تحقیق – مطالعه حافظه جمعی قوم بلوچ در جنوب استان کرمان- قسمت ۱۰

ـ جدول شماره ۲ سیر زمانی دوره های بررسی شده درچهار محور سیاسی،اجتماعی، اقتصادی فرهنگی

محور سیاسی محور اجتماعی محور اقتصادی محور فرهنگی

انقلاب
انقلاب دولت سازندگی
پهلوی اول پهلوی دوم جنگ دولت اصلاحات دولت نهم، دهم
عناصر برجسته محور فرهنگی در حافظه جمعی پاسخگویان
یکی از جنبه های مهم زندگی قوم بلوچ از گذشته تا به امروز بحث فرهنگ و نگاه مردم به فرهنگ می باشد. در این زمینه ماعناصر متنوع فرهنگی زدگی معاصر بلوچ را که هنوز در حافظه جمعی نخبگان بلوچ به حیات خود ادامه می دهد، کندوکاو نموده ایم. و در نتیجه به چهار مقوله، (آموزش ،دین ،آداب و رسوم و رسانه) که خود مشتمل بر چند زیر مقوله دیگر ست دست یافته ایم. در اینجا نیز می خواهیم به این نکته اشاره کنیم، که این مقولات آن قدر در گذشته او تأثیر گذار بوده اندکه زندگی حال حاضر، او را نیز تحت تأثیر قرار می دهد و در زمان کنونی این مسائل هنوز برایش برجسته و تازه می نماید.
آموزش
یکی از عناصر برجسته که از حافظه جمعی قوم بلوچ بدست آمده است، مسأله آموزش بوده است. این مسئله هم به جنبه های صوری و هم به جنبه های محتوایی اشاره می کند. در این تحقیق یکی از محور هایی که از درون داده ها حاصل از مصاحبه ها با پاسخگویان خود را مشخص می کند آموزش بوده است. در این بخش حافظه جمعی نخبگان بلوچ را از ابتدای دوره رضا شاه تا حال حاضر کندوکاو شده است و به عناصری چون : آموزش ملا مکتبی، منزلت آموزشی، آموزش زن و مردی، ترک تحصیل تعصبی، مدارس نجات بخش دست یافته ایم.
آموزش ملا مکتبی
درمیان این قوم در زمینه تحصیل وآموزش مشاهدات و بررسی ها نشان می دهد مثل خیلی از عرصه ها یک کمبود شدید نسبت به استانداردهای موجود در مقایسه با دیگر مناطق، از نظر کمی وکیفی از گذشته تاکنون وجود داشته است.مشاهدات محقق در مراجعه به آموزش و پرورش رودبار جنوب و آمار مربوط به قبولی دانش آموزان در امتحانات نهایی و کنکور سراسری گواه این موضوع است. کندوکاو معانی ذهنی حافظه این قوم در زمینه آموزش نشان می دهد که در زمان پهلوی اول آموزش رسمی از جانب حکومت وجود نداشته است، قبل از انقلاب وحدوداً در زمان رضا شاه به دلیل مشکلات فراوان توجه چندانی دربحث آموزش صورت نمی گرفت به نحوی که از لحاظ ساختاری مکان و فضای آموزشی هم وجود نداشته است، با این شرایط مردم هم انگیزه و امکان تحصیل را از دست دادند. از آنجایی هم که زندگی دراکثرمناطق این قوم هم به شکل روستایی وعشایری بوده وبه قول سردار (ش) «مردم درجاهای دور افتاده زندگی می کردند واز امکانات آموزشی محروم بودند» دورافتادگی و زندگی در نظام عشیره ای بر مشکلات مردم افزوده بود، این مسائل باعث شده بود که عده ی کمی را هم که قصد تحصیل داشتند به مکتب ها بروند واز محضر ملا بهره ببرند.سردار( الف) «ملا هم که عموماً از طرف خود مردم وبه واسطه ی یکی از بزرگانشان از مناطق دیگر، از شیراز برای تدریس می آمدند».در واقع حضور ملا به واسطه دعوت بزرگان از مناطق مختلف صورت می گرفته است. محتوای آموزشی آنان هم به اندازه ی یک خواندن ونوشتن، مثلاً کتاب حافظ وقرآن را می خواندند. حروف الفبا را یاد می گرفتند، به وسیله هجی کردن خواندن را می آموختند. حتی بسیاری از پاسخگویان هنوز هم بسیاری از اشعار حافظ را از گذشته به یاد داشتند و می خواندند. در مورد کسانی هم که می توانستند به مکتب خانه ها جهت تحصیل بروند، سخنان نخبگان قوم بلوچ نشان می دهد که راه برای همگان باز بود و منع فرهنگی برای تحصیل وجود نداشته است اما به دلیل مشکلات مالی، و سختی راه (در همه ی مناطق مکتب وجود نداشته است) اکثر مردم نمی توانستند از مکتب بهره ببرد.این شیوه ی آموزشی در زمان پهلوی دوم هم ادامه پیدا کرد. اسفندیار می گوید«از طریق عشایری شیراز معلم می فرستادند خوب هم درس می دادند اول تمام کلماتی که اولش الف بود می گفتند و تا تمام نمی شد ب را درس نمیدادند، شاگرد کلاس دومی مکتب آن زمان با پنجم و ششم الان مطابقت می کند ».
خیر مراد می گوید « در زمان رضا شاه و محمد رضا شاه آموزش به صورت مکتبی بوده و افرادی به نام ملا از کتاب هایی چون: حافظ، ابن سینا، شاه بربر و یک کلمات قرآنی و حروف ابجدی که تمام حروف قرآنی در این ابجد هم بوده، استفاده می کردند ».
از آنجا که به دلیل مشکلات اقتصادی که قبل از انقلاب وجود داشت، امکان تحصیل برای همه ی مردم وجود نداشته است وآموزش به نحوی با مسائل اقتصادی آنها گره خورده بود.به نحوی که به دلیل مشکلات مالی، سختی مسیر همهگان نمی توانستند از آموزش ملا مکتبی بهره ببرند. قشر خاصی(فرزندان بزرگان) از آموزش بهره می بردند که از این جهت عده ی زیادی محروم می ماندند. آن معدود افراد هم مجبور بودند به تناسب زندگی در آن دوران که به چند دام و مقداری گندم محدود بوده، بخشی از این دارایی را در این جهت پرداخت نمایند. این مسئله اینقدر اثر گذار بوده که اکنون هم در حافظه مردم کاملاٌ زنده و محسوس است. البته همانطور که قبلاٌ هم گفته شد هیچ منع قانونی جهت تحصیل در مکتب ها وجود نداشته است به طوری که افراد معدودی گاهی اوقات مجبور بودند از آنچه که حتی درآمد خانواده شان بود را به جای آموزش به ملا بدهند. سردار( ر) دراین مورد می گفت : «یک ملایی می آمده وهرکس که می خواسته بچه ها را یکسال به او تحویل می داده تا آموزش ببیند ودرعوض آن پنج من گندم ویا گوسفندی به ملا می دادند. به دلیل دوری راه برای تحصیل خیلی ها محروم می ماندند». کسانی هم که می خواستند از امکانات تحصیلی بشتری استفاده کنند مجبور بودند به شهرهای دیگر مسافرت کنند. سردار( ف) می گفت «ما مجبور بودیم باشتراز رودباربه جیرفت برویم برای تحصیل»
منزلت آموزشی
از دوره های گذشته (قبل از انقلاب ) تا کنون قشر بزرگان طوایف آداب خاصی را می بایست رعایت می کردند که این الزام از جانب فشار سنت های اجتماعی بوده که رعایت کردن این رفتارها در بین دیگر اقشار جامعه نه منعی داشته و نه الزامی.
معمولاٌ سرداران که دارای مکنت مالی بودند، فرزندانشان را جهت تحصیل به مکتب ها می فرستاند، در بسیاری از موارد سردار بودن آنها ایجاب می کرد که آنها فرزندانشان را جهت تحصیل به ملا بسپارند و شاید اصلاٌ بحث یادگیری و علم آموزی برایش مهم نبوده است. این مسئله آن قدر مهم است که در حافظه نخبگان بلوچ و از میان صحبت های آنان به این نکته می رسیم که اکنون هم آنان به مکتب رفتن آن زمانشان افتخار می کنند واین مسئله را مایه فخر خود می داند. می گوید آن زمان فقط چند نفر به مکتب می رفتند، یکی از آنها هم من بوده ام.
در واقع گاهی اوقات فرد به دلیل اینکه بزرگ طایفه است ودر زمان قبل از انقلاب رسم بر این بوده که بزرگان فرزندانشان را به مکتب می فرستاند اینان هم این کار را می کردند. بیشتر طبقات نخبگان وبزرگان مناطق فرزندانشان را برای تحصیل به مدرسه می فرستادند اگر با یک دید اتیک (از بیرون) به این مسئله نگاه کنیم گویی که آن زمان هم مثل مدرنیته ی امروزی، بعضی اقشار به گونه ی دنبال منزلت اجتماعی بوده اند، بدون آنکه خود مقوله تحصیل برایشان مهم باشد وشاید صرفاً ازجهت تقلید بوده است. نکته ی دیگری که وجود داشت این بوده که از لحاظ مسائل دینی واعتقادی به خصوص در بین شیعه آموزشی وجود نداشته است وبه گفته سردار (س) : «اگر به کسی می گفتند ازچه کسی تقلید می کنی می گفته که از بزرگ طایفه» . در این جاست می توان فهمید آن آموزشی که می دیدند چون رسم بود و مایه فخر خانواده بوده انجام می شده است ولی انواع دیگر آموزش مثل آموزش مناسک دینی چون کارایی نداشته زیاد مهم به نظر نمی رسیده است.
آموزش و ترک تحصیل زن و مردی
چالش مهم دیگری که وجود داشته است در مورد مسأله جنسیت درآموزش و یا ترک تحصیل مردم این قوم است که زمان پهلوی اول وجود داشته و آثار آن هنوز هم در بعضی نقاط برجسته است. از مطالعه ومشاهدات صورت گرفته برمی آید که میزان اندک تحصیلی هم که قبل از انقلاب وجود داشته است برای دختران اصلاً وجود نداشته است به طورکلی زن درجامعه بلوچ از خیلی از امکانات وخدمات محروم بوده است ویافته های میدانی در حال حاضر نشان می دهد که جایگاه وضعیت زن در روابط اجتماعی، درحد یک رفتاراجتماعی ساده مثل یک احوالپرسی معمولی، با یک شخص غریبه بسیار پایین بوده است. می توان گفت در این بعد اولاٌ زنان از بسیاری از آموزش ها محروم بوده اند و مردم جهت تحصیل فرزندانشان بین فرزندانشان تفاوت قائل می شدند، دختر درس نخواند، پسر درس بخواند .
درمیان قوم بلوچ تعصبات زیادی وجود دارد یکی از این تعصبات، تعصب روی ناموس، ودخترانشان است. درزمینه ی آموزش هم، تعصبات زیادی وجود داشته است، از زمان قبل از انقلاب که آموزش به شکل ملا مکتبی بود تا کنون به دلیل برخی تعصبات بیشتر دختران از تحصیل محروم می شدند البته به دلیل برخی مشکلات اقتصادی و کمبود نیروی کار مورد نیاز خانوارها بسیاری از پسر ها هم اقدام به ترک تحصیل می کردند حال فرزندان بزرگان طوایف هم که دارای مکنت مالی بودند اجازه تحصیل به دختران نمی دادند و فقط پسران آن ها می توانستند در مکتب درس بخوانند یا جهت تحصیل به نقاط دیگر بروند. از بعد انقلاب که کم کم مدارس جهت تحصیل دایر شد، باز هم عده ای کمی حاضرمی شدند دخترانشان را به مدرسه بفرستند، چون فقط مدارس ابتدایی وجود داشت و برای ادامه تحصیل باید چندین کیلومتر آن طرف تر می رفتند اکثر دخترها ترک تحصیل می کردند.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir