مقاله دانشگاهی – طراحی مدل مدیریت استراتژیک برند باشگاه های لیگ برتر فوتبال ایراناهمّیّت بازتاب قَداسَت …

بسربر نهد تـــــاج شـــاهنشهی بــرو پـــــــای دارد بــهی و مــهی
چـــو بشنید دانای ایران سخن نـــگه کـــرد آن زیجهــــای کهن
زدانش بــــروها پر از تاب کـرد زتیمـــــار مژگان پـــرازآب کـــرد
همی گفت بد روز و بد اختـــرم ببارید آتش همــــــــی بــــرسرم
(همان،ج۶: ۳۲۷)
۴-۶-۲ فال زدن به تولّد ومرگ
از « نیککلبی» نویسندۀ ارمنی، درسدۀ پنجم میلادی،که در زمان ساسانیان زندگی میکرد.و از آیینهای ایرانیان آگاهی داشت. دربارۀ باورهای نجومی نقل میشود، آنها میگویند؛ همه چیز وابسته به بخت وتقدیر است. تولد ومرگ افراد بستگی به خواست و مشّیت افلاک و ستارگان دارد. بدان معنا، هم چون که کسی
متولّد میشود، با دقّت هنگام مرگ او را از روی ستارگان تعیین میکنند. و این امری محتوم است. که بنابر خواست ستارگان و پیشگویی، از روی آنها مرگ و تولّد کسی پس وپیش نمیشود. همچنین، ستارگان سبب کامیابی و ناکامی میشوند. هرگاه در مواقع معینی، ستارگان در بروجی خاصی در زمانهای معین قرار گیرند- سبب زادن، مرگ بلیّه و حادثهای سخت میشوند…و برآن باور هستند، که ستارگان دارای جان وتدبیر هستند، چون هرگاه دارای جان نبودند حرکت نمیکردند …( رضی، ۱۳۷۹ : ۳۷۳)
چون شیرویه از همسر خسرو پرویز ( مریم) زائیده شد،اختر شناسان آن را به فـال بــد گرفتند:
چو شب کودک آمد گذشته سه پاس بیامد بر خسرو اختر شنــاس
چه دید او و فرجام این کـار چیست ز زیچ اختر این جهانــدار چیست
چنین داد پــــاسخ ستاره شمــــر که بر چرخ گردون نیابی گــذر
از ین کودک آشوب گیـرد زمیــن نخواند سپاهش بر او آفـــــریـن
دل شاه غمگین شد از کــارشان وز آن ناسزاوار گفتـــــــــارشــــان
زاختر شناسان بپرسید شـــــاه هرکس که کرد اندر اختر نــــــگاه
هم از راه یزدان بگردد به نیز از این بیشتر چون سرائیم چیــز
چنین داد پاسخ ورا شهریار که من تنگدل گشتم از روز گار
بگنجور فرمود کـــــــان پرنیان بیاور همان رقعه انــــدر میـان
چنان چون بکارد فلک بد رویـم بدو مکـــام ونــاکــام مـا بگرویــم
( فردوسی، ۱۳۷۸: ۵۷۴)
یک ستاره شناس، سرانجام مرگ یزدگرد، را پیش بینی میکند، و یزدگرد که جزئیات را شنیده است، میکوشد تا از سرنوشت و تقدیری که از حرکت افلاک رقمخورده است، بگریزد. امّا، او از این حکم تقدیر، علیرغم پیش بینیها و چارهگری هایی که میکند، رهایی نمییابد، وتقدیر او به وقوع می پیوندد .
ز شاهی پراندیشه شد یزدگــــرد ز هـــر کشوری مـــوبــدان کــرد گـــرد
به اخترشناسان بفــرمــود شـــاه کــه تا کـرد هــر یــک بــه اختــر نگــاه
که تا کی بود در جهان مرگ اوی کــجا تیـــره گــردد ســر و تــــرگ اوی
چه بــاشد کجا بــاشد آن روزگار ستاره‌شمـــر گــفت کــاین خــود مبـــاد
که شــاه جهان گیرد از مرگ یـاد شهنشاه بـــــدرود شـــود چــوبــخـت
( فردوسی، ۱۳۷۸،ج۷: ۴۲۱)
پیشگویی مرگ اسکندر: فردوسی در داستان اسکندر از درخت نر و مادّهای یاد میکند که دوبُن و ریشه دارد و این درخت پس از دادن پند فراوان به اسکندر مرگ او را پیش بینی میکند.
چــو خورشید بر تیغ گنبد کشید سکنــدر زبــالا خروشی شنیـــــد
بترسید و بپرسید ازآن ترجمــــان کـــه ای مـرد بیدار نیکی گمـــان
چنین دادپاسخ بدو نیکبخـــــت همی گویــد این برگ گویا درخـت
زشاهیش چون سال شد بر دوهفت زتخت بـــزرگیش ببایـــدت رفــت
( همان، ج۳: ۳۴۵)
پیشگویی مرگ بهرام گور، اختر شناسان زندگانی بهرام گور را به سه بهر تقسیم می کنند، بیست سال اول به شادی و نشاط و لهو لعب، بیست سال بعدی آن با عدل و داد و بیست سال بعدی با راز و نیاز و عبادت یزدان میگذرد.
که با او ستاره شمر گفتــــــه بـــود زگفتـــــار ایشان بــــرآشفته بــود
که باشد ترا زندگانی ســـه بیســت چهـــارم بمرگـــت ببـــاید گریست
همی گفت شادی کنم بیست ســال کــــه دارم برفتـــن به گیتی همال
دگر بیست ازداد و بخشش جهـــان کنــــم راست بـــا آشکـــار و نهـان
نمانم که ویران شود گوشـــه یــی بیابـــــد زمن هـــرکسی تـوشه ای
سوم بیست بر پیش یزدان بپــــای بباشـــــم مگــــر باشــدم رهنمای