دانلود پایان نامه

برای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر شرق استان تهران در جنب پارک ۱۵خرداد ورامین استقرار یافت.
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی تاکنون با افتخار بیش از 3 هزار و 760 شهید و 12 هزار جانباز در راه مبارزه با مواد مخدر تقدیم کرده است.شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر شهرستان ورامین متشکل از سه کمیته فرهنگی، مقابله و پیشگیری است که مسئولیت کمیته مقابله با این اداره است، اما در عرصه پیشگیری و آموزش و درمان این معضل اجتماعی هم ورود شده، کارگاه‌های آموزش فراوانی در سطح مدارس، مساجد و کارکنان دولت برگزار می شود. در سال 91 بیش از 1.5 تن مواد مخدر در شرق استان تهران کشف شد که 900 کیلوگرم آن مربوط به شهرستان ورامین است. 436 کیلوگرم تریاک، 50کیلوگرم حشیش که در تانکر روغن نباتی جاسازی و به بهانه کارخانه روغن‌کشی حمل می‌‌شد، هشت کیلوگرم هرویین از باند نامردها و 24 کیلوگرم شیشه در شهرستان ورامین کشف شد. در سه ماهه اول سال‌جاری نسبت به سه ماه اول سال 91 کشفیات تریاک 230 درصد افزایش، کشفیات حشیش 6397 درصد افزایش، کشفیات هرویین 7563 درصد افزایش و کشفیات شیشه 411 درصد افزایش داشته، اما به شدت کاهش کشفیات کراک داشتیم و این نشان از تغییر الگوی مصرف مواد مخدر شده است. در کل کشفیات مواد مخدر در شهرستان ورامین 107 درصد رشد نسبت به مدت مشابه سال گذشته داشته است.( چناری، ۱۳۹۲،ص53)
همچنین پاکسازی چند نقطه آلوده این شهرستان با تلاش ماموران نیروی انتظامی انجام شده است.در اجرای پاکسازی نقاط آلوده و تشدید مقابله با توزیع‌کنندگان موادمخدر ماموران انتظامی و پلیس تخصصی شهرستان ورامین با هماهنگی مقام‌های قضایی طرح پاکسازی نقاط آلوده را در چند نقطه از این شهرستان از جمله داودآباد ، شهرک گل‌ها در قرچک، کهنه گل و … به مرحله اجرا در آوردند. این طرح به منظور پاکسازی نقاط آلوده از حیث خلافکاران اجرا شد و اکیپ‌هایی از پلیس آگاهی، مواد‌مخدر، اطلاعات، یگان امداد و کلانتری‌ها در اجرای آن مشارکت داشتند.
در یکی از این ماموریت‌ها، پاتوق خرید و فروش موادمخدر در شهرک گل‌ها شناسایی و طی یک عملیات ضربتی دو نفر دستگیر و مقداری مواد‌مخدر از نوع تریاک ، ترازوی توزین دیجیتالی و یک دستگاه خودرو کشف شد. در این اجرای این طرح 409 دستگاه وسیله نقلیه به دلیل ایجاد ناهنجاری‌های صوتی و عدم ارائه مدارک لازم توقیف و 26 نفر از معتادان ولگرد و مزاحم و فروشنده موادمخدر ، 11 سارق ، دو جاعل اسناد و مدارک نیز دستگیر شدند.( قاسم‌آبادی،1392،ص65)

3-3-قلمرو گرایش به اعتیاد
به طور کلی علل گرایش به اعتیاد را می توان در دو حیطه درونی و بیرونی که شامل سه قلمرو فردی، خانوادگی و اجتماعی است مطرح کرد:

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

3-3-1-حیطه درونی
بسیاری از روان شناسان علل رفتارهای انحرافی را بر حسب نقص شخصیت فرد کجرو توجیه می کنند و بر این باورند که برخی از گونه های شخصیت، بیشتر از گونه های دیگر، گرایش به تبهکاری و ارتکاب جرم دارند. علل فردی گرایش به اعتیاد بیشتر بر مبنای نظری دیدگاه های روان شناختی متکی می باشند. با دانستن عواملی که فرد را در معرض خطر اعتیاد قرار می دهند، می توان افراد در معرض خطر را شناسایی کرد و برای پیشگیری از ابتلای آنان به اعتیاد، برنامه ریزی های دقیق و مؤثر انجام داد.
الف. مشکلات روانی:
گروهی از افراد که بعضاً ضعیف النفس هستند، قدرت مقابله با مشکلات و ناکامی ها را ندارند و اعتیاد را راه نجات خود تلقّی می کنند؛ برای رهایی از ناراحتی ها، فشارهای روانی، بی اعتمادی به خویشتن و رفع هیجانات درونی در جستوجوی پناهگاهی امن، به مواد مخدّر و یا مصرف داروهای روان گردان پناه می برند. این افراد فکر می کنند که با مصرف مواد از گرفتاری های زندگی رهایی می یابند و دنیا را به نحو دیگری مشاهده می کنند؛ زیرا حالت تخدیری دارو و مواد مخدّر سبب می شود که تا مدتی فرد معتاد نسبت به مسائل، مشکلات و واقعیت های زندگی بی تفاوت باشد. همین فرار از زیر بار مشکلات فردی، عامل عمده برای کشش افراد به طرف مواد مخدّر است(فرجاد، 1365، ص 143)
یک دسته از افرادی که بیشتر در معرض اعتیاد به مواد مخدّر قرار می گیرند افراد افسرده هستند. به عقیده برژه افسردگان بیشترین و مهم ترین بخش معتادان را تشکیل می دهند. افراد افسرده ضعف روانی دارند و به نوعی احساس خلأ شخصیتی می کنند. آن ها به تصور خودشان، توان لذت بردن از دنیا را ندارند، همواره احساس ناتوانی و خستگی می کنند و خود را تهی از هرگونه توان و احساس مطلوب می دانند. به عقیده سیدنی کوهن، چنین افرادی ممکن است با مصرف مواد در جستوجوی جادویی برآیند که به دردهایشان پایان بخشد و خلأهایی را که در خودشان احساس می کنند رفع و نقص شخصیتشان را برطرف کنند(موسی نژاد، ، 1381، ص. 218)
تبیین های روان شناختی بر تفاوت های فردی اشخاص در شیوه تفکر و احساس درباره رفتار خویش تأکید دارند؛ تفاوت هایی که می تواند به شکل تفاوت هایی ظریف و جزئی در رفتار برخی افراد با افراد متعارف یا حتی در قالب اختلالات وخیم شخصیتی ظاهر شود و برخی افراد را به سبب عللی مانند افزایش خشم و عصبانیت، کمی وابستگی و تعلق خاطر به یکدیگر، یا تمایل به خطر کردن و لذت جویی با شدت بیشتری مستعد ارتکاب رفتارهای کجروانه سازد(سلیمی و داوری، 1380، ص 406(
یکی از تبیین های روان شناختی که بر نارسایی های شخصیتی تأکید دارد، تبیین فروید است. فروید ساختار شخصیت را شامل سه لایه «نهاد»، «من» و «من برتر» می داند. «نهاد» همان نفس اماره و سرچشمه نیروی نفسانی می باشد که هیچ گونه قید و بندی نمی شناسد. «من» هسته اصلی شخصیت و مبیّن آموزش و فراگیری واقعیات زندگی است. این بخش پیونددهنده «نهاد» و «مَن برتر» و ـ به اصطلاح ـ دروازه بان شخصیت است.

«مَن برتر» شامل ارزش های اخلاقی و وجدانی فرد است که به تدریج با آموزش و پرورش و تأثیر عوامل محیطی ایجاد می شود. فروید معتقد است که عرصه زندگی انسان صحنه کشاکش دو نیروی «نهاد» و «مَن برتر» می باشد. زمانی رفتار انحراف آمیز پیش می آید که «نهاد» در مبارزه با «مَن برتر» پیروز گردد(کوئن، ثلاثی، 1378، ص 163)
ژان برژه معتادان را از نظر شخصیتی و روانی به معتادان با ساختار «روان نژند»، «روان پریش» و «افسرده» حال تقسیم می کند. اما به طور کلی، تقسیم بندی دیگری وجود دارد که بیشتر روان شناسان پای بند آن هستند و آن تقسیم شخصیت معتاد به «نوروتیک»، «پسیکوتیک» و «سازمان نیافته» است.
معتادان «نوروتیک» خودآزار و دیگرآزارند و دارای اختلال در روابط عاطفی و خانوادگی می باشند. از نظر روانی، این افراد با مصاحبه و رویارویی و نیز از طریق همدلی، اعتماد و اطمینان بخشیدن به آن ها باید تحت درمان قرار گیرند.
معتادان «پسیکوتیک»، واقعیت گریز هستند، روانکاوی این گروه و کنترل پرخاشگری در آن ها بهترین راه درمان این گروه محسوب می گردد. معتادانی که دارای رفتار «سازمان نیافته» هستند، قادر به برقراری ارتباط با واقعیت ها نیستند و ناکامی های خود را معلول محیط اجتماعی و خانوادگی دوران کودکی خود می دانند و بسیار خیالپرداز هستند. این گروه نیز از طریق روانکاوی فردی و گروهی تحت درمان قرار می گیرند(رضایی،1382 ص 36ـ37)
می توان نتیجه گرفت که هرگاه رشد روانی فرد به موازات رشد جسمی او انجام نگیرد و شخصیت فرد تکامل نیابد، فرد در معرض و هجوم بیماری ها و اختلالات روانی قرار می گیرد و به فردی بی اراده، تلقین پذیر و بی عاطفه تبدیل می شود. در این هنگام در معرض خطر کجروی و انحراف واقع می شود، که اعتیاد به مواد مخدّر یکی از این انحرافات می باشد. این گونه افراد به دلیل عدم تکوین شخصیت نمی توانند ارزش های اخلاقی را بپذیرند و به آسانی نمی توانند خود را با محیط سازش دهند. علاوه بر آن، دچار مشکلات احساسی و عاطفی می گردند. در نتیجه، زمینه مناسبی برای اعتیاد به مواد مخدّر در چنین افرادی به وجود می آید. برای مثال، افراد عقب مانده ذهنی به دلیل اینکه خطر ناشی از اعتیاد را نمی دانند و شخصیت تلقین پذیری دارند، تحت تأثیر تلقین دیگران و با همنشینی افراد معتاد به طرف اعتیاد کشانده می شوند.( داوری، 1381، ص 48ـ50)
براساس دو دیدگاه می توان این نتیجه را گرفت که برخی از سلائق درون انسان از طریق وراثت شکل گرفته اند و برخی دیگر با توجه به اصل اعتیاد و تکرار، در فرد نهادینه شده اند (یعنی در اثر تکرار، وی بدان ها معتاد شده است و همان ها اساس سلیقه ی او گشته اند) اما آنچه دراین میان مهم است مسأله‌ی چگونه تغییر دادن این ذائقه ها و سلیقه های نهادینه شده است.
چنانکه پیش تر مطرح شد گروه نخست معتقدند تغییر سلائق، تقریبا امری غیر ممکن است و در مواردی هم که رخ می دهد بسیار سطحی است و مربوط به ذهن خودآگاه فرد می شود نه اینکه امری درونی و روانی باشد. لیکن گروه دیگر مسأله ی خودآگاهی را به شکل دیگری شرح و بسط می دهند و آن، این است که خودآگاهی فرد در تغییر سلیقه ی او، در حقیقت نقش یک انگیزه‌ی بسیار قوی را بازی می کند اما پس از تغییر سلیقه، دیگر به عنوان یک عنصر فعال به کار نمی رود. ایشان از این مسأله تحت عنوان «خودانگیزگی» یاد می کنند.
منظور از خودانگیزگی آن است که فرد با توجه به دریافت منطقی خود از سلائق و ذائقه هایی که می پندارد به ضرر او درونش نهادینه شده اند، اقدام به دفع آنها یا تغییر آنها بر اساس اصل اعتیاد و تکرار کند؛ بدین شرط که پس از تغییر، دیگر خودآگاه و الزامی در سوق دادن خود به امر مورد نظر در میان نباشد.
برای مثال، شخصی به نوعی از موسیقی علاقه مند است. وی پس از مراجعه به روان شناس خود درمی یابد که شنیدن آن نوع از موسیقی عموما برای آدمی مضر است و مثلا ایجاد اضطراب و روان پریشی می کند. بنابراین او سعی می کند اندک اندک شنیدن آن را قطع کند و در عوض به گوش دادن گونه ی دیگری از آهنگ ها بپردازد. وی در صورت استمرار دراین امر، بر اساس اصل اعتیاد و تکرار موفق خواهد شد گونه‌ی جدید را وارد دایره‌ی علاقه مندی های خود کند. پس از طی این مرحله، او دیگر نیازی به خودآگاهی در ملزم ساختن خود به شنیدن موسیقی مورد بحث ندارد بلکه دیگر این امر، درون وی به عنوان یک سایق روانی و ناخودآگاه در آمده است.
در واقع هنگامی می توان به یقین گفت که مسأله‌ی تغییر سلیقه در فرد با موفقیت صورت پذیرفته که دیگر هیچگونه اجباری از طریق ذهن خودآگاه وی برای گرایش به گونه ی جدید در میان نباشد و گرایش او صرفا درونی و روانی و برای کسب لذت باشد(همان

.
3-4-تبیین‌های زیست شناختی
تبیین های زیست شناختی را می توان به دو حیطه تبیین های حاکی از اختلالات بدن و تبیین های ژنتیک تقسیم کرد. تبیین های زیست شناختی، عوامل جسمی و زیستی را عامل پیدایش کجروی می شمرند. به نظر آن ها مجرمان و تبهکاران دارای ساختمان زیستی خاص هستند و با دیگران به لحاظ زیستی متفاوت می باشند؛ یعنی بین نقص بدنی و گرایش به انحرافات اجتماعی رابطه نزدیکی وجود دارد. روان پزشکان نیز ابتلا به بیماری ها و اختلالات روانی را ناشی از ضایعات وارد بر مغز می دانند. بر این اساس، عواملی مانند: ارث، کروموزوم ها، ژن ها، ابتلا به بیماری ها، جنسیت، سن و نژاد به نوعی عامل رو آوردن فرد به اعتیاد معرفی می شود.( داوری ،1381، ص 47و48)
لامبروزو، پدر نظریه زیستی، معتقد است مجر

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید