طراحی مدل مدیریت استراتژیک برند باشگاه های لیگ برتر فوتبال ایراناهمّیّت بازتاب قَداسَت فال …

به پویید اِشتاد و آن بــــرگـــرفت به مـــالیدش از خــاک و بر سر گرفت
جهاندار از اشتاد بــرگــــاشت روی بـــــدان تــا نــدید از بهی رنگ و بوی
بهی رانهادند بــــــر شــــــاد ورد همــی‌بـــود بــرپای پیش این دو مرد
پــر انـــدیشه شد نامـــدار از بِهـی نـــدیـــد انــدرو هیچ فـــال بِهــــی
( فردوسی،۱۳۷۸ ،ج۹ :۵۸۷)
دورانداختن کلّه، از میان ظرف کلّه پزی
هُرمزد، پس ازاینکه نوید پیروزی سردار خویش بر ساوه شاه را از موبد میشنود، کس به تجسس درکار بهرام می فرستد. چون به لشکر گاه بهرام می رسد می بیند سردارکلهای از میان ظرف کله سرفروشی برمیدارد و به دور میاندازد. این مامور این حادثه را به فال نیک میگیرد و باخود میاندیشدکه سردار با سر ساوه شاه نیز چنین خواهد کرد.
بـــدو گفــت تیــز از پس پهــلوان بــرو تــا چه بینی به من بـــر بــخوان
بیــامد سخنگــوی پـــویـان ز پس نبود آگـــه از کــــار او هیچــــکس
که هم راهبر بـــود و هم فــال گوی سرانجـــام هـــر کـــار گفتی بـــدوی
چــو بهــرام بیـرون شـد از طیسفون همـــی‌رانـــد بـــا نیزه پیش اندرون
به پیش آمــدش سر فروشی بـــه راه ازو دور بـــــد پهلــــــوان سپـــاه
یکی خوانچه بر سر به پیوسته داشــت بروبــــر فراوان ســـرشسته داشـت
سپهبــد بــــرانگیخت اسب از شگفت بنـــــوک سنان زان سری برگرفت
همی‌راند تــا نیزه بــــرداشت راسـت بینداخت آنــــرا بران سـو که خواست
یکــــی اختـــری کرد زان سر به راه کزیــــن ســــان ببرم سر ساوه شـاه
بـــه پیش سپــــاهش به راه افگنــم همه لشکــرش را بهــــم بــــر زنـم
فــــرستـــادهٔ شـــاه چــون آن بدید پــی افگند فالـی چنــان چون سزید
چنیــــن گفـــت کین مرد پیروزبخت بیابد به فـــــرجـــام زیــن رنج تخت
ازآن پس چو کام دل آرد بمشت بپیچـــــد سـر از شاه و گردد درشت
( فردوسی،۱۳۸۷،ج۸: ۵۱۵)
ناصر خسرو، در این بیت از اشعار خود، با طعنه به « فال زدن اشیاء» اشاره کرده است.
مالیده شدی در طلب مال چو پشمه تا کی زنی اندر طلب مال کنون فال
( ناصر خسرو ، ۱۳۷۲ : ۲۴۵)
سایر فالهای اشیاء
۴-۶-۴-۱-« فال آیینه »
آیینه، در ادبیّات مظهر حیرت و گاهی هم مظهر خودنمایی است .
سروش انجمن عشق این نـــــدا ‌دارد که هر چه می‌شنــوی نغمهٔ تـــــو می‌دانیست
چه جلوه‌ها که از این انجمن نمی‌گذرد تو فال آینه زن گــر دمـــــاغ حیــــرانیست
( بیدل دهلوی، ۱۳۷۱: ۳۵۰)
آب درآیینه آخر فــــال حیرت می‌زند آنقدر از پــــا نشستم کـــارمیدن داغ شــــد
غیر عبرت شمع من زین انجمن حاصل نکرد آنچه در دیدن گلش بــــود از ندیدن داغ شـد
( همان ، ۴۶۲)
۴-۶-۴- ۲-« فال شانه »
در این ابیّات خاقانی، مفهومی از « فال شانه » را در اشعارش استفاده کرده است، فال شانه فالی است که از روی استخوان شانه (کتف ) بُز یا گوسفند انجام میشد.
در شـــــانـــهٔ گـــوسپنــــد گـــردون مــــتــن حکم بـــه از شبـــان ببینــــم
تـــــا ظـــــن نبری کـــه هـــیچ نکبت زیـــن حــکــم دروغ‌ســـــان ببینـــــم
ره ســـوی یـــقین نــدارد ایــن حـــکم هــــــر چنـد ره بیـــــــــان ببینـــــم
( خاقانی، ۱۳۷۴ : ۲۶۷)
شمشیرخصم ازبخت بد، بسته زبانی بود وخود چون آینه زنگار زد چون شانه دندان باد هم