معناشناسی واژه حکمت به روش ایزوتسو در نهج البلاغه- قسمت ۱۶

«براساس همان شهود عینی که زمینه تکامل حکمت شده است هرگونه اشتغال به امور دنیا را قبل از تهذیب روح، زیانباردانسته و ضرورت تزکیه را قبل از اشتغال بازگو می‌نماید.»[۳۳۷]

  1. ۱٫ ۵٫ فریب و نیرنگ

فریب و نیرنگ اصلا بااین دو نمی سازد.
«رأس الحِکْمَهِ تَحَبُّ الخُدَع؛
اصل علم و حکمت دوری از فریب‌هاست»[۳۳۸]

  1. ۱٫ ۵٫ نفاق

از ثمرات حکمت آرامش و یقین است که در زندگی حکیم حکمفرما می‌شود و لذا اگر منافقی هم با سعی و تلاش آن را بدست آورد چون با تذبذب و تردید و دودلی او در ایمان تناسب ندارد، بالاخره از او جدا می‌شود و به صاحبش برمی‌گردد و لذاست که حضرت حکمت را گمشده مؤمن می‌داند که تا آن را نیابد به طمانینه و آرامش نمی‌رسد..
«خُذْ الحِکمَهَ اَنّی کانَتْ، فَاِنَّ الحِکْمَهَ‌ تَکوُنُ فی صَدْرِ المُنافِقِ فَتَلجْلَجُ فی صَدْرِهِ حَتّی تَخْرُجَ فَتَشکُن اِلی صَواحِبها فی صَدْرِ المؤمِن»[۳۳۹]«حکمت را هرکجا باشد فراگیر، گاهی حکمت در سینه‌ی منافق است و بی‌تابی کند تا بیرون آمده و با همدمانش در سینه‌ی مومن آرام گیرد»
و نیز می‌فرمایند:
«الحِکْمَهُ ضالَّهُ المُؤمِنِ فَخُذِالحِکْمَهَ وَلَوْ مِنْ اَهْلِ النِّفاق؛[۳۴۰]
حکمت گمشده‌ی مؤمن است حکمت را فراگیر، هرچند از منافقان باشد»
و نیز از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده که:
«بیرون کشیدن مرواریدی گرانبها از میا ن زباله‌های کثیف را کاری پست و حقیر مشمار زیرا شنیدم که پدرم مولای متقیان می‌فرماید: “سخن حکمت آمیز به عشق قرار گرفتن در جایگاه واقعی خود در سینه منا فق بی تابی می‌کند تا آنگاه که بیرون افکنده شود و مومن که به آن سزاوار تر وشایسته تراست می‌شنود و می‌رباید.»[۳۴۱]

  1. ۱٫ ۵٫ سفاهت و جهل

جاهل و نادان در منطق امام علیه السلام کسی است که با پایین تر از خود درافتد:
«سَفَهُکَ‌ عَلی مَنْ دونَکَ جَهْلٌ مُوذٍ؛[۳۴۲]
«در افتادن و جنگیدن تو با کسی که از تو پایین‌تر است نادانی آزاردهنده است»
و حکیم هیچگاه با هم درجه‌ی خود درگیر نمی‌شود زیرا این کار از شأن و منزلت شخصیت باکرامت و بزرگوار و حلیم بودن وی به دور است و سبب خواری او خواهد شد. «در افتادن و درگیری تو با کسی که هم درجه‌ی توست، جنگی است همچون جنگ دو خروس و گزیدنی است همچون گزیدن دو سگ با هم، و این دو از هم دور نگردند مگر اینکه هر دو زخمی و رسوا گردند و این از رفتار حکیمان و عاقلان نیست چه بسا که او از تو بگذرد و گران سنگ‌تر و گرامی‌تر از تو باشد و تو کم وزن‌تر و بی‌شخصیت‌تر خواهی بود.[۳۴۳]
وخسته کننده‌ترین زمان برای شخص حکیم زمانی است که مخاطبش شخصی سفیه و جاهل باشد.
«اعیی مایکون الحکیم اذا خاطب سفیهاً»[۳۴۴]

  1. ۱٫ ۵٫ دلهای سخت و نفوذناپذیر

حضرت در وصف بنی امیه و در علت اینکه آنان مانند چهارپایان صحرایی هستند و مانند سنگ‌های سخت و نفوذناپذیرند، دوری دل و جان آنها از تابش نور حکمت می‌دانند:
«لَمْ یستیضوءوُا بِاَضْواءِ الحِکْمَه و لَمْ یقْدحُوا بِزِناد العُلوُمُ الثاقبه، فَهُم فی ذلک کالانعام السَّاعَهَ…»[۳۴۵]
حضرت در پیش بینی آینده‌ی خونین عرب ضمن برشمردن ویژگیهای متعدد از لرزان شدن رشته‌های سعادت و آیین محکم شده آنها خبر می‌دهد و می‌فرماید:
«عمی وجه الامر، تغیض فیها الحِکْمَهُ، و تَنْطِقُ فیها الظَّلَمهِ و تَدُقُ اهل البدو…؛[۳۴۶]
حقیقت امر پنهان می‌ماند، حکمت و دانش کاهش می‌یابد، ستمگران به سخن می‌آیند»
بیماری‌های قلب، همچون قساوت قلب، نفاق، حسد و…: چنانکه امام هادی ـ علیه السّلام ـ هم فرمودند:
«حکمت در طبیعتهای فاسد سودی نمی‌بخشد»[۳۴۷]

  1. ۱٫ ۵٫ فتنه گری وقرار گرفتن در هنگامه فتنه ها

حضرت در پیش بینی آینده‌ی خونین عرب ضمن برشمردن ویژگیهای متعدد از لرزان شدن رشته‌های سعادت و آیین محکم شده به آنها خبر می‌دهد و می‌فرماید:
«عمی وجه الامر، تغیض فیها الحِکْمَهُ، و تَنْطِقُ فیها الظَّلَمهِ و تَدُقُ اهل البدو…»[۳۴۸] «حقیقت امر پنهان می‌ماند، حکمت و دانش کاهش می‌یابدو ستمگران (در آن اوضاع) به سخن در می‌آیند»

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.