طراحی مدل مدیریت استراتژیک برند باشگاه های لیگ برتر فوتبال ایراناهمّیّت بازتاب قَداسَت …

ملکالشعرای بهار، دردیوان اشعار خود اشاره به « گیهان پیکری هشیار» برای کیهان جان و روح قائل شده است.جانداریکیهان، یک باورکهن است. «درکتاب مفاوضات افلاطون به نام تیمایوس، کیهان به مثابۀ موجودی جاندار و زنده که صاحب روان و شعور است، پنداشته می شود. » ( واندروردِن، ۱۳۷۲: ۲۰۱)
هست گیهان پیکری هشیار و ذرات وی اند این همه اختر که بینی برسپهر چنبـــری
( بهار، ۱۳۸۰: ۳۵۹)
فریدون مشیری، دراشعارش با ستارهها سخن میگوید وآنها رابینا و شنوا تصوّر میکند به دنبال پاسخی از زبانآنان برای پرسشهای خویش است.
ای ستارهها، که از جهان دور،
چشمتان به چشم بی فروغ ماست !
نامی از زمین و از بشر شنیدهاید ؟
در میان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیدهاید؟
( مشیری، ۱۳۸۴: ۱۲۷)
***
ای ستاره، ای ستارۀ غریب !
از بشر مگوی و از زمین مپرس .
(همان ،۱۳۲)
مشیری،در شعری باعنوانِ «نماز شکایت »نوعی جانگرایی به ستاره میدهد و با او چون انسان به سوال و جواب کردن میپردازد.
کنار نسترن سرخ باغ همسایه
من از ستارۀ شفاف صبح می پرسم :
-« تو شعر می دانی ؟ »
ستاره جای جواب
به بی تفاوتی آفتاب می نگرد
(مشیری ، ۱۳۸۴ :۱۵۸)
« – تو هیچ می گریی ؟
– باز از ستاره می پرسم –
ستاره – امّا – با دیدگان اشک آلود
به پرسشی که ندارد جواب می نگرد !
(همان، ۱۶۰)
در بخشی از شعر« از درون شب » ازمجموعۀ شعرهای «چشمها و دستها» نادر نادرپور شاعر نوپرداز دهۀ سی به صراحت نحسبودن مریخ، نمایان است. و ازخداوند خواهان یاری است. ومیخواهد ازآن سرنوشت نحسی که قرار است ، ستاره ها رقم بزنند، نجّات پیدا کند.
خدارا ، آسمانا ! پرده بفکن
مرا از چشم اخترها نهان کن
تنم در کورۀ خورشید بگداز
( نادرپور،الف ۱۳۸۴ : ۱۰۲)
مرا از بال اخترها جدا کن
مرا در زیر دندانهای مریخ
به نرمی خردکن، کم کم فرو ریز
(همان، ۱۰۵)
ویا در شعر«گمراه» نقش ستاره را درتعیین بخت و اقبال آدمی مؤثرمیداند.درکل آنجا خودش راچون ستارهای سرگردان فرض نموده که درطالع بد خویش نقش دارد.
چون آخرین ستارۀ گمراه آسمــان
غلتیدهام بدامن بخت سیاه خویش
( همان، ۱۴۱)
حتی او در مجموعۀ اشعار«سرمۀ خورشید» شعری با عنوان « فال» سروده است؛ و بقیه اشعارش را با آن آغاز نموده است؛ و درآغاز شعرش مرد بی اقبال و بی ستاره را صدا میزند :

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir