پایان نامه ازدواج فاسد -راه های اثبات نسب

۳ـ۱ـ۳ـ۲ ازدواج فاسد

اثبات نسب در ازدواج فاسد مانند ازدواج صحیح است زیرا در اثبات نسب، برای احیا و محافظت از طفل احتیاط به عمل می‌آید.[۱]

 

 

۳ـ۱ـ۳ـ۳ وطی به شبهه

در وطی به شبهه ارتباط جنسی غیر از زنا، بدون وجود عقد صحیح یا  فاسد و بدون هیچ قصدی اتفاق می‌افتد؛ مانند زنی که در فراش مرد باشد و مرد فکر می‌کند که زن اوست. یا زن در  مدت عده سه طلاقه است و مرد فکر می‌کند هنوز زن اوست و بر او حلال است؛ در این شرایط نسب ثابت می‌شود البته به شرط اینکه زن بعد از شش ماه یا بیشتر فرزندی بیاورد، ولی اگر قبل از آن مدت باشد نسب ثابت نمی‌شود.[۲]

اگر دخول به شبهه باشد و بعد از کمتر از شش ماه فرزندی بیاورد و ادعای نسب کند، نسب او ثابت نمی‌شود ولی اگر بعداز شش ماه و یا بیشتر بیاید نسب ثابت می‌شود و نفی آن قابل قبول نیست حتی اگر به لعان باشد زیرا لعان برای ازدواج صحیح می‌باشد و خاص زن و شوهر حقیقی است و شامل عقود فاسد نمی‌شود. [۳] مالک و شافعی بیان کرده‌اند که مرد می‌تواند با دختر و خواهر و دختر ‍‍پسر و دختر خواهر خود از زنا ازدواج کند زیرا که اجنبی هستند و نسبتی با آنان ندارد اما امامیه و ابو حنیفه و احمد حنبل بیان کرده‌اند که ولد زنا ولد شرعی نیست ولی حرمت مصاهره در او وجود دارد.[۴]

پس می‌توان نتیجه گرفت که در ازدواج صحیح که مورد قبول همه مذاهب اسلامی است، نسب ثابت می‌شود. همچنین در عقد فاسد یا وطی به شبهه نسب ثابت است اما در ازدواج‌های نو ظهور چطور؟ آیا می‌توان نسب را در آنها ثابت کرد .در فصل پیش بیان شد که حکم آنها از نظر اهل سنت چیست. با توجه به حکم شرع که بیان شد، بعضی از این ازدواج ها زیر مجموعه ازدواج صحیح  قرار گرفتند که می‌توان ازدواج مسیار، عرفی، فرندی و سیاحی را نام برد که چند نظر مختلف در مورد حکم شرعی آنها بیان شد که یکی از این نظرات قائل به صحت ازدواج هستند و بعضی به صراحت حکم به بطلان بر آنها زده شده است، مثل ازدواج مدنی سفید. هچنین در ازدواج سیاحی، اگر اجل مسمی داشته باشد، قائل به بطلان این ازدواج هستند که در این صورت، زیر مجموعه زنا می‌شوند.  ولی بعضی از اهل سنت ازدواج متعه را ازدواجی فاسد می‌دانند. در هر حال حکم واحد و ثابتی برای این ازدواج‌های نو ظهور بیان نشده و احکام مختلفی برای آنها ذکر گردیده است . ولی با توجه به تعریفی که اهل سنت از ازدواج فاسد ، باطل و صحیح داده‌اند، می‌توان ازدواج‌های نو ظهور را به دو دسته فاسد و باطل تقسیم کرد. حال باید دید، با توجه به تعاریف آنها، کدام باطل، کدام صحیح و کدام فاسد هستند.

پایان نامه حقوق کودکان ناشی از ازدواج موقت و ازدواج های نوظهور از نگاه مذاهب فقهی

۳ـ۱ـ۴ راه های اثبات نسب

اما راه های اثبات نسب چیست و به چه طریقی نسب ثابت می‌شود؟ آیا فقط با ازدواج صحیح و فاسد و وطی به شبهه نسب ثابت می‌شود و راه‌های دیگری در ثبوت نسب وجود ندارد؟ در کتاب الوجیز از وهبه زحیلی بیان کرده‌اند که به سه طریق نسب ثابت می‌شود:

۱ ـ ازدواج صحیحی و فاسد

هر یک از ازدواج‌ها، راهی برای اثبات نسب است و نسب فرزندان ناشی از این ازدواج‌ها ثابت می‌باشد که در بالا توضیح داده شد.

۲ـ اقرار به نسب

اقرار به نسب دو نوع است: اقرار علی نفس المقر و اقرار محمول علی غیر المقر.

اقرار به نسب و خود مُقر: آن است که پدر به فرزند بودن طفل اقرار کند یا فرزند اقرار کند که آن شخص پدر اوست؛ بگوید هذا ابنی (این فرزندم است) یا هذا ابی (این پدرم است) این شکل اقرار صحیح است حتی اگر شخص در بستر بیماری باشد البته به چهار شرط:

الف) مقر باید مجهول النسب باشد یا غیر معروف نسب از پدر دیگر باشد، هر جند ولد لعان یا فرزند لعان شده که اقرار در مورد این شخص و الحا نسب آن به پدر غیر لعان درست نیست برای اینکه ممکن است ملاعن رجوع کند و خودش را تکذیب کند.

ب) احتمال این داده شود که مُقرً به از نسبِ مقر باشد و این امکان را داشته باشد که از مقر چنین فرزندی به دنیا آمده باشد؛ برای مثال مقرً به بزرگ‌تر از مقر یا هم‌سن او نباشد.

ج)  تصدیق مقر له در اقرار مقر، اگر اهلیت تصدیق را داشته باشد؛ یعنی: بالغ و عاقل نزد جمهور باشد یا ممیز باشد به رأی حنفیه، زیرا اقرار جهت قاصره‌ای روی مقر است و برای غیر مقر ثابت نمی‌شود جز با بیّنه و مالکیه تصدیق از غیر را شرط نمی‌دانند.

د) حمل کردن نسب به غیر نباشد، چه مقر له آن را تصدیق کند یا تکذیب کند. زیرا  اقرار شخص حجت قاصره برای خودش است نه برای دیگری؛ یعنی: اقرار به نسب محمول به غیرو آن این است که اگر شخص بگوید این شخص برادر من است یا عموی من است یا جد و پدر بزرگ من است یا پسر یا پسر برادر، به شروطی که در بالا ذکر شد، صحیح است. [۵]

بینه

اثبات نسب علی غیر مانند اینکه بگوید این شخص عموی من است یا برادر من است، جز با بیّنه امکان پذیر نیست و این نظر و رأی نزد ابوحنیفه و محمد است که اقرار دو مرد یا یک مرد و زن قابل قبول می‌باشد؛ مانند: شهادت دادن. اما نزد مالک، نسب با اقرار علی غیر ثابت نمی‌شود جز با اقرار دو نفر و عدد را مانند شهادت دادن معتبر دانسته‌ است. اما شافعی، احمد و ابو یوسف می‌گویند که اگر همه‌ ورثه جمع شوند و به نسب کسی که در ارث با آنان شریک است، اقرار کنند، نسب ثابت می‌شود حتی اگر همه‌ وراث، یک نفر مرد یا زن باشند، زیرا نسب حقی است که با اقرار ثابت می‌شود و عدد در آن بیّنه نمی‌شود و ثبوت نسب با بیّنه قوی‌تر از اقرار است زیرا بیّنه از همه ادله‌ها قوی‌تر است. پس بیّنه‌هایی که بیان شد عبارت است از شهادت نزد ابو حنیفه و محمد، شهادت دو مرد نزد مالکیه و جمیع ورثه نزد شافعی و حنابله و ابو یوسف.[۶]

پس می‌توان نتیجه گرفت که به تبع ثابت شدن نسب، حقوق دیگر طفل از جمله حضانت، نفقه، رضاعت و ولایت بر طفل ثابت می‌شود. درمبحث های بعدی این حقوق  به طور کلی بیان می‌شود چون وقتی نسب ثابت بشود به طبع آن، حقوق ثابت است.

۳ـ۲  حق نفقه کودک

بحث نفقه بحث گسترده‌ای است که شامل بحث نفقه زوجه، نفقه فرزندان و نفقه اقارب می‌شود؛ در اینجا فقط مبحث نفقه فرزندان بررسی می‌شود.
مقاله - متن کامل - پایان نامه

۳ـ۲ـ۱ معنای نفقه

نفقه یعنی آنچه که انسان انفاق می‌کند بر عیالِ خود که شامل همسر و فرزندان و نزدیکان وی هستند. یا پرداختن مال است به سبب زوجیت یا قرابت. اما معنی شرعی آن (هی کفایه من یعونه من الطعام و الکسوهّ و السکنی) است.[۷]

نفقه را می‌توان به دو نوع تقسیم کرد: الف) نفقه شخص بر نفسِ خود که مقدم بر غیر است. بر اساس سخن پیامبر اکرم (صلی الله و آله) که می فرماید:

«ابدء بنفسک ثم بمن تعول».

ب) نفقه کسانی که واجب است نفقه‌شان پرداخت شود که به سه سبب است؛ زوجیت، قرابت خاصه و ملک (یعنی چیزی که انسان آن را مالک گردیده مثل نفقه حیوان).[۸]

۳ـ۲ـ۲ قرابت موجب نفقه

برای مذاهب اهل سنت، چهار رأی و نظر در خصوص قرابت موجبت نفقه وجود دارد:

رأی حنفیه: نفقه دادن به همه ذی رحم،  مانند:  همسر و  محارم نزدیک واجب است. خداوند متعال در آیه ۳۶ سوره مبارکه نسا می‌فرماید: «وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَى». مراد از «قراباء»،  محارم بر اساس قول تعالی در آیه ۲۳۳ سوره مبارکه بقره: «عَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِکَ». پس به رأی حنفیه، همه ذی رحم مستحق نفقه هستند به شرط اینکه نیازمند باشند یا صغیر و فقیر یا زن بالغ فقیر باشد یا مذکر علیل یا کور فقیر باشد.[۹]

رأی مالکیه: نفقه دادن فقط به پدر و مادر و فرزندان به طور مباشر بدون غیر واجب است یا به اصول و فروع به طور مباشر بدون اجداد و فرزندانِ  فرزندان. همچنین معتقد است که نفقه دادن به فرزند واجب است [۱۰] بر اساس قول تعالی در آیه ۲۳۳ سوره مبارکه بقره: «وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ».

رأی شافعیه: شافعیه معتقدند که نفقه پدر و مادر هرچه بالاتر روند  و نفقه  فرزندان هر چه پایین روند، براساس آیه ۷۸ سوره مبارکه حج: « مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ» واجب است .[۱۱]

رأی حنابله: نفقه دادن بر هر قریب وارثی که بالفرض یا باتعصیب وارث باشد یا زی رحم محرم باشند یا از یک عمود نسب مثل پدر و مادر، فرزند دختر یا از غیر عمود نسبی مثل خاله عمه باشند، اساس آیه ۲۳۳ سوره مبارکه بقره «وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِکَ» واجب است زیرا بین وارثین قرابتی است که باعث می‌شود احق از سایر مردم به مال مورث باشند.[۱۲]

۳ـ۲ـ۳  شرایط وجوب نفقه

فقها در این شرایط اتفاق نظر دارند:

۱ـ فقیر باشد و توانایی امرار معاش را نداشته باشد. مانند: عدم بلوغ  و یا جنون و بیماری، جز ابوین ـ چه قدرت کسب داشته باشند یا نداشته‌ باشند و صحیح و سالم باشند ـ که نفقه بر آنان واجب است.

۲ـ کسی که نفقه بر او واجب است باید موسر یا مالک نفقه باشد یا از مالش یا از کسب و کارش باشد جز پدر که نفقه او بر پسر واجب است حتی اگر معسر باشد اما مالکیه معتقد است که وجوب نفقه بر فرزند است.

۳ـ منفق باید قریب منفقٌ علیه باشد، از ذی رحم باشد. به نظر حنفیه منفقٌ علیه باید مستحق ارث باشد، از نظر حنابله باید وارث باشد، از نظر مالکیه باید پدر یا فرزند باشد و از نظر شافعیه باید از اصول یا فروع  باشد.[۱۳]

[۱] .زحیلی، الوجیز. ص ۲۱۴٫ ،ج ۳٫

[۲] . همان، ص ۲۱۵ .

.[۳]  ابوزهره، احوال شخصیه، ص ۳۹۰٫

[۴] . مغنیه ،جواد، الفقه علی مذاهب خمسه، ص ۳۶۹، ج ۲٫

[۵] . زحیلی ، وهبه، الوجیزفی فقه الاسلامی، ص۲۱۶ و۲۱۷،ج ۳ .

[۶] . زحیلی ، وهبه، الوجیز،ج۳ ص ۲۱۷؛همچنین رجوع شود به: ابوزهره، محمد، احوال شخصیه، ص ۳۹۹٫

[۷] . الوجیز،همان ص ۲۳۸ .

[۸] . همان.

[۹] . الزحیلی ،وهبه،الوجیزفی فقه الاسلامی، ص  ۲۳۹،ج ۳٫

[۱۰] . همان، ص۲۳۹و ۲۴۰٫

[۱۱] . الزحیلی ،وهبه،الوجیزفی فقه الاسلامی، ص  ۲۳۹،ج ۳٫

[۱۲] . همان.

[۱۳] . همان، ص ۲۴۱٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *