معناشناسی واژه حکمت به روش ایزوتسو در نهج البلاغه- قسمت ۱۴

«فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ ـ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ … ـ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِی الْفِطْنَهِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَهُ ـ وَ مَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَهُ عَرَفَ الْعِبْرَهَ … ؛
ایمان بر چهار پایه استوار است: صبر، یقین، عدل و جهاد. …. یقین نیز بر چهار پایه استوار است: بینش زیرکانه، دریافت حکیمانه واقعیّت‏ها، پند گرفتن از حوادث روزگار، و پیمودن راه درست پیشینیان. پس آن کس که هوشمندانه به واقعیّت‏ها نگریست، حکمت را آشکارا بیند، و آن که حکمت را آشکارا دید.»[۳۱۰]

  1. ۴٫ و تبینت (روییده شدن)

در کلام:
«تبینت له الحکمه»[۳۱۱]
از واژه‌های دیگری هستند که در نهج البلاغه به همراه واژه حکمت آمده اندودر واقع را ه حکیم شدن انسان رابیان می‌کند که ازایمان وصبر وجهاد و یقین سرچشمه گرفته و در دل او جوشش می یابد و در نتیجه آن از دنیا و تاریخ بشری عبرت می‌آموزد:
«وَ مَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَهُ عَرَفَ الْعِبْرَهَ- وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَهَ فَکَأَنَّمَا کَانَ فِی الْأَوَّلِینَ؛
پس آن کس که هوشمندانه به واقعیّت‏ها نگریست، حکمت را آشکارا بیند، و آن که حکمت را آشکارا دید، عبرت آموزى را شناسد، و آن که عبرت آموزى شناخت.»

  1. ۴٫ موعظه حسنه

واژه هم نشین دیگر به مانند قرآن ، موعظه حسنه است، در تعریف بعضی از حکمت ملاحظه می‌شود که موعظه به شیوه نیک و جدال به بهترین شیوه از بارزترین مصادیق داخل در مفهوم حکمت هستند[۳۱۲] ولی برای تعریف و توضیح بیشتر شایسته است که به صورت خاص ذکر شوند زیرا آیه در صدد بسط و تفصیل مفهوم حکمت است و لذا این دو مصداق را بصورت خاص ذکر کرده:
«ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ؛[۳۱۳]
به وسیله، حکمت به سوی، راه پروردگارت، دعوت کن، و به وسیلهء اندرزهای نیکو، و با آنها (مخالفان) به طریقی که نیکوتر است به مناظره پرداز.»
و از آنجا که دو تعبیر «الموعظه الحسنه» و ﴿جادلهم بالتی هی أحسن﴾[۳۱۴] داخل در مفهوم حکمت هستند، عطف آن‌ها بر حکمت از باب عطف خاص بر عام می‌باشد.و اصل در موعظه به نیکی این است که گفتاری باشد که روان مخاطب را نرم و آماده انجام افعال نیک و اجابت دعوت داعی گرداند. و موعظه؛ تشویق و ترهیب و هشدار و بشارت را در بر می‌گیرد. و به همین دلیل ابن عطیه گفته است: «الموعظه الحسنه»، ترساندن و امیدوار کردن و لطف کردن به انسان است، به گونه‌ی که او را بزرگ بشماری و کاری کنی که فضائل را پذیرا باشد.[۳۱۵] حضرت در وصیت به امام حسن (علیه السلام):
«أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَهِ، وَأَمِتْهُ بِالزَّهَادَهِ، وَقَوِّهِ بِالْیَقِینِ، وَنَوِّرْهُ بِالْحِکْمَهِ، وَذَلِّلْهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ، وَقَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِ،»[۳۱۶]
در خطبه ۸۶ نیز از واژه موعظه استفاده نموده‌اند:
«فَاسْتَدْرِکُوا بَقِیَّهَ أَیَّامِکُمْ، وَاصْبِرُوا لَهَا أَنْفُسَکُمْ، فَإِنَّهَا قَلِیلٌ فِی کَثِیرِ الْأَیَّامِ الَّتِی تَکُونُ مِنْکُم فِیهَا الْغَفْلَهُ وَالتَّشَاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَهِ; وَلاَ تُرَخِّصُوا لاَِنْفُسِکُمْ، فَتَذْهَبَ بِکُمُ الرُّخَصُ مَذَاهِبَ الْظَّلَمَهِ، وَلاَ تُدَاهِنُوا فَیَهْجُمَ بِکُمُ الْإِدْهَانُ عَلَی الْمَعْصِیَهِ.»[۳۱۷]
گرچه فقط از لفظ موعظه فقط استفاده نموده است ولی باتوجه به قرینه قبل و بعد وباتوجه به آیات قرآن می‌توان فهمید که منظور همان موعظه حسنه است.
زمخشری به یک معنی لطیف و ظریف در آن اشاره می‌کند، آنجا که می‌گوید: «الموعظه الحسنه» آن است که قصد نصیحت و نفع رسانی بر مخاطب پوشیده نماند.و خلاصه اینکه مراد از آن: یادآوری خیر و نیکی است که بوسیله آن قلب نرم می‌گردد. و این اشاره زیبایی است که اهل علم در وصف موعظه به شیوه نیک بیان کرده‌اند که در دعوت به حکمت نیست. و گفته‌اند: موعظه به «شیوه نیک» مقید شده در حالی که حکمت مقید نشده و بصورت مطلق ذکر شده به این علت که حکمت تعلیم جویندگان کمال است توسط معلمی که به تعلیم دانش‌‌آموزانش اهتمام می‌ورزد و بنابراین جز شیوه نیک و پسندیده نمی‌تواند داشته باشد و نیازی به تنبیه ندارد تا حَسَن [و شیوه نیک] بودن معنی پیدا کند.ولی از آنجا که در «الموعظه الحسنه» غالبا مراد بازداشتن مخاطب از ارتکاب اعمال ناپسند و افتادن در آن می‌باشد، لذا احتمال دارد که یک درشتی و گستاخی از جانب واعظ و یا یک دلشکستگی در دل مخاطب ایجاد شود [و لذا مقید شده به (شیوۀ نیک)]
و یکی از شیوه‌های نیک موعظه نرمی در سخن و تشویق مخاطب به نیکی است:
﴿اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى. فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى﴾[۳۱۸].[۳۱۹]
ناگفته نماند از مجموع ۲۴۱ خطبه نهج البلاغه ۸۶ خطبه موعظه و یا لااقل مشتمل بر یک سلسله مواعظ است مانند خطبه ۱۷۶ که با جمله «انتفعوا ببیان الله» آغاز می‌شود و خطبه ۱۹۲ که به خطبه قاصعه و خطبه ۱۹۳ که به خطبه متقین معروف است. و از مجموع ۷۹ نامه در نهج البلاغه، ۲۵ نامه تماماً موعظه و یا متضمن جمله‌هایی در نصیحت و اندرز و موعظه است. مانند اندرز نامه آن حضرت به فرزند عزیزش امام مجتبی ـ (علیه السلام) ـ که نامه ۳۱ می‌باشد و فرمان معروف آن حضرت به مالک اشتر که طولانی‌ترین نامه‌ها است (نامه ۵۳) و نامه ۴۵ که همان نامه معروف آن حضرت به عثمان بن حنیف والی بصره است. و از مجموع ۴۸۰ حکمت موجود در نهج البلاغه تماما مشتمل بر پند، اندرز و نصیحت و موعظه می‌باشد.
حضرت على (علیه السلام) نیز از روش پند و اندرز در تربیت کارگزاران، استفاده کرده، آن را به عنوان «حق ملت بر حاکم» معرفى نموده‌اند:
«اى مردم، براى من و شما حقوق متقابلى است: از من بر شما و از شما بر من. اما حق شما بر من نصیحت، خیرخواهى و موعظه شماست.»
باز مى‌فرماید:
«برامام و زمامدار اسلامى نیست جز آنچه از ناحیه پروردگار به عهده او واگذار شده است: کوتاهى نکردن در موعظه و کوشیدن در نصیحت.»
بنابراین، از منظر امام على (علیه السلام)، نصیحت، حق مردم بر حاکم و زمامدار است که باید در مسیر تربیت و هدایت انان به کار گرفته شود؛ همان گونه که خود آن حضرت در تربیت کارگزاران و مدیران، بلکه در تربیت عموم مردم از این روش به خوبى بهره مى گرفتند.[۳۲۰]

  1. ۴٫ طرائف الحکم

با لفظ جمع حِکم با طرائف در نهج البلاغه آمده است بمعنی سخنان حکمت آمیز و حضرت می‌فرماید:
«اِنَّ هذِهِ القُلوُبَ تّملُّ کَما تَمَلُّ الْاَبدانُ، فَابتغوا لَها طَرائف الحِکَم؛[۳۲۱]
همانا این دل‌ها همانند بدن‌ها افسرده می‌شوند، پس برای شادابی دل‌ها سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویند.»
فصل پنجم
واژه‌های متقابل حکمت در نهج البلاغه

  1. ۵٫ تضاد های واژه های حکمت در نهج البلاغه

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.