمــــــاشـــــــا
ذنب مریخ را مـــــی‌کرده در کــــاس شده چشم زُحـــــــل هــم کــاسه راس
بدین طالع کــــز او پیروز شد بخـــت ملک بنشست بر پیروزه گـــون تخــــت
بـــرآورد از سپیدی تــــا سیــاهـــی ز مغرب تــــا به مشرق نــــام شــــاهی
چــــو شد کار ممالک بــــــــرقرارش قـــــــوی‌تــر گشت روز از روزگـــارش
( نظامی،۱۳۷۸: ۲۱۱-۱۲)
ای مه برج منزلت چشم و چــراغ عالمــــی بـــادهٔ صاف دایمت در قدح و پیاله بــــاد
چون به هوای مدحتت زهره شود ترانه‌ســاز حاسدت از سماع آن محروم آه و نالـــه بـاد
نه طبق سپهر و آن قرصهٔ ماه و خور که هست بـر لب خوان قسمتت سهل ترین نواله بـــاد
( حافظ،۱۳۸۴: ۳۹۹)
می‌آید و می‌آید آن کس کــــه همی‌بایـــــد وز آمدنش شایـــد گـــر دل بجهد مـــا را
شمس الحق تبریزی در برج حمل آمـــــــد تا بر شجـــر فطرت خوش خوش بپزد ما را
(همان،۷۷)
نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افــــروز را تغییر طالــع چــون کنم این اختر بد روز را
کی باشد ازتو طالعم کاین بخت اختر سوخته گرداند از تــأثیر خود، ســد اختـر فیــروز را
( وحشی بافقی،۱۳۷۶ : ۶)
حکیم قآآنی، از علم ستارهشناسی آگاهی داشته و دراشعارش، عقیدۀ اوهمچون شاعران متأخربودهاست.« کوکبۀ ناصریت» همان ستارۀ بخت و طالع است.
تا کوکبۀ نــــاصریت گشت پــدیـدار هـــرروز بــه نـــام تــو زنــد بـخت تفــأّل
(قآآنی، ۱۳۸۰: ، ۵۱۶)
هـــــردم به خویشتن گویان به زیر لب کایـــدون شب مـــرا طــــالع شود سحــــر
( همان، ۲۲۲ )
گردون هنگ و هش دریـــای عز و مجـد گیهـــان داد و دیــن دنیـــای فـــال وفــــر
( همان، ۲۲۳)