طراحی مدل مدیریت استراتژیک برند باشگاه های لیگ برتر فوتبال ایراناهمّیّت بازتاب قَداسَت …

ای بی ستاره مرد !
در دستهای خالی و خشکت نگاه کن :
اینجا کویر گمشدۀ بی نشانه ایست
زُهدان خاک او تهی از هر جوانه ایست
(نادرپور ،ب ۱۳۴۸: ۲۷-۲۸)
ای بی ستاره مرد !
در آسمان بخت سیاهت نگاه کن : روزی اگر بهار دلت بی شکوفه بود
اکنون غروب زندگیت بی ستاره باد
ای بیستاره مرد !
افسوس بر توباد …
( همان، ۲۸)
همچنین، در مجموعه ،درشعری با عنوان «تیشۀ برق» از طالعِبدی که نسیبش شده است. وتنها اُمید اورا نا اُمید نموده است،گله میکند،و میگوید :
برقی دمید و تیشۀ خونین خویــش را
وزآن شکاف، کوکب تنهای بخت من
چون شبنمی چکید و به خاک سیه نشست
آن مرد بی ستاره شدم کز گناه بخــت
دل در هر ازآنچه بست، امیدش ثمر نداشت
آن مرد بی ستاره شدم کز غـم غـــــروب
رو در شبی نهاد که هرگز سحر نداشـــت
( همان ، ۱۲۳)
چون اختـــران سوخته را بشمرد شبـــــی
یادی هم از ستـــارۀ خــاموش من کــــند
(همان )
زیرا هنوز چشم بــلا دیدگان خـــــــــاک
در جستجوی بخت، به ســوی ستاره هاست
( همان )
شهریار در شروع غزلِ«اقبال من» باور خود را همانند پیشینیان، در ارتباط با سپهر، میداند و ستارگان آسمان را در تیره شدن آینده خود مؤثر میبیند.
تیره گون شد کوکبِ بخت همایون فال من واژگون گشت از سپهر ِ واژگون اقبال ِ من
(شهریار، ۱۳۸۴ : ۱۸۹)
خُرد و زیبا بودی و زلف ِ پریشان تو بود از کتابِ عشق اوراق ِ سیاه ِفــــال من
( همان)
۴- بخت
بخت، همان طالع و اقبال است. به نظر برخی محققان اعتقاد به بخت، قسمت و سرنوشت، در متون ادبی ما متاثراز آئین زروانی مذهب زرتشت است. تفکر زروانی پس از انقراض ساسانیان، در افکار بدبینانهتری چون، دهریون متجلّی شد. و اعتقاد به بیثباتی دهر و تاثیر زمانه روزگار و فلک در بخت و سرنوشت انسان بعدها
با نام تفکّر خیامی پا به عرصه نهاد. مزدیسنان پنج بهره از بیست پنج بهره اعمال آدمی رادرگرو بخت میدانند و به نظر آنان زروان تقدیر کنندۀ خوب وبد است و ستارگان عوامل اویند. (زمردی، ۱۳۸۲: ۲۰)
بخت، غالباً به معنی سرنوشت و نصیب از پیش تعیین شده است. و برتاثیر نیروهای برتر بر سرنوشت انسان دلالت میکند .بخت و تقدیر درمتون ادبی ما تحت عناوین مختلفی یاد شده است. از جمله می توان به واژه های زیر اشاره داشت : بخشش، بودنی، بوش، تقدیر، جَد، دولت، ستاره، طالع، قسمت، نبشته و…
رودکی دراین دوبیت، به بی وفایی بخت اشاره می کند:
باخردومند بی‌وفا بود این بخــــت خویشتن خویش را بکوش تــو یـک لخت
خود خور و خود ده، کجا نبود پشیمان هـر کـه بـداد و بخــورد ازآنچــه بلفخت
(رودکی، ۱۳۷۸ : ۵۳)
یکایک ازو بخــــت برگشته شـــــد به دست یکی بنده بر کشتـــــه شد