تحقیق – همجنس گرایی در دین و روانشناسی ۹۳- قسمت ۱۵

در مورد علل گرایش افراد به همجنس گرایی از سوی دانشمندان نظریات مختلفی بیان شده است که هر کدام از این نظریات به یک بُعد از چندین بعد احتمالی گرایش انسان به همجنس گرایی پرداخته اند. ولی در کل می توان عوامل گرایش به همجنس گرایی را در سه شاخه کلی زیستی، روانی و اجتماعی- تربیتی تقسیم بندی کرد که هر یک از اینها خود بر چندین قسم دیگر قابل تقسیم بندی است. بنابراین در این تحقیق صرف نظر از رد یا قبول این نظریات، به بیان مهمترین نظریات در باب علل گرایش به همجنس گرایی می پردازیم و به طور مختصر هر یک آنها را توضیح خواهیم داد.
۳٫۴٫۱٫ زمینه روانشناختی
نظریه روانکاوی و تاثیر زمینه های روانی در گرایش به همجنس گرایی، بیشتر از دیگر نظریات، همجنس گرایی و علل آن را تبیین می کند. در این نظریه، ریشه اولیه همجنس گرایی به سال های اولیه زندگی بر می گردد، مثل فقدان نقش پدری موثر، تثبیت یا پس رفت در مرحله خود شیفتگی رشد، باخت در رقابت با برادران و خواهران. نظریه فروید درباره همجنس گرایی در زنان شامل حل نشدن غبطه احلیلی بوده و در مردان وقفه در رشد روانی- جنسی فرد و ترس از اختگی در مرحله پیش اودیپی دارد. فروید در گزارش موردی خود در سال ۱۹۲۰ درباره یک مورد همجنس گرایی در یک دختر ۱۸ ساله، به نکات قابل تأملی اشاره کرده است. وی بر خلاف آنچه از مطالعات همه گیرشناسی درباره شیوع همجنس گرایی بر می آید، معتقد است شیوع همجنس گرایی در زنان کمتر از مردان نیست. اما معمولاً پنهان می شود. فروید در خلال گزارش موردی خود، دو نوع همجنس گرایی را از هم تفکیک می کند، همجنس گرایی مادرزادی و همجنس گرایی اکتسابی دیررس.[۶۷۶] به نظر وی نوع اول معمولاً پس از بلوغ جا می افتد و بصورت خصیصه ای بروز می کند. وی همچنین معتقد است که به هنگام بحث درباره ی همجنس گرایی باید سه خصوصیت زیر را از یکدیگر مستقل فرض کرد:
خصوصیات جنسیِ جسمانی
خصوصیات جنسیِ روانی
نوع مفعول گزینی
مقصود فروید آن است که خصوصیات جنسی-روانی و گزینش مفعول، لزوماً بر هم منطبق نیستند. اگر چه عوام خصوصیات جسمانی و گاه روانی را با نوع مفعول گزینی مرتبط می دانند، اما این تفکر قالبی غیرعلمی است و معمای همجنس گرایی بسیار پیچیده تر از آن است که در تفکر عوامانه ترسیم شده است. فروید در این گزارش روانکاوی را راه حل درمان همجنس گرایی می داند. گرچه خود اعتراف می کند که تعداد موارد موفق درمان روانکاوی، درباره انواع همجنس گرایی چندان چشمگیر نیست.[۶۷۷] با اینکه فروید راه درمان یا بهتر است بگوییم راه عدم برقراری رابطه جنسی با جنس موافق را، روانکاوی می داند اما معتقد نیست که همجنس گرایی یک اختلال روانی است بلکه آن را یک گرایش طبیعی جنسی می داند. وی در کتاب «سه رساله در زمینه نظریه تمایلات جنسی» بیان نمود که: «همجنس گرایی در افرادی مشاهده می شود که انحراف جدی دیگری از بهنجاری ندارند… کارآیی آن ها مختل نشده است و در واقع رشد هوشی و فرهنگی اخلاقی بالایی دارند.»[۶۷۸] فروید همچنین در «نامه ای به یک مادر آمریکایی» نوشت: «مطئماً همجنس گرایی مزیتی ندارد، اما چیزی نیست که مایه شرم باشد. نه فساد است و نه انحطاط و نمی توان آن را بیماری شمرد، ما آن را نوعی اعمال جنسی تلقی می کنیم که در اثر وقفه خاصی در رشد جنسی ایجاد می شود.»[۶۷۹] در حقیقت می توان گفت که فروید بر این عقیده است که علت اصلی گرایش به همجنس گرایی، ریشه در مسائل روانی دوران کودکی دارد به طوری که در زنان علت گرایش به آن حل نشدن غبطه احلیلی بوده و در مردان وقفه در رشد روانی- جنسی فرد و ترس از اختگی در مرحله پیش اودیپی می باشد.
برخی دیگر از روانکاوان، فرمول بندی روان پویایی جدیدی را پیشنهاد کرده اند که با نظریه روانکاوی کلاسیک[۶۸۰] در تضاد است. که می توان به تئوری استورمز[۶۸۱] اشاره کرد. استورمز در مقاله ای در سال ۱۹۸۰ تراز کینزی[۶۸۲] را با تغییراتی عرضه کرد. در این مقاله استورمز دو دسته از نظریات مربوط به گرایش جنسی را از هم تفکیک می کند:
الف. گروهی از نظریات که برای تعیین گرایش جنسی «نقش جنسیتی» را مرکز توجه خود قرار می دهند. به این معنی که می گویند هر کس بر حسب نقش جنسیتی که برای خود در نظر گرفته است گرایش جنسی اش تشخیص داده می شود. برای مثال مردی که برای خود نقش مردانه در نظر می گیرد و به یک زن تمایل دارد یک مرد دگرجنس گراست و مردی که برای خود یک نقش زنانه در نظر گرفته و به یک مرد دیگر تمایل دارد یک همجنس گراست. این دیدگاه باقی مانده از دوره ای است که نظریه پردازی های گرایش جنسی میان همجنس گرایی و تراجنسیتی تمایز قایل نبودند و همجنس گرایان مرد را مردانی می دانستند که رفتاری زنانه اختیار می کنند و همجنس گرایان زن را زنانی که می خواهند نقش مردانه داشته باشند. این تلقی حتی تا فروید نیز ادامه داشته است. اما این تلقی با واقعیت های تجربی که از زندگی همجنس گرایان به ثبت رسیده سازگار نیست.
ب. دسته دیگری از نظریات بر تمایل اروتیک[۶۸۳] یا میل جنسی فرد به یک جنس تأکید دارند و این را اساس تشخیص گرایش جنسی می شمارند. به این معنی که وقتی زنی تمایل اروتیکی به مردی دارد یک زن دگرجنس گراست و وقتی زنی تمایل اروتیکی به زنی دارد او یک همجنس گراست. بنابراین دیگر مهم نیست که نقش جنسی خود را چگونه تعریف می کند.[۶۸۴]
در نظریه استورمز رشد همجنس گرایی چنین توصیف می شود که، تخیلات جنسی اولیه انسان به طور طبیعی نسبت به افرادی بیشتر گرایش دارند که، هیجان بیشتری از آن ها دریافت داشته اند. دوستی با همجنس تا ۱۲ سالگی با ستیزه جویی همراه است، بعد از این نوعاً آمیختگی اجتماعی دختر و پسر بین ۱۲ تا ۱۳ سالگی پدید می آید و تقریباً سن بلوغ، آغاز این رفتارها به شمار می رود. قوی ترین روابط هیجان قبل از ۱۳ سالگی با همجنس معمولاً برقرار می شود و بعد از این، دوستی ها با جنس مخالف آغاز می شود. علاوه بر این اتورمز بر این باور است که، نوجوانانی که تخیلات رشد جنسی آنها در زمان رشد اجتماعی، در خودتحریکی است، به خصوص آن هایی که بلوغ زودرس دارند، قوی ترین جاذبه های هیجانی همجنس را دارند. جهت گیری اولیه نوجوانان در جاذبه های هیجانی، دوستان و و همسالان آن ها هستند. طبق این نظریه، زمانی که منحصراً دوستان و گروههای همسن، همجنس هستند، تمایلات جنسی به سرعت آشکار شده و نوجوانان راهنمای خود را در مسائل جنسی از گروه همسن خود انتخاب خواهد نمود و ان را به عنوان شریک جنسی خواهد پذیرفت.[۶۸۵]
همچنین برخی دیگر مانند ریچارد ایسی[۶۸۶] بر این باورند که: « مردان همجنس گرا خیالپردازی هایی مربوط به همجنس را گزارش داده اند که در سنین سه تا پنج سالگی رخ داده است. یعنی تقریباً همان سنی که افراد غیرهمجنس گرا، خیالپردازی هایی در مورد جنس مقابل دارند.» وی بر این باور است که در مردان همجنس گرا تخیلات شهوانی مربوط به همجنس، حول محور پدر یا جانشین او دور می زند. این پسر بچه ها ممکن است نسبت به سایرین مرموزتر باشند یا برای جلب توجه پدر، با مادر همانندسازی کرده و رفتارهای زنانه از خود بروز دهند. روان پویایی همجنس گرایی در زنان نیز ممکن است مشابه باشد. دختر، وابستگی عاطفی اولیه خود را نسبت به مادر، به عنوان ابژه محبوب از دست نمی دهد و به جستجوی آن در بزرگسالی ادامه می دهد.[۶۸۷]
۳٫۴٫۲٫ ناهمنوای یا عدم تطابق جنسیتی[۶۸۸] در دوران کودکی
یک همبسته ی مهم گرایش جنسی که از دوران اولیه تحول قابل پیگیری است، ارتباط بین ناهمنوایی جنسیتی در دوران کودکی و گرایش جنسی در بزرگسالی است.[۶۸۹] مردان همجنس گرا می گویند که در کودکی پسرانی دخترگونه بوده اند و زنان همجنس گرا خود را دخترانی پسرگونه توصیف می کنند. که برخی این عدم تطابق جنسیتی را رفتار های غیرعرفی[۶۹۰] نیز معرفی می کنند.
ناهمنوایی جنسیتی در خلال بازی ها و فعالیت های خاص و ترجیح همبازی ها بروز می یابد. شواهدی درباره نقش سازنده اولیه آندروژن در بروز این رفتارها وجود دارد. یافته های علمی درباره این مسئله بسیار روشن و صادق است. فقط حدود ۳۷ درصد مردان و زنان همجنس گرا از فعالیت های ویژه جنس خود در دوره کودکی لذت برده بودند. در حالی که این رقم در افراد دگرجنس گرا ۸۵ تا ۹۰ درصد بود. تنها ۴۴ درصد مردان همجنس گرا، درمقایسه با ۹۲ درصد مردان دگرجنس گرا، گزارش کردند که در کودکی حالت مردانه داشتند. این یافته ها حاصل مصاحبه با حدود هزار مرد و زن همجنس گرا و پانصد مرد و زن دگرجنس گرا که در ناحیه خلیج سانفرانسیسکو زندگی می کردند، می باشد. یافته های پروژه انجام شده در خلیج سانفرانسیسکو، نشان می دهد که بر خلاف نظریه روانکاوی فروید، همانند سازی با والد غیرهمجنس در جریان رشد تاثیر شایان توجهی در همجنس گرا یا دگر جنس گرا شدن افراد ندارد. درست است که طبق نظریه روانکاوی مردان همجنس گرا رابطه ضعیف تری با پدران خود دارند، ولی این رابطه ضعیف بین پدر و پسر نمی تواند عامل گرایش به همجنس گرایی باشد. بلکه خود ناشی از آن است که پدر، کودکی را که ناهمنوایی جنسیتی نشان می دهد، دوست ندارد. به ویژه پسرانی که رفتار زنانه داشته باشند.[۶۹۱] طبق پژوهش صورت گرفته این نکته نیز بدست می اید که نخستین تجربه جنسی شخص با همجنس بوده باشد یا نه، تاثیری در همجنس گرا شدن وی ندارد و از جهت تفاوتی بین دو گروه همجنس گرایان و دگرجنس گرایان دیده نشده است. به علاوه همجنس گرایان از تجارب دگرجنس خواهانه در دوران کودکی و نوجوانی خود نه بی بهره بودند و نه آن تجارب را نا مطبوع یافته بودند.[۶۹۲]
در این پژوهش که توسط بل و همکارانش[۶۹۳] انجام گرفته بود، تفاوت عمده و اساسی بین دو گروه (همجنس گرا و دگرجنس گرا) در همنوایی جنسی دوره کودکی بود. ۷۰ درصد از مردان دگرجنس خواه از بازی با توپ در کودکی لذت برده اند، درحالی که چنین وضعیتی تنها برای ۱۱ درصد از مردان همجنس خواه وجود داشت. ۴۶ درصد از مردان همجنس خواه و فقط ۱۱ درصد از مردان دگرجنس خواه نسبت به فعالیت های سنتی زنانه نظیر خانه بازی در کودکی علاقه مند بودند. ۳۷ درصد از مردان همجنس خواه در مقایسه با ۱۰ درصد مردان دگرجنس خواه، نسبت به پوشیدن لباس غیرهمجنس تمایل عملی نشان داده بودند. حتی بین مردان همجنس خواه غیرزن نما، بی علاقگی به فعالیت های پسرانه، قوی ترین عامل پیش بینی کننده همجنس خواهی در بزرگسالی بود. زنان همجنس خواه نیز به دلیل تمایلات پسرگونه بیشتر، داشتن همبازی پسر زیادتر و دختر کمتر و آرزوی بیشتر برای پسر بودن، از زنان دگرجنس خواه متفاوتند.[۶۹۴]
باید این واقعیت را در نظر داشت که نمی توان گفت که همه یا حتی اکثر بزرگسالانی که به عنوان همجنس خواه شناسایی شده اند، در رفتار نقش جنسیتی خود به عنوان کودک، غیرعرفی بوده اند یا توسط مادری مسلط و پدری سرد و خنثی پرورش یافته اند. در واقع، درصد چشمگیری از بزرگسالان همجنس خواه، هیچ یا تعداد معدودی رفتار جنسیت مخالف را درکودکی داشته اند و بسیاری نیز والدین خود روابط حسنه داشته اند.
۳٫۴٫۳٫ عوامل پیش از تولد
آکادمی خانواده پزشکان آمریکا[۶۹۵] در مقاله‌ای تحت عنوان همجنس گرایی نوجوانی در سال ۲۰۰۳ نوشت ابتدا کارشناسان به این نتیجه رسیدند که گسترش همجنس گرایی به خاطر اختلالات رشدی است اما اخیراً برخی پژوهش‌ها توضیح می‌دهد که توسعه همجنسگرایی مربوط به ترشح غدد عصبی است. مطالعات آزمایشگاهی، بر روی نمونه های حیوانی نشان می دهد که استرس قبل از تولد، می تواند رشد جنسی را تغییر دهد. در یک مطالعه، موشهای نری که در دوران جنینی تحت استرس قرار گرفته بودند، به غم بهنجاری از نظر آناتومی، در بزرگسالی، غالباً به هنگام حضور یک موش نر دیگر، رفتارهای جفت گیری موش های ماده را نشان دادند. اغلب موشهای نری که در معرض استرس یا الکل پیش از تولد قرار داشتند، علاوه بر رفتارهای جنسی مادینه، رفتارهای جنسی نرینه نیز نشان می دادند. ولی موش هایی که تحت تاثیر هر دو عامل الکل و استرس قرار گرفته بودند، رفتارهای نرینه اندکی داشتند. استرس و الکل پیش از تولد، به چند طریق رشد مغز را تغییر می دهد: استرس، سطح هورمون فوق کلیوی کورتیزول را بالا می برد که آزاد شدن تستوسترون را کاهش می دهد. چنین استرس سطح هورمون فوق کلیوی کورتیزول را بالا می برد که آزاد شدن تستوسترون را کاهش می دهد. چنین اثراتی آناتومی جنین های نر را به آناتومی ماده ها شبیه می سازد. برخی نیز بر این باورند زنانی که دختر باردارند و دوره بارداری دی‌اتیل‌استیل بسترول[۶۹۶] مصرف کنند احتمال بیشتری وجود دارد که دخترانشان همجنس‌گرا شود.[۶۹۷] همچنین اگر زنانی که پسر باردارند در سه ماهه اول بارداری (و در بعضی از تحقیقات ماه پنجم بارداری) استرس را تحمل کنند احتمال همجنس‌گرا شدن فرزندانشان بیشتر می‌شود.[۶۹۸]
بعضی از تحقیقات اخیر حاکی از ارتباط تعداد برادرهای بزرگ‌تر با همجنس‌گرایی فرد می‌باشد. بلانکارد و کلاسن[۶۹۹] در سال ۱۹۹۷ اعلام کردند هر برادر بزرگ‌تر احتمال همجنس‌گرایی فرد را تا ۳۳ درصد بالا می‌برد. این یافته طبق گفته بلانکارد[۷۰۰] «یکی از معتبرترین یافته‌های اپیدمیولوژیکی[۷۰۱] است که تا به حال در رابطه با گرایشهای جنسی کشف شده‌است.» بر طبق این یافته، گفته می‌شود که هر جنین مذکر در مادر واکنشی ایمنی ایجاد می‌کند و این واکنش با جنین بعدی تشدید می‌شود. این جنین‌ها آنتی ژن H-Y که نفش آنها در تغییرات جنسی مهره‌ ها تقریباً ثابت شده را تولید می‌کنند.[۷۰۲] و این همان آنتی ژنی است که آنتی بادی مادری H-Y به آن واکنش داده و نیز یادآوری (از نظر ایمنی شناختی) می‌نماید. سپس آنتی بادی‌های H-Y تولید شده توسط مادر به جنین حمله می‌کنند و کارایی آنتی ژنهای نامبرده را در ایجاد حالات مردانه در مغز جنین پایین می‌آورند. از این موضوع با نام «اثر ترتیب تولد برادر»[۷۰۳] یاد می‌شود.
در مطالعاتی که پسرهای رشد یافته با برادر بزرگ‌تر را با آنها که جدا از برادران خود رشد کرده بودند مقایسه می‌کرد، کشف شد که تنها متولد شدن از مادری که برای چندمین بار پسری به دنیا می‌آورد احتمال همجنس‌گرا بودن را در افراد افزایش می‌دهد و بزرگ شدن در کنار برادران دخالت چندانی در این مسأله ندارد. درباره زنان نتایج مشابه یا قابل توجهی یافت نشده‌است.[۷۰۴]
۳٫۴٫۴٫ زمینه فرهنگی- اجتماعی
تحقیقات نشان می دهد که تعداد برادران بزرگتر در همجنس گرایان بیشتر از دگرجنس خواهان می باشد. اما این اثرات در زنان همجنس خواه دیده نمی شود. همچنین مردان همجنس گرا برادران همجنس گرای بیشتری نسبت به دگرجنس گراها دارند. در حالیکه زنان همجنس باز نیز، خواهران همجنس گرای بیشتری نسبت به دگرجنس گراها دارند- حدوداً ده درصد-. همچنین میزانی از همجنس گرایی در برادران لزبین ها و خواهران مردان همجنی گرا وجود دارد.[۷۰۵]
به نظر می رسد تغییر دیدگاه جامعه و فرهنگ نسبت به همجنس گرایی که در طی نزدیک به نیم قرن رخ داده است و همچنین سیایت های دولتی یکی از عوامل تاثیرگذار در انتخاب همجنس گرایی به عموان سبک زندگی و گرایش جنسی بهنجار باشد. به عنوان نمونه نیوپورت[۷۰۶] (۱۹۹۹) گزارش می دهد که درصد آمریکایی هایی که همجنس گرایی را به عنوان نوعی سبک زندگی می دانند از ۳۴ درصد در سال ۱۹۸۲ به ۵۰ درصد در سال ۱۹۹۹ رسیده است.[۷۰۷]
۳٫۴٫۵٫ زمینه ژنتیکی
یکی از دلایل دانشمندان در توجیه و اثبات گرایش به همجنس گرایی، وجود زمینه ژنتیکی در گرایش انسان به همجنس گرایی است. عموم دانشمندان بر این باورند که این گرایش جنسی، زمینه ژنتیکی دارد ولی برخی شواهد علمی تایید کرده اند که عامل های ژنتیکی به نظر نمی رسند که نقش تعیین کننده ای در همجنسگرایی داشته باشند. لیکن تلاش هایی در این زمینه ادامه دارد تا ثابت کند که ژنتیک به جای عامل های خانوادگی تعیین کننده همجنسگرایی می باشد. این تلاشهای مستمر، مقاومت طرفداران افراطی همجنس گرایی را نشان می دهد که می خواهند یک ابزاری را پیدا کنند که بوسیله آن رفتار همجنسگرایانه خود را توجیه کنند. در حقیقت اثبات ژنتیکی بودن همجنس گرایی، برگ برنده است برای همجنس گرایان تا به دیگران ثابت کنند که همجنسگرایی آنها امری است مورثی و این سخن را ثابت کنند که «ما اینگونه متولد شده ایم». از طرف دیگر مخالفان همجنس گرایی، این گرایش جنسی را به عنوان یک رفتار اکتسابی می بینند.[۷۰۸]
براساس پاره از پژوهش‌ها ثابت شده است که ترتیب چینش ژنوم مادر می‌تواند بر گرایش جنسی فرزند تاثیرگذار باشد. این موضوع که در یک نشریه های علمی به چاپ رسیده است[۷۰۹] به نظریه وجود ژنی مستقل برای همجنس‌گرایی یعنی «ژن همجنس گرایی» تاکید دارد. پژوهشگران در این تحقیق کروموزم غیرفعال X را در ۹۷ مادر دارای فرزند همجنس‌گرا و ۱۰۳ مادر دارای فرزند دگرجنس‌گرا مورد آزمایش قرار دادند. با این وجود برخی از پژوهشگران بر این عقیده هستند که ژنی تحت عنوان «ژن همجنس‌گرایی» وجود ندارد بلکه رفتار همجنسگرایانه معلول عملکرد چندین ژن است. این آزمایش نشان داد که در بازوی بلند کروموزم X همجنس‌گرایان مرد ژن‌هایی وجود دارند که باعث همجنس‌گرایی می‌شوند. از آنجایی که کروموزم X از مادر به فرزند می‌رسد این پژوهش نشان داد که مادران می‌توانند ناقل همجنس‌گرایی بوده و آن را به فرزندان ذکور خود منتقل کنند. [۷۱۰]
لووی و همر (۱۹۹۴) و لیم (۱۹۹۵) که جزء نخستین های بررسی درباره رابطه ژنتیک با همجنسگرایی بودند، از آن هنگام تاکنون آزمایش‌های بسیاری بر روی ژن‌های احتمالی مرتبط با گرایش به جنس موافق بر روی هر دو کروموزوم X و Y در موش‌ها و انسان‌ها انجام شده است. به طوری که در سال ۲۰۱۰ گروهی از محققان کره‌ای موفق شدند که با حذف ژنی که به رفتارهای تولید مثلی مرتبط بود، گرایش جنسی موش‌های ماده را تغییر دهند. موش‌های ماده مورد آزمایش از آن پس به موش‌های جنس موافق خود علاقه نشان می‌دادند و موش‌های نر را پس می‌زدند و از بوئیدن ادرار موش‌های نر- که یکی از رفتارهای تمایل جنسی موش ها است- خودداری می‌کردند؛ این در حالی بود که موش‌هایی که این ژن را حفظ کرده بودند به موش‌های نر واکنش نشان می‌دادند. مسئول این پروژه در این باره گفت: «نبود این ژن باعث می‌شود مغز موش‌ها همانند مغز موش‌های نر عمل کند.»[۷۱۱]
همچنین یکی از آزمایشات و پژوهش هایی که در مورد همجنس گرایی در انسان صورت گرفته بود، آزمایش بر روی انواع دوقلوها بود. در مطالعاتی که بر روی دوقلوهای همسان مردان همجنس گرا صورت گرفته بود، مشخص شد که ۵۲ درصد آنان در مقایسه با ۲۲ درصد دوقلوهای ناهمسان، گرایش به همجنس دارند.[۷۱۲] در حالیکه مطالعه مشابهی رقم همگامی را در یک تخمکی ها۶۵ درصد و در دو تخمکی ها ۲۹ در صد در گرایش به همجنس گزارش داده است. و همچنین در پژوهش مشابهی که در مورد زنان همجنس گرا صورت گرفته بود، ۴۸ درصد خواهران دوقلوی همسان در مقایسه با ۱۶ درصد خواهران دوقلوی ناهمسان همجنس گرا بودند. با وجود این، تنها ۶ درصد خواهر خوانده های این زنان، همجنس گرا بودند. این نکته دلیل دیگری در تایید اثر عامل ژنتیک در گرایش انسان به همجنس گرایی است. به طور کلی برآورد می شود ۵۰ تا ۶۰ درصد از واریانس گرایش جنسی را عوامل ژنتیگی تشکیل می دهد.[۷۱۳] حتی در مطالعات دیگر، جدا از بررسی دوقلوها، پژوهش نشان می دهد مردان همجنس گرا بیش از مردان دگرجنس گرا، برادران همجنس گرا دارند- حدوداً ۱۵ درصد بیشتر- همچنین زنان همجنس گرا بیش از زنان دگرجنس گرا خواهران همجنس گرا دارند- حدوداً ۱۰ درصد بیشتر- ضمن اینکه نرخ قابل توجهی از برادران لزبین ها و خواهران گی ها نیز همجنس گرا هستند.[۷۱۴]
این نکته نیز قابل توجه است که مطالعات دوقلوها ممکن است دارای سوگیری باشد. به این طریق که بیشتر دوقلوهایی برای پژوهش داوطلب می شوند که هر دو همجنس گرا هستند. بعلاوه، عدم وجود همگامی تعدادی از دوقلوهای همسان در گرایش جنسی لزوماً به معنای رد مبنای ژنتیکی همجنس گرایی در آن ها نیست.[۷۱۵]
۳٫۴٫۶٫ زمینه هورمونی
یکی دیگر از نظریات در مورد زمینه گرایش انسان به همجنس گرایی، نظریه زمینه هورمونی می باشد. پژوهشگران نخست تصور می کردند که ممکن است سطح آندروژن و یا تستوسترون در مردان همجنس گرا کمتر از مردان دگرجنس گرا باشد. اما این فرضیه تایید نشد. وقتی به مردان همجنس گرا تستوسترون داده می شود، انگیزش جنسی آنها مانند همه مردان افزایش می یابد، ولی تغییری در گرایش جنسی آن ها رخ نمی دهد.[۷۱۶] به نظر می رسد که هورمونهای دوران جنینی در سازماندهی دستگاه عصبی مرکزی نقش دارد. ادعا شده است که حضور موثر آندروژن های دوران جنینی در جنین نر، در گرایش جنسی نسبت به زنان تاثیر دارد و کمبود آندروژن های این دوره ( یا عدم حساسیت بافتی نسبت به آن ها) ممکن است سبب گرایش جنسی به سمت مردان شود. دخترانی که در دوران جنینی در معرض مقادیر زیادی آندروژن بوده اند پیش از سن بلوغ معمولاً پرخاشگرند و پسرهایی که در رحم در معرض مقادیر فراوانی هورمونهای زنانه بوده اند نسبت به سایر پسرها قاطعیت، پرخاشگری و روحیه ورزشکاری کمتری دارند. بنابراین فرضیه معقول تر آن است که گفته شود جهت گیری جنسی به سطح تستوسترون در طول دوره حساس رشد مغز بستگی دارد.[۷۱۷]
یک پژوهش انجام شده در سال ۲۰۰۵ در سوئد نشان داده است که مردان همجنس گرا و دگرجنس گرا، بوهای متفاوتی را از نظر جنسی بروز می کنند. این پژوهش نشان داد زمانی که زنان دگر جنس گرا و مردان همجنس گرا در معرض ترکیب تستوسترون مانند مشتق از بوی عرق مردان قرار می گیرند، ناحیه مشابهی در هیپوتالاموس هر دو گروه در واکنش به این بو ایجاد می شود. مردان دگرجنس گرا نیز وقتی در معرض ترکیبی استروژن مانند ادرار زنان قرار می گیرند، واکنش مشابهی نشان می دهند. این مطالعه نشان می دهد عوامل مختلفی در جذابیت جنسی نسبت به همجنس و جنس مخالف درگیر است.[۷۱۸] امروزه دانشمندان بر عامل هورمونی بیشتر از عامل ژنتیکی تاکید داشته و بر این باور هستند که رفتارهای انسانی به خصوص رفتارهای جنسی انسان تحت تاثیر مستقیم هورمونهای درون ریز واقع شده است که همجنس گرایی نیز از این امر مستثنی نمی باشد.[۷۱۹]
۳٫۴٫۷٫ ساختار مغز
بررسی ساختار مغز نشان داده است که برخی نقاط مغز در مردان همجنس گرا مشابه زنان دگرجنس گرا و در زنان همجنس گرا مشابه مردان دگرجنس گرا بوده است. معنی دارترین تحقیقات به هسته بینایی سوم هیپوتالاموس مربوط می شود که عموماً در مردان دگرجنس گرا دو برابر بزرگتر از زنان است. نتایج تحقیقات لوی نشان داده است که این ناحیه در مردان همجنس گرا به نحو معناداری از مردان و زنان دگرجنس گرا کوچک تر است. نتایج این تحقیق لوی، در پژوهش بعدی وی نیز تکرار شد. مطالعات دیگری نیز نشان می دهد بافت عصبی رابط قدامی هیپوتالاموس که در زنان دگرجنس گرا بطور متوسط از مردان همجنس گرا اندکی بزرگ تر از زنان است.[۷۲۰]
اخیراً نتایج یک مطالعه نشان داد مغز جنین در طول دوره رشد داخل رحمی در جنین نر از طریق عمل مستقیم تستوسترون بر سلول های عصبی در حال توسعه و در جنین ماده از طریق عدم افزایش این هورمون، تکوین می یابد. به این ترتیب، هویت جنسی و تمایلات جنسی ما، هنگامی که هنوز در رحم مادر هستیم، در ساختار مغز ما برنامه ریزی شده و سازمان یافته است و هیچ نشانه ای مبنی بر اینکه محیط اجتماعی بعد از تولد بتواند اثر تعیین کننده ای در هویت و گرایش جنسی بشر داشته باشد، وجود ندارد.[۷۲۱]
در آزمایشات دیگری که می توان آن را تا حدودی مرتبط به یافته های فوق دانست، آزمایشی است که در ایران توسط برخی از محققان صورت گرفته است، که در آن از حجم مغز افرادی که دچار اختلالات جنسی هستند عکس برداری MRI صورت گرفته است. در این مطالعه مقطعی یافته های هویت جنسی مراجعه کننده به بیمارستان روزبه، سازمان بهزیستی و پزشکی قانونی تهران با افراد سالم مقایسه شد. جامعه مورد مطالعه شامل دو گروه بود، گروه مورد را افراد دچار اختلال هویت جنسی تشکیل می دادند. گروه شاهد DSM-IV-TR بر اساس معیارهای شامل افراد سالم داوطلب غیرمبتلا به اختلال هویت جنسی بود که و سطح تحصیلی از نظر سن، دور سر، شاخص توده بدن با گروه مورده همسان شده بودند. در گروه مورد ۱۱ زن و ۱۷ مرد و در گر وه شاهد ۹ زن و ۱۱ مرد حضور داشتند. متوسط سن شرکت کنندگان در مطالعه۷/۲۶ سال بود. و در محدودۀ سنی۴۴-۱۹ سال بود. میانگین حجم یا مساحت قسمت های مختلف مغز دو گروه بیمار و سالم در جدول جدول ۱ (جدول۲-۳) و میانگین حجم یا مساحت قسمت های مختلف مغز دو گروه بر حسب جنسیت در جدول۲ (جدول ۳-۳) مشخص شده است.
 
(جدول شماره۲-۳)
(جدول شماره ۳-۳)
بنابراین ارزیابی های انجام شده در این مطالعه، بین ساختار آناتومیک مغز افراد دچار اختلال هویت جنسی و افراد سالم تفاوت مشاهده شد که این یافته ها با مشاهدات ژو و همکاران، گرین (۲۰۰۵ )، کرویجر و همکاران (۲۰۰۰)، مطالعات سواب و همکاران (۲۰۰۲) و سوآب (۲۰۰۴) همخوان و هماهنگ است. می توان چنین درنظر گرفت که در برهه هایی از مراحل رشد و تمایز سامانۀ عصبی مرکزی، ساختار آناتومیک مغز دچار تغییراتی می شود و از مسیر معمول و طبیعی و هماهنگ و هم راستا با جنسیت پیکری فرد پیروی نمی کند. در حقیقت افرادی مانند همجنس گراها میانگین حجم هستۀ قرمز دو طرف افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی کوچکتر از حجم هستۀ قرمز دوطرف گروه شاهد است . آنها چنین نتیجه گرفتند که حجم هستۀ قرمز افراد دچار اختلال هویت جنسی بدون توجه به تمایل جنسی آنها کوچکتر از افراد طبیعی است.[۷۲۲]
۳٫۴٫۸٫ برانگیختگی تعمیم یافته (ناآشنا هوس انگیز می شود)

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.